عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )

503

الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )

« جلان » « 124 » صيادى ژنده‌پوش و كوچك اندامى بود كه در گودالى خزيده بود ؛ صيادى كه پيكانهايى را آماده مىساخت كه تيرها را هدايت مىكرد ؛ تيرهايى كه سينه‌هايشان محكم و پشتهايشان صاف و پرها و زه‌هايشان ، از پشت آنها را به جلو مىراند . هرگاه نظاير آن گورخران به آن صيّاد نزديك مىشدند ، برخى از آنها ( به سبب اصابت تيرى ) از همگنان خود بريده و جدا مىشدند ؛ تا آن زمان كه خران وحشى در زمينهاى گود آبشخوارش پنهان شدند ، احساس ترس و وحشتى ( از وجود صيّاد ) آنها را به شك و ترديد واداشت ، پس در يك حركت به سبب ترس ، گردنهايشان را كج كردند ، سپس صداى آبى كه در حال جريان بود ، آنها را به سوى خود فرا خواند پس آن گورخران كه خال سفيد بر شكم دارند ، در حالى كه جگرهايشان بر بالاى غضروفها در ميان اندرونشان ( از ترس ) بر آمده بود روى آوردند ؛ تا هنگامى كه جرعه‌هايى از آب از هر حنجره‌اى به سوى ( موضع ) تشنگى شتابيد ، و آن خران وحشى سوزش جگر را فروننشاندند ( - در آن هنگام ) صيّاد تيرى رها ساخت و به خطا رفت ، و سرنوشتها چيره است ، پس خران پراكنده شدند ، و عادت آن صياد واى گفتن و خشم گرفتن بود ، در حالى كه آن خران وحشى از آنچه ( خانه صيّاد ) كه در دامنه كوه ديدند ( يا از آن حالت اندوه و حسرتى كه در صيّاد ديدند ) در دامنه كوه بسرعت حركت مىكردند و پا بر زمين مىزدند ؛ پاى زدنى كه نزديك بود ريگزار از آن آتش بگيرد . 980 - 987 فما انجلى . . . ص 356 پس بامداد آشكار نشد مگر اين كه دسته گورخران ، شبانه بر آب‌روان در ميان نخلهاى كوچك وارد شدند ؛ آب‌روانى كه قورباغه‌ها بر روى آن حركت مىكردند ، و بتحقيق تيراندازى ماهر و مشهور از بنى جلان از طرف چپ آن خران وحشى آماده ( براى تيراندازى ) بود گويى آن صيّاد هنگامى كه خروج خران وحشى از آبشخوار نزديك مىشود ، به سبب طمع در صيد آنها و ترس از به خطا رفتن تيرش ، همانند كسى است كه تب او را گرفته است ، تا آن هنگام كه پىهاى پايشان با آب در آميخت ، آن چشم دوخته بر صيد محروم بسوى آنها اشارتى كرد ، و در دست چپ كمانى از چوب درخت « شريان » « 125 » داشت ؛ كمانى تغذيه شده ( از گوشت شكار ) و ستبرميان و پهن دنباله‌اى كه چوبش انحنا و ترنّم ( يا كجى و راستى ) داشت ، زه كمان را دو تا مىكند و كمان زه را

--> ( 124 ) - جلّان قبيله‌اى است از عنزة . رك : الجمان ، پاورقى ، ص 354 . - م . ( 125 ) - درختى است كه از آن كمانهاى شكار ساخته مىشود . ( الجمان ، پاورقى ، ص 356 ) . - م .