عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )

59

الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )

پيش نيايد ؛ زيرا اگر در اينجا ( در يعضّ و يمدّ ) كسره دهد ، به فعل مضاعفى كه اصلش « يفعل » بوده اشتباه مىشود ، و فعل « يخطّف » را جز وجه « يختطف » وجه ديگرى نيست ، پس گاهى بر وزن « يفتعل » و گاهى بر وزن « يفتعل » نمىباشد ؛ حرف ساكن در جايى كسره داده شده كه جاى اشتباه نيست ، بنابراين كسره دادن ( به يكى از دو ساكن ) به سبب برخورد آنها ، در موضع اشتباه ، ممتنع شده و آن حرف ساكن را حركت حرف ادغام شده ، واجب آمده تا دليل بر حركت آن حرف ( پس از ادغام ) باشد . و معناى « خطف » و « اختطف » گرفتن چيزى بسرعت ( ربودن ) است « 40 » . ( بيان ) قول خداى - تعالى - : كُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ وَ إِذا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قامُوا « 41 » : گفته مىشود : « أضاء يضىء و ضاء يضوء ( : درخشيد مىدرخشد ) » و گفته مىشود : « اظلم و ظلم ( : تاريك شد ) » ولى وجه برگزيده « أظلم » است . و شاعر اعرابى به همين معنى از گفتار خداى - تعالى - « كلّما اضاء . . . قاموا » نظر داشته و گفته است : [ از بحر طويل ] 24 و ليل بهيم كلّما قلت غوّرت * كواكبه عادت فما تتزيّل « 42 » 25 به الرّكب إمّا اومض البرق يمّموا * و إن لم يلح فالقوم بالسّير جهّل و ميان اين تعبير و بيان تنزيل ( قرآن ) تفاوتى بس آشكار است ؛ كه هرگاه خردمند به آن دو كلام بدقّت بنگرد ، و در جزء جزء آن دو كلام تأمّل نمايد ، آن تفاوت بر وى پوشيده نمىماند . و ابو نواس اين معنى را اقتباس نموده و به خود نسبت داده و به وصف باده

--> ( 40 ) - لسان العرب ريشه « خطف » . ( 41 ) - سورة البقرة ( 2 ) آيه 20 . ( 42 ) - در نسخه اصل چنين است ، و در نهاية الأرب ، ج 4 ، ص 99 ، بجاى « فما تتزيّل » عبارت « لنا تتذيّل » نقل شده است .