عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )

431

الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )

181 - 185 قصر الحوادث . . . ص 107 پيش‌آمدهاى روزگار گامش را كوتاه كرده پس گامش نزديك شده است و ناله سينه نيزه‌اش ( قامتش ) را بريده پس سينه‌اش خميده شده است . روزگار را با تنوع حالاتش همراهى نموده و به او سختى و نرميش را نشان داده است . چه رسيده است شيخى را كه گوشتش فروريخته و رنگهاى سه عمامه را كهنه كرده است ؛ عمامه سياه تيره ، و سياه و سپيد كهنه ، و پس از آن عمامه‌اى نو ( موى سپيد ) مجانى بر سر نهاد ، سپس بعد از همه آن احوال مرگ است و گويا افراد ديگرى غير ما هدف مرگند . 186 - 187 ذهب . . . ص 107 جوانى و رونقى كه همراه داشت برفت ، و از آن چيزى جز باقيمانده‌هاى پوشش شخص آراسته باقى نماند و من باقى ماندم و در انتظار مرگم ؛ همانند سواره‌اى كه منزلگاه را شناخت و شب را نزديك آن به سر برد . 188 - 191 سرينا . . . ص 107 شبانه به راه افتاديم و در اول شب به حركت خود ادامه داديم ، پس شتران سوارى ما را جز در صحرا و دريا حركت مىدادند ، و آن جز شبى سپس روز آن شب و سالى تا سال ديگر و ماهى تا ماه ديگر نبود . شتران راهوارى كه دور را هر چند دور است ، نزديك مىگردانند ، و اندامهاى شخص بزرگوار را به قبر جابجا مىكنند و همسران شخص غيرتمند را به همسرى دشمنش در مىآورند و مال فراوانى كه بخيل دارد تقسيم مىكنند . 192 - 193 نسير الى الآجال . . . ص 108 در هر ساعتى بسوى سر رسيدهاى عمر حركت مىكنيم و روزگاران ما در هم پيچيده مىشود ، در حالى كه آن روزگاران در حركتند ، و هيچ امر حقى را مانند مرگ نديدم كه گويى وقتى آرزوها از آن مىگذرد امرى باطل است . 194 - 195 سكنتك . . . ص 108 اى دنيا من اجبارا در تو سكونت گزيدم ، و مرا در آن كار نه دخالتى و نه تاثيرى بود . پس اگر روزى كوچ كنم ، تو را نكوهيده وامىگذارم و در ( زمين ) تو ( اى دنيا ) از بازگشتنم نه نهالى