عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )

447

الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )

365 - طوى شخصه . . . ص 157 خويشتن درهم پيچيد تا آن هنگام كه ( آن حيوان وحشى ) بر بالاى كوه بر آمد با وجود ترس و وحشتى كه از هر سويش مىترسانيد . 366 - و طوى الوجيف . . . ص 157 و هنگام مسابقه ، سرعت حركت ، پشتهايشان را درهم پيچيد ؛ چنان كه بازرگانان در حضر موت ، جامه‌ها را درهم مىپيچند . 367 - و قلص . . . ص 157 . . . و با شترهاى ماده جوانى كه پوستهايشان درهم كشيده شده است و خميده‌اند ، و سير و حركت آنها را همانند جامه‌هاى راه‌راه درپيچيده است ؛ شترانى كه با آرواره‌هاى خود ، جانب سرهاى بيابان ( نشانه‌ها يا كوهها ) را پيش گرفتند « 34 » . 368 - طوى بطنه . . . ص 158 شكمش را تاخت‌وتاز درهم پيچيد ، تا جايى كه گويى هلالى است كه در تاريكى ابرهايش زدوده شده است . 369 - طىّ القرارى الحبر . . . ص 158 . . . همانند در پيچيدن خيّاط جامه نرم و تازه را 360 - طوى الموت . . . ص 158 مرگ آن رشته وصل ميان من و محمّد را در پيچيد ، و آنچه را مرگ درپيچد بازكننده‌اى نيست . 371 - 372 ان كان . . . ص 158 اگر به حقيقت اين امر از تو ناشى شده ، پس آنچه ( درد عشقى ) كه ميان من و تو است ، با فراق بهبود مىبخشم و از تو چشم مىپوشم چشم پوشيدن پسر آزاده‌اى كه دوستيش را درهم پيچيد ، و درهم پيچيدن پاينده‌تر از باز كردن است . 373 - شمس . . . ص 158

--> ( 34 ) - مصراع اخير مطابق روايت ديوان ذى الرّمة ، ج 1 ، ص 365 ، چنين ترجمه مىشود : « . . . شترانى كه با دستهايشان سرهاى بيابانها را مىشكافم . » - م .