مؤلف مجهول
86
تفسير قرآن پاك ( فارسى )
خود بازگرد . چون ابرهيم ايشان را آنجا بنهاد ، و خود بازگشت و روزگارى برين برآمد ، و اسماعيل عليه السّلام بزرگ شد وز جرهميان زنى خواست و قصهى اين به تمامتر به جاى ديگر گفته آيد ان شاء اللّه . و آنگه ابرهيم را عليه السّلام شور به دل پديد آمد از بهر هاجر و مهر فرزندش برخاست وز زمين شام بيامد به زمين مكه ؛ يافت آنجا آبادانيهاى بسيار ، جرهميان آنجا مسكن ساخته و هاجر ازين جهان رفته . خبر اسمعيل پرسيد . گفتند : او امروز رئيس ماست . نشان خانهى او بدادند . ابرهيم عليه السّلام چون بر در خانهى « 1 » اسمعيل شد خبر پرسيد . گفتند : اسماعيل به شكار رفته است . زنش را آواز داد كه اسمعيل كجاست ؟ گفت : شكار رفته است ، نكرد مرو را لطفى بيشتر ، و ابرهيم پرسيد كه كار معيشتتان چگونه است ؟ ننمود از خداوند تعالى شكرى بيشتر . ابرهيم گفت : چون شويت باز آيد بگوى كه پيرى آمده بود برين هيئت و برين حليت به ديدار تو ، و فرمود مر ترا تا كه پاشناى اين در ببايد گردانيد و خود بازگشت . چون اسمعيل - عليه السّلام - باز آمد به خانه زنش اين قصه با وى بگفت . اسمعيل گفت : آن پدر من بود اين پاشناى در گردانيدن اشارت به تو دارد . مرا فرموده است تا ترا بگذارم « 2 » به جاى تو زنى ديگر آرم . بازگرد به خانهى « 3 » اهل خويش [ 66 ] .
--> ( 1 ) . خانه : بالاى سطر . ( 2 ) . اصل : بگدارم . ( 3 ) . اصل : خانه .