عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )

468

الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )

پس جز خدا ندانست آنچه ( خاطره‌هايى ) را كه زههاى همچون هلال آن سرزمينها و نشانه‌هاى آن ديار ، براى ما برانگيخت . 580 - ارى مر . . . ص 225 مىبينم كه گذشت سالها وجود مرا بازگرفته چنان كه شبهاى آخر ماه هلال را مىگيرد . 581 - 582 كان الناس . . . ص 225 گويى مردم هنگامى كه مىگذرند حتى دوشيزگانى كه حجله‌ها را وانمىگذارند ، در حالى كه ايستاده و به صورت بلال مىنگرند ( - گويى ) هم‌سفران زيارت خانه خدايند ؛ هم‌سفرانى كه هلال را رؤيت كرده‌اند . 583 - بيضاء . . . ص 225 ( آن ) سفيد تن دلپذير گفتارى كه گويى ماهى است كه در ميان تاريكى شب سرد برآمده است . 584 - اضرت . . . ص 226 وى با تابش ماه پهلو زد و ماه بر آمده بود و آن زمان كه ماه پنهان شد وى جانشينش گرديد . 585 - اذا احتجبت . . . ص 226 هرگاه او در حجاب رود ، ماه تمام تو را از وى كفايت نمىكند ، و اگر ماه تمام از دست برود ماه تمام وى ، تو را از ماه تمام كفايت مىكند . 586 - 589 و قائلة . . . ص 226 و چه بسا گوينده‌اى كه در حالى كه شب ، تاريكى را گسترده و با آن بال ، زمين هموار و كوهستانى را فرا پوشاند ( - چه بسا گوينده‌اى ) كه گفت : نورى را مىبينم از كوشكى كه ميراث پيامبر محمد [ ص ] در آن نزول كرده است ، پس مهره‌هاى ناسفته اطرافش به نظم آورده شدند و آن سرزمين ظفار « 64 » است كه در آن مهره‌هاى سنگى سياه و سپيدى است كه به رشته كشيده نشده است پس گفتم : اوست آن ماه تمامى كه مىشناسىاش و اگر ماه تمام نباشد آن نور از چهره احمد است .

--> ( 64 ) - ظفار بر وزن قطام شهرى است به يمن نزديك صنعاء جزع [ نوعى عقيق ] منسوب است به وى . منتهى الأرب ، ريشه « ظفر » . - م .