عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )

472

الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )

اگر سر مرا مىبينى كه در آن موهاى باقىمانده‌اى است ، و كاسه سرم ( ظرف ) باده ترش ( يا رنگ برگشته‌اى ) است كه در آن سرگيجه است . 617 - طحا . . . ص 233 آن دلى كه در ميان خوب‌رويان سرخوش بود ، كمى پس از جوانى ، آنگاه كه به پيرى نزديك بود ، تو را به هزار راه برد . 618 - بسطت . . . ص 234 رابعه طناب را براى ما گشود ، پس ما آن را تا جايى كه گنجايش داشت كشيديم . 619 - الاهبى . . . ص 234 هان از خواب بيدار شو ، و با جام بزرگت مى صبحگاهىام بنوشان ، و چيزى از باده‌هاى اهل « الاندر « 72 » » را باقى مگذار . 620 - أ من ريحانة . . . ص 234 آيا از سوى ريحانه است آن بانگ‌زننده شنواننده ، در حالى كه مرا بيدار مىسازد و يارانم خوابيده‌اند . 621 - البث . . . ص 234 اندكى درنگ كن كه « حمل » به معركه مىپيوندد . 622 - فاتتك . . . ص 234 به خدا سوگند اسبان پيشتاز بر تو پيشى جستند ، و در حالى كه دهمين آنها بودى با چهار دندان نابجا پس از آنها آمدى . 623 - كانّ غلامى . . . ص 235 گويى هنگامى كه غلام من بر پشت آن اسب برآيد ، بر پشت بازى است كه در آسمان اوج مىگيرد و مىچرخد . 624 - 625 يتعاوران . . . ص 235 از گرد و غبار ( تاختن اسبها ) جامه‌اى خاكى رنگ و محكمى را كه آن دو بافته‌اند ، به يكديگر عاريت مىدهند ، و هرگاه بر جاى خشك و سخت وارد شوند ، آن جامه در پيچيده مىشود ،

--> ( 72 ) - « الاندر » : دهى است بر يك شباروز از حلب ، اندرى منسوب به وى . ( منتهى الارب ، ريشه ندر ) . - م .