مؤلف مجهول
77
تفسير قرآن پاك ( فارسى )
آنست كه روا باشد چيزى را عام يادكردن و بدان خاص خواستن ، و چيزى خاص يادكردن و بدان عام خواستن . و اين اندر قرآن موجود است چنان كه ايزد تعالى گفت وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما « 1 » . اينجا دو عموم ياد كرد ؛ يكى همه دزدان را دست بريدن فرمود عام ، و اتفاق است به نزد فقها . معنى اين خصوص است ، ازيرا چه هردزدى را دست نبرند . اگر كسى از ذو رحم محرم خويش چيزى دزدد ، دست او نبرند و اگر كم از ده درم و يا چيزىكه بهاى او « 2 » كم از ده درم بود به نزد بو حنيفه - رحمة اللّه عليه - دست او نبرند و اگر نيز نه از حرز چيزى دزدد دست او هم نبرند و مسايلهايى كه برين مقالست و عمومى . ديگر همه مسلمانان را در خطاب آورد و فرمان داد به بريدن دست دزدان ، و اتفاق است ميان مسلمانان كه اين دست بريدن مر والى راست و جز وى را كسى را نشايد . اينست عموم معنى خصوص ، و باز آنچه خصوص است [ 59 ] معنى او عموم چنان كه خداوند تعالى گفت يا أَيُّهَا « 3 » النَّبِيُّ خاص او را گفت پس گفت إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ و پس هم او را گفت فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ و اين خطاب هرچند كه به ظاهر او راست معنى اين عموم است . پس اكنون پديد آمد ما را كه اين لفظ كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ بدين اهل طاعت را خواست و مؤمنان را خاص ، و اين قول ابن عباس است بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مبدع السماوات و الارض ابدعهما و لم يكونا شيئا . گفت اللّه تعالى بديع است اى مبدع است و مبدع نو سازندهاى بود كه نه از چيز چيز آرد وز چيز چيز آرد به هرگونه كه وى خواهد بى از آنكه از كسى
--> ( 1 ) . اصل : ايديهم . ( 2 ) . « بهاى او » در حاشيه آمده است . ( 3 ) . اصل : يايها النبى ( مربوط به رسم الخط ) .