عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )

424

الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )

99 - أصم . . . ص 87 او شنواست و از آنچه بدش مىآيد ناشنواست . 100 - و كلام . . . ص 87 و سخن بدى كه گوش من از شنيدن آن كر است در حالى كه مرض كرى ندارم . 101 - فانعق . . . ص 88 اى جرير گوسفند را بانگ زن كه نفس تو در تنهايى گمراهيت بخشيده است . 102 - فراحت . . . ص 90 پس آن خران وحشى حركت كردند در حالى كه شدت تشنگى سخت خود را فرونشاندند و آبى مزمزه كردند و نه سيراب شدند و نه تشنه ماندند . 103 - غنيت . . . ص 91 وى ( آن زن ) با بازگشت دادن نامه و محبت‌ورزى - آن زمان كه همسايگانت بودند - بر محبت تو اقامت گزيد . 104 - 109 اقامت بها . . . ص 92 در آن سرزمين اقامت گزيد تا آن هنگام كه درخت در زمين پژمرده شد و سپيده صبح در جامه سفيدش ستاره ثريا را به پيش راند تا وقتى كه گياه بهمى « 13 » را حركت باد تابستانى عارض شد چنان كه اسبان سرخ و سفيد ، پيشانيهايشان را حركت دادند و مرغ قطا ( سنگخوار ) به آبگيرى در لوى « 14 » كه شتران به ته مانده آن وارد شده بودند و رنگش زرد شده بود ، وارد شد و چون باران ستاره زبانى گذشت و پيشگامان ستاره جوزاء به دنبال آمد و ستارگان غفر فرورفت ، خارهاى بهمى نيش بر فرورفتگى سم شتران افكند و موقع درو و خشكى شكوفه‌هاى سرسبز جويچه‌هاى آب بوستانها فرا رسيد و شترمرغان جدايى كوچ كردند « 15 » و ( آن قوم حركت كردند ) و عزيمت به مقصدى بدون قصد ، ما را از مقصد مىّ و همسايگانش بازگردانيد ( منحرف ساخت ) 110 - 115 يا صاحبىّ . . . ص 93

--> ( 13 ) - بهمى گياهى است شبيه به نبات جو . ( منتهى الارب ) . - م . ( 14 ) - لوى پايان ريك توده و جاى باريك و كج‌شده . ( منتهى الارب ) . - م . ( 15 ) - عبارت فوق ترجمه جمله « اجلى نعام البين » است ، و آن كناية از كوچ كردن قوم است . رك : ديوان ذى الرّمة ، ج 1 ، ص 566 ، چاپ دمشق . - م .