عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )
499
الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )
اى عتيق ! مرا سرزنش مكن كه آنچه به آن گرفتارم مرا كافى است ، و آنچه مرا كفايت مىكند به آن گرفتارم مرا سرزنش مكن كه تواش در نظرم آراستى ، تو همانند شيطانى براى آدم ( هنگامى كه به آدم گفت : كافر شو . ) 934 - 937 ابت . . . ص 336 عزّتم سر برافراشت ، و آزمودگىام ترفّع جست ، ( و اين صفات و خصالم كه ) : ستايش را بابهاى سودبخش به دست مىآورم و در ناملايمات مالم را مىبخشم و با شمشير بر فرق سر دلير گردنكش فرودمىآورم و اين كه هرگاه دلم به تلاطم و جوش و خروش مىآيد ، به او مىگويم : سر جاى خود بنشين كه يا مورد ستايش واقع مىشوى و يا آرام مىگيرى ( - عزّت و بزرگى و آزمودگى و اين صفاتم ترفّع جست ) تا از بزرگواريهاى شايستهاى دفاع و علاوه بر آن ، از عرض مصون و پاك خود حمايت كنم . 938 - نهين . . . ص 337 ما جانها را خوار مىداريم و خوار داشتن نفوس در سختى ( جنگ ) نفس را بيشتر حفاظت مىكند . 939 - 941 الحرب . . . ص 339 جنگ در آغاز درگيريش ، تازه و جوان است و با آرايش خود براى هر نادانى كوشش مىكند « 117 » تا هنگامى كه شعلهور شد و آتش آن بالا گرفت به حالت پيرزنى بر مىگردد كه شوهر ندارد ؛ آن زن دو مويى ( موى سياه و سفيد ) كه سرش را تراشيده و خود را ناشناس ساخته ، و براى در بر گرفتن و بوسيدن ناپسند است . 942 - انى امرؤ . . . ص 340 بدرستى كه من مردى هستم كه با دوستم پيمان بستم كه در روزگاران در ميان صفوف نهايى نايستم . 943 - 944 زوامل . . . ص 341 همچون شترانىاند كه حامل اشعارند ، و معرفتشان به اشعار جز شناختى همانند شناخت
--> ( 117 ) - بنا بر روايت شرح ديوان الحماسة ، ج 1 ، ص 368 ترجمه چنين مىشود : جنگ در آغاز ، دختركى جوان است كه با سلاح خود بسوى هر نادانى عزيمت مىكند . - م .