عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )

516

الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )

خطرتها . . . آن سرزمين را درنورديدم در حالى كه ستاره ثريّا سر فرودآورده و گويى بر سفره تاريكى شب خوشه‌اى بود . رأى برقا . . . آن ميهمان ( غول ) برقى را ديد ، و بر بالاى شتر جوان تيز براند ، امّا به وجود تو سوگند ، آن برق نه آبى جارى ساخت ، و نه مهى به وجود آورد . غمام . . . ( درود و رحمت او و روزى او . . . ) ابرهايى است كه روزى بندگان را فرومىفرستد ، پس سرزمينها را زنده مىكند ، و درخت پاكيزه و سرسبز مىشود . فاصبحت من ليلى . . . بامدادان كار من و ليلى همانند بركف‌گيرنده آب بود ، و نمىدانست چه چيز را بر كف گرفته است . فاصبحت ممّا قد . . . پس داخل بامدادان شدم و نسبت به آن كارى كه انجام دادم همانند بركف‌گيرنده آبى بودم كه سرانگشتانش چيزى از آن را بازپس نياورد . كانّ ابريقهم . . . گويى كوزه ايشان آهويى است كه بر لب ايوان نشسته و با كتّان صاف همچون مى ، نقاب صافى بر دهان دارد . فانّى و ايّاكم . . . بدرستى كه من و شما و اشتياق بسوى شما ، همانند بركف‌گيرنده آبى است كه سر انگشتانش آن را بر نداشته است . ما بال . . . ديده‌ات را چه شده كه آب از آن روان است ، و گويى آبى است كه از سوراخهاى وصله دستگيره مشك جريان دارد . مستقبل الرّيح . . . به سمت باد روىآورنده است و مىلغزد ( يا گرسنه است ) در حالى كه بر زمين خوابيده و