مؤلف مجهول
132
تفسير قرآن پاك ( فارسى )
منتشر نشده است ) نيز به همان صورت ديده شد . نگاه كنيد به : ص 15 - 16 - 17 - 18 - 20 - 27 - 28 - 35 - 36 و . . . . ( 25 ) ص 19 ، س 20 مرگى : مرگ ، در پهلوى h ? igram مرگيه مكرر به همان معنى « مرگ » استعمال شده است . نگاه كنيد به : واژهنامهء مينوى خرد ، ص 218 ، س 2 . اين واژه در تركيباتى مانند : گوسفند مرگى ، گو مرگى ( - گاو مرگى ) ، مرغ مرگى و مرگا مرگى هنوز معمول است ( لغات عاميانه افغانستان - برهان قاطع ) . در ترجمهء تفسير طبرى چنين آمده : « اگر گواهى دهند باز داريدشان اندر خانهها تا جان بردارد ايشان را مرگى » ( ترجمهء تفسير طبرى ، ص 291 ) . اسدى گفته است : ز دانش بماندند وز بندگى * به مرگى رسيدند از زندگى ( گرشاسبنامه ، ص 136 ) در تفسير قرآن كريم آمده : « نه توانايى دارند مرگى را ، نه زندگانى را ، و نه انگيختن را » ( تفسير قرآن كريم ، ص 58 ) . در قابوسنامه آمده : « هرگه ، كه تن خاصيت خويش پديد كند مرگى « 1 » و گرانى و سكونى « 2 » فرو خسبد » و ناصر خسرو مىگويد : منافق است جهان ، گر بناگزير حكيم * بجويدش ، به دل و جان ازو حذر دارد در اين سراى ببيند چو اندرو آمد * كه اين سراى ز مرگى درى دگر دارد ( ديوان ، ص 114 ) مولانا مىفرمايد : چون زمين با آسمان خصمى كند * شوره گردد سر ز مرگى برزند ( مثنوى ، ج 3 ، ص 52 ) و نيز نگاه كنيد به : ترجمهء تفسير طبرى ، ص 539 - 1083 ؛ گرشاسبنامه ، ص 147 - 317 - 361 ؛ تاريخ سيستان ، ص 186 - 190 ؛ طبقات الصوفيه ، ص 8 ؛ لسان التنزيل ، ص 50 . ( 26 ) ص 20 ، س 10 كردار : كار نيك ، عمل صالح . در متون مكرر به اين معنى آمده است ولى در فرهنگها اين معنى براى كردار ضبط نشده است . ابو شكور گفته است :
--> ( 1 ) . اين واژه در نسخهء اصلى قابوسنامه بوده است و استاد دكتر يوسفى متن را « مرگ » اختيار كردهاند و « مرگى » را در حاشيه ذكر كردهاند . ( 2 ) . اين كلمه در متن چاپى قابوسنامه « سكون » است و در نسخهء اصل « سكونى » مىباشد .