مؤلف مجهول
125
تفسير قرآن پاك ( فارسى )
پشتوارهاى هيزم در پشت كشيده » ( دارابنامه طرسوسى ، ج 1 ، ص 147 ) و نگاه كنيد به : كليله و دمنه ، ص 50 - 411 ؛ قصه حمزه ، ج 2 ، ص 407 - 411 - 412 ؛ ديوان سيد حسن غزنوى ، ص 174 . ( 13 ) ص 10 ، س 14 موى : پوست ، اين واژه به معنى پوست مكرر در ادب فارسى به كار رفته است ، اين شاهد از حدود العالم است : « و از وى مويهاء بسيار خيزد و اندر او صيدهاء بسيارست » ( ص 79 ) . در ترجمهء تاريخ طبرى آمده است : « ملك صلح بپذيرفت و خواستهء بسيار بفرستاد از مويهاء مرتفع و مشك و برده » ( ترجمه تاريخ طبرى ، ص 436 ) . در مجمل التواريخ چنين آمده : « پس او بيامد و او را چندان مال آورد از غلام و . . . نامهاء « 1 » مشك و عنبر و موهاى گوناگون و « 2 » از قاقم و سمور و انواع آن . . . » ( ص 344 ) . در كتاب النقض اينچنين آمده : « رافضى گويد : موى قندز و فنك و پر طاوس همه پليد است و با آنها نماز نشايدكردن و روا نباشد » ( ص 683 ، س آخر ) . و اين مثال از زين الاخبار است : « و چون قدرخان به لشكرگاه خود رسيد . . . مال بسيار بيرون آورد و . . . با چيزهائى كه از تركستان خيزد از اسپان نيك با نثار « 3 » و آلت زرين و غلامان ترك با كمر و كيش بزر ، و باز و شاهين و مويهاى سمور و سنجاب و قاقم و روباه « 4 » » ( ص 189 ) . سوزنى گفته است : به حرص خواسته ورزيم تا شود بر ما * و بال خواسته چونانكه موى بر سنجاب ( ديوان سوزنى ، ص 20 )
--> ( 1 ) . ظ : نافهاء ( 2 ) . ظ : واو زايد مىنمايد . ( 3 ) . ظ : بافسار ( 4 ) . مصحح زين الاخبار در حاشيه نوشتهاند : « درينجا بعد از كلمه روباه در اصل « سپاوفنك » و در نسخه ب : سياه و فتك ؟ به نظر مىآيد كه صفت روباه باشد ، اصل اين كلمه فهميده نشد ممكن است آن را سياه دمبك خواند يعنى روباهى كه دمش سياه است . توضيح ايشان در اين مورد اشتباه است و بايد چنين خواند : « . . . و قاقم و روباه سياه و فنك » در حدود العالم آمده است : « و ازو مشك بسيار خيزد و روباه سياه و سنجاب و . . . » ص 73 و جايى ديگر آمده : « و از اين ناحيت مشك بسيار خيزد و روباه سياه و سرخ و ملمع » ص 76 . فنك : نام جانورى باشد بسيار موى ، كه از پوستش پوستين سازند ( برهان قاطع ) « و از اين ناحيت . . . موى سنجاب و سمور و قاقم و فنك و سبيجه و ختو و غژغاو خيزد » ( حدود العالم ، ص 76 ) .