عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )

496

الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )

896 - 906 كجمانة . . . ص 324 همانند دانه درّ دريايى ( يا درّ منسوب به سواحل بحرين ) كه غوّاص آن ، از اعماق دريا بيرونش آورده است ، قوىدل است و سرپرست چهار تنى مىباشد كه نژاد و اصلى مختلف دارند ، پس ميان ايشان اختلاف درگير شد و آنگاه كه اختلافشان به اتّفاق مبدّل گرديد ، زمام امورشان را به دست آن غواص ( غواص اول ) سپردند ( زمام امورشان همچنان به دست او بود ) تا هنگامى كه به وى بدگمان شدند ، و آن غوّاص همچنان از ماهى تا ماه ديگر ايشان را همراه خود مىبرد ، وى لنگرهاى كشتىاش را در مهلكه‌اى رها ساخت و آن لنگرها استوار گشتند و كشتى از حركت بازايستاد ، آن دانه درّ ، پدر غوّاص را كشت ، غوّاص گفت : راه پدر را ادامه مىدهم ، مگر اين كه آنچه مطلوب روزگاران است به دست آورم ، روز را به نيمه رساند در حالى كه در آب فرورفت و رفيقش در غياب ، از او اطّلاعى نداشت ، غوّاص به آرزويش رسيد و دانه درّى را آورد كه پوشيده در صدف و همچون شعله آتش ، درخشنده و نورانى بود ، در برابر آن دانه درّ بهايى گران به او دادند ، وى از تسليم آن خوددارى كرد ، و رفيق غوّاص به او گفت : آيا نمىفروشى ؟ و دريانورد مىبيند كه ( خريداران ) بر دست و پاى غوّاص مىافتند و وى آن دانه درّ را براى گلوگاه ، با دستان خويش نگه مىدارد ، آيا آن دانه درّ همانند آن زن مالكى است كه با شادى و شادمانى از سراپرده بيرون آمده است ! ؟ 907 - 908 ما استوصف . . . ص 325 مردم چيزى كه در نظرشان خوش آيد وصف نكردند جز اين كه وصف ام نوح بالاتر از وصف آنهاست ، گويى وى ( در پاكيزگى ) همچون باران روشن و تابناك است و گويى وى دانه درّى است كه روشنى وى را صدفى در نپوشانده است . 909 - 910 ظبى . . . ص 326 آهويى است كه گويى خدا پوسته درّ را پوست او گردانيده است و بر گونه‌هايش هر زمان كه بخواهى گل سرخى را مشاهده مىكنى . 911 - كانما خلقت . . . ص 326 گويى وى از پوسته درّى آفريده شده كه در همه جوانب آن زيبايى در كمينگاه است . 912 - كانما افرغت . . . ص 326 گويى وى در پوسته درّى ريخته شده و هر عضوى از اعضاى جسمش همچون قرص ماه است . 913 - درة . . . ص 326