مؤلف مجهول
151
تفسير قرآن پاك ( فارسى )
زكات : دهش . ص 21 سين : سَيَقُولُ السُّفَهاءُ مِنَ النَّاسِ سوف يقول السفهاء . . . اينچنين « سين » كه عرب اندر سخون در آرد اين را « سين سوف » گويند و « سوف » وعد را بود و وعيد را بود . ص 105 مبدع : نو سازندهاى بود كه نه از چيز چيز آرد ( ش : از نه چيز چيز آرد ) وز چيز چيز آرد به هرگونه كه وى خواهد بى از آنكه از كسى آموخته باشد يا از كسى اندازهاى گرفته باشد . ص 77 مخلص : يك روى . ص 103 مشرق : آن سو كه آفتاب برآيد . ص 74 مغرب : آن سو كه آفتاب فرو شود . ص 74 ملت : كيش . ص 105 نبى : قرآن . ص 31 نسخ : برداشتن حكمى بود به حكمى ديگر . ص 60 نكال : عقوبتى بود بازدارنده ، معنى آن باشد كه چون به گناهى كسى را عقوبتى رسانند هركه آن بيند يا بشنود ، باز باشد از آن فعل ، كه آنچنان عقوبت واجب آيد . ص 3 واجب : اسكرد . ص 21 ويل : يكى رودى است از آتش و كوهى از آتش . ص 17 ويل : سخونى است كه كسى را گويند كه اوى اندر هلاكى افتاده باشد . معنيش به پارسى چنان باشد واى بر ايشان . ص 17 يتيم : اندر لغت عرب از آدميان آن بود كه پدر ندارد . وز جانوران ديگر يتيم آن باشد كه مادر ندارد وز پس بلوغ نام يتيمى از وى برخيزد . ص 20 يتيم : اندر حكم شريعت هركه پدر ندارد و آنكه مادر ندارد هردو يتيم باشند . ص 20