عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )

434

الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )

آن مرگهاست - كه هر چند در بيهوده درآيى به صبحگاهان داخل شوى - اطراف تو درگردشند و چه گردشى ! شتاب مكن ؛ مهلت بده ، كه دنيا دست بدست مىگردد ، و از قومى به قوم ديگر منتقل مىشود . 225 - 226 ما زخرف . . . ص 116 زيور دنيا و زينت اهل آن سراسر جز فريب و كالاى پست نيست و چه بسيار اقوامى كه راه مرگ پيمودند و ما نيز همانند اقوامى كه سپرى شدند ، سپرى مىشويم . 227 - و جاءت . . . ص 117 بنو ذهل آمدند و گويى چهره‌هايشان وقتى پرده از آن بر مىدارند ، سايه‌هاى سنگهاى درشت ( كوهها ) ست . 228 - و انتم صغار . . . ص 117 و شما كوچك سر و لاغر گردن هستيد و گويى چهره‌هايتان با مدّ سياه قلم اندوده شده است . 229 - 230 وجهك . . . ص 117 اى جعفر چهره‌ات به سبب زشتى ، به پوشانيدن آن سزاوارتر از عورت است و گويى تاريكى هرگاه از سپيده صبح جدا مىشود به آن چهره پناه مىبرد . 231 - تقنعت . . . ص 118 از تاريكى شب مقنعه بر سر كشيد ، و از ماسه جامه بر تن كرد و نقاب خورشيد و ماه بر چهره زد . 232 - ظللنا . . . ص 118 در نزد وى ( گويى ) هنگام ظهر ، در تاريكى كوركورانه راه مىرفتيم ، و به شتر راهوار تشنگى دست داده بود . 233 - عادت . . . ص 118 روزگار وى برايش روزگارى تيره شد تا جايى كه پندارى شبهاست . 234 - ما ان ترى . . . ص 119 تو آن نسبها را درخشنده و نورانى نمىبينى ، مگر جايى كه مرگها را سياه مىبينى .