عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )
76
الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )
51 سهكين من صدأ الحديد كانّهم * تحت السّنور جنّة البقّار « 42 » و حاتم « 43 » در حالى كه سخن از اسب به ميان آورده گفته است : [ از بحر طويل ] 52 عليهنّ فتيان كجنّة عبقر * يهزّون بالأيدى الوشيج المقوّما « 44 » و زهير گفته است : 53 عليهنّ فتيان كجنّة عبقر * جديرون يوما ان يفيئوا و يستعلوا « 45 » شرح كلمه « عبقر » : گفته شده عبقر سرزمينى است كه جنّ در آن سكونت دارد ، پس منسوب آن ( عبقرى ) ، مثل وصف چيزى است كه به آن منسوب شده است ، و از آن جهت ، به هر چيز عالى « عبقرى » اطلاق شده است . و در حديث در وصف عمر است كه : « فلم ار عبقريّا يفرى فريّه « 46 » » . يفرى فريّه به معناى « يفعل فعله ( : بجاى آورد كارى را كه او بجا مىآورد ) » است . و « عبقرىّ القوم » يعنى بزرگ و سرور آنها . و اعرابىاى در حالى كه سخن از مردى به ميان آورده گفته است : « ظلمنى و اللّه
--> ( 42 ) - در نسخه اصل و ديوان او ، ص 80 چنين است ، امّا در معجم البلدان ( كلمه بقّار ) قنّة البقار ضبط شده است . ( 43 ) - در نسخه اصل « زهير » ضبط شده ، و پهلوى آن كلمه « حاتم » ثبت شده ، و آن وجه صحيح است . ( 44 ) - در الحيوان ، ج 6 ، ص 189 ذكر شده : « آن بيت از حاتم طائى است ، ولى در قصيده ميميّه مشهور وى نقل نشده است ( ديوان حاتم ، ص 79 ) ، و آن در مختارات ابن الشّجرى ، ص 13 ياد شده ، و در آن كتاب ( بجاى الوشيج المقوّما ) و شيجا مقوّما ضبط شده است . ( 45 ) - در نسخه اصل چنين است ، امّا در ديوان ، ص 103 و در لسان العرب ريشه « عبقر » چنين است : بخيل عليها جنّة عبقريّة * جديرون يوما ان ينالوا و يستعلوا ( 46 ) - النّهاية فى غريب الحديث ، تأليف ابن الاثير ، ج 3 ، ص 173 و 442 و لسان العرب ريشه « عبقر » ملاحظه شود .