مؤلف مجهول

147

تفسير قرآن پاك ( فارسى )

( 67 ) ص 103 ، س 12 داورىكردن : خصومت‌كردن ، ستيزه‌كردن ( فرهنگ معين ) . در متون فارسى مكرر به اين معنى آمده است . فرخى مىگويد : چو با تو نيست ايشان را توان داورى كردن * چه چاره است از تواضع‌كردن و پذيرفتن پيمان ( ديوان فرخى ، ص 256 ) در داراب‌نامه آمده است : « ارسطاطاليس گفت با من داورى مىكنى ؟ » ( داراب‌نامه طرسوسى ، ج 1 ، ص 445 ) . در اسرار التوحيد به تكرار ديده شد : « بعد از اين هيچ داورى مكن كه آنچ اين قوم خورند آن را داورى نباشد » ( ص 119 ) و نيز نگاه كنيد به : ص 119 - 120 - 251 . ( 68 ) ص 108 ، س 5 معدل و مزكى : مؤلف السامى فى الاسامى درباره اين دو واژه مىنويسد : « المزكى و المعدل : آنكه عدول را تزكيه كند » . فرهنگها معنى دقيق و روشنى براى اين دو واژه به دست نمىدهند . مزكى را « پاك كننده و پاكيزه كننده » و معدل را ، « راست كرده شده و عادل شمرده شده » دانسته‌اند ( فرهنگ معين ) . اينك شواهدى كه از متون ديگر به دست آمده : در تاريخ گرديزى آمده : « پس ابو على چغانى مر مشايخ و معدلان و اعيان نيشابور را به بخارا فرستاد » ( زين الاخبار ، ص 159 ) . ابو الفضل بيهقى مىگويد : « مردى سى و چهل اندر آمدند مزكى و معدل از هردستى » ( تاريخ بيهقى ، ص 76 ) و جايى ديگر آورده است : « و قضات بلخ و اشراف و علما و معدلان و مزكيان ، كسانى كه نامدار و فراروى بودند هم آنجا حاضر بودند » ( تاريخ بيهقى ، ص 183 ) . ناصر خسرو گفته است : اينها كه دست خويش چو نشپيل كرده‌اند * اندر ميان خلق مزكى و داورند ( ديوان ناصر خسرو ، ص 119 ) و جايى ديگر گفته : دشمن عدلند و ضد حكمت اگر چند * يكسره امروز حاكمند و معدل ( ديوان ناصر خسرو ، ص 244 ) يا اين مثال : نه سخن خوب و نه پند و نه علم * كس نه مزكى و نه قاضيستى ( ديوان ناصر خسرو ، ص 487 ) مصنف كتاب النقض چنين گفته : « و در حضرت مجلس حكم و معدل و مزكى