مؤلف مجهول
57
تفسير قرآن پاك ( فارسى )
گفتند : نشدهاى ، پس بازگرد ، مياموز كه كافر شوى . فرمان نكردم ، پس گفتند : رو ، بر سر تنور شو ، تا چه بينى . بار ديگر هم نشدم تا سيم بار بر سر تنور شدم . نگاه كردم به مانند سوارى ديدم سپيد جامه ، جامهى سپيد اندر سر كشيده ، از تنور برآمد و به سوى آسمان بررفت . باز آمدم ، گفتم : اينچونين ديدم ، گفتند : آن ايمان تو بود ، بررفت . اكنون بياموزى آن كلمها . ايشان برخواندند . من ياد گرفتم و باز خانه آمدم . از بهر آزمايش تخم اندر زمين افگندم و آن سخونها برخواندم . در وقت برست و سبز شد ، و برباليد ، و خوشه شد ، چون آن پديد آمد ، در حال پشيمان شدم [ 44 ] بيشاز ان به هيچجاى آن را كار نبستم ، مرا چه گويى توبه هست ؟ عايشه - رضوان اللّه عليها - توبهى وى نپذيرفت « 1 » و به نزديك صحابه آمد . هيچكس حكم نكردند به پذيرفتن « 2 » توبه اوى . ايزد تعالى داند كه حال وى به قيامت چگونه باشد . اكنون اصل شريعت آنست كه جادو چون اقرار كند به جادوى ، اگر چه توبه كند بكشندش نعوذ باللّه من السحر . قوله تعالي وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ « 3 » و الله لقد علموا يعنى الشياطين ان من اختار السحر ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ فليس له فى الآخرة نصيب فى الجنة گفت به راستى و درستى كه اين ديوان كه مردمان را جادوى آموزند دانند كه هركه اين جادوى اختيار كرد او را در بهشت هيچ بخش نماند وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ بئس شى ء باعوانه « 4 » انفسهم اى رهنوا به انفسهم گفت بد چيزا
--> ( 1 ) . اصل : نپديرفت . ( 2 ) . اصل : پديرفتن . ( 3 ) . اصل : اشترايه . ( 4 ) . ظ : باعوا به .