عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )

437

الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )

بدرستى كه من و شما و اشتياق به سوى شما ، چون گيرنده آبى است كه سرانگشتانش آن آب را نگه نمىدارد . 252 - و اصبحت . . . ص 125 و من به سبب آنچه ميان من و او رفت ، بجز ياد او چون گيرنده آب در كف دست ، گرديدم . 253 - و من يصحب . . . ص 125 و ( داستان ) آن كه دنيا را همراهى كند همانند گيرنده آبى است كه شكافهاى انگشتان آب را از كفش بربايد . 254 - 255 انى و اياك . . . ص 125 بدرستى كه من نسبت به تو همانند تشنه‌اى است كه آبشخوارى ديد ، و در برابر آن پرتگاهى كه از پرت شدن در آن مىترسد ؛ با دو چشم خويش آبى ديد كه دسترسى به آن سخت است و راه بازگشتى بسوى آن در اختيار ندارد . 256 - 257 و انى على . . . ص 126 و بدرستى كه من نسبت به جدايى از خانه‌ات چون آنم كه آبشخوارى سرشار بيند و نوشنده آن نباشد . آبى را ديد حفاظت‌شده و گلستانى كه چاشتگاهش خنك و سرسبز و زيباست . 258 - 259 لكل اخى . . . ص 128 هر صاحب مدح را پاداشى است كه آن را آماده مىسازد و مدح « باهلى » را پاداشى نيست . ابن سلم را ستودم و ستودن انگيزه ( پاداش ) است اما آن ستايش چون سنگى بود كه بر آن خاك باشد ( و باران آن را بزدايد ) . 260 - و لست . . . ص 128 و من نه پوسته ابرى بىباران و سردم و نه سنگ صاف و بىغبار و بدور از خير . 261 - لما رأتنى . . . ص 128 چون ديد آب‌وتابم كهنه شده و سنگهاى صاف و سخت پيشانيم صاف و براق است ( موهايش ريخته است ) . . . 262 - أ امّ ابان . . . ص 129