عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )
460
الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )
سرماى شامگاهان داراى صداى جوشش است ، هرگاه آن را از استخوانها و گوشتها پر كنى ، محتواى آن براى پذيرائى آن كسى كه به ما مىرسد كافى و يا افزون بر مقدار كفايت است ، و براى ديگران نيز باقى مىماند . 504 - 505 و راكدة . . . ص 195 و چه بسا ( ديگ استوار بر پايهاى ) كه مدّتى طولانى نزد من برپا ايستاده است ، و در پرتو آتشى روشن ( كنايه از فصل زمستان و سرماى آن ) هنگام ورود ميهمانان در شب ؛ در آن هنگام كه مستمندان از گوشت شخص بداخلاق اجتناب مىورزند ( - چه بسا چنان ديگى ) كه گوشت آن را تقسيم كردم ، و در آن تقسيم مرتكب لغزشى نشدم . 506 - 507 نصبنا . . . ص 195 براى او ( شخص طالب ميهمانى ) ديگ جادار و كلان شكم برپا داشتيم ؛ ديگى كه پوسته نازكى ( يا بقيهاى ) از سياهان بر تن دارد و كلان شكم و سكونش طولانى است . اگر خواهى تو را با احترام در ميان قبيله جاى مىدهيم ، و اگر خواهى به جايى كه قصد دارى مىرسانيمت . 508 - 510 و قمت . . . ص 196 شمشير را از غلاف بيرون كشيدم ، در حالى كه شتران چاق برگزيده به خواب بودند و مرگ در شمشير مىنگريست ، پس شمشير را گلوگير شترى ساختم كه كوهانش بلندتر و آزمودهتر بود ، و بهترين بهترها آن است كه انتخاب مىشود ، پس آن ديگ سياه بزرگ ، شب را با گوشتهاى آن شتر نحر شده به سر برد ، و دهان آن ديگ از آنچه در دل داشت لبريز مىشد . 511 - 513 كانّ قدور . . . ص 196 گويا ديگهاى قوم من هر روز خرگاههاى تركان است كه با پوششهاى سياه پوشانيده شده است ، گويا برافروزندگان ( آتش ) آن ديگ ( يا دستاندركاران آن ) شترانىاند كه اندودگرى آنها را با قير و قطران « 52 » اندوده است و در دستهايشان كفگيرهايى آهنين است كه آنها را به دلوهاى آبكشى تشبيه مىكنم . 514 - و قدر . . . ص 196 و ديگى كه همانند دل شب ( سياه ) است و آتش غليان آن را كامل گردانيدم و در آن فيل
--> ( 52 ) - قطران : مايع روغنى شكل و چسبندهاى كه غالبا از جوشانيدن خشك چوب درخت صنوبر و گاهى از ديگر چوبهاى صمغدهنده به دست مىآورند . ( فرهنگ معين ( قطران ) ) . - م .