عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )

409

الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )

به خندانى روى حسود فريفته مشو كه با ظهور تبسم لب بر دهان ، آتش كينه را پوشانيده است . پس بدرستى كه آغشته به سم بدون شك كشنده است هر چند مزه خود را با عسل بپوشاند . 27 - 29 و آكلة به غير . . . ص 15 و چه بسا خورنده بدون دهان و شكم ؛ كه خوراك آن حيوان و گياه است زبانهايى را ( در كام ) مىچرخاند و سخن نمىگويد جز به لغتى كه با ساير لغات تفاوت دارد . پس با آنچه خورده است زنده مىماند و طغيان مىكند و اگر بنوشد ، مرگ بسوى او مىشتابد . 30 - 32 ما اسود فى حضنه . . . ص 15 چيست آن سياهى كه در دامن آن سفيدى است و سفيدى كه در دامن آن سياهى است ؟ ! نه هرگز از يكديگر جدا نشدند و نه با يكديگر گرد آمدند و هريك از آنها از ضدش به وجود مىآيد . هريك از آن دو را ميزان عدالت عمر مىبخشد و سنگينى اين يكى از سبكى آن ديگرى به وجود مىآيد . 33 - 34 و ما ذكر انثاه . . . ص 15 و چيست آن نرى كه ماده‌اش از غير جنس آن است و آن نر ، جنسى جز جنس آن نر و ماده مىزايد ؟ ! فرزندان آن دو با پوست و برگ خرما زنده مىماند و هرگاه در آن پيچيده نشود ، عمرش به اندازه يك چشم برهم زدن است . 35 - 38 و هيف بالوصائف . . . ص 15 و چه بسا باريك‌ميانهاى مريض گونه‌اى كه همراه كنيزكانند و تاريكى آنها را از پشت پرده تماشا مىكند . رواست آنها را كه از جريان اشكهايى بر گلوگاههاى طلايى چون دانه‌هاى در ، تبسم كنند . لبه‌هاى لرزان آنها را همچون عقيقى به تو مىنماياند كه شاخه‌هاى زرين به وجودش آورده باشد . آن باريك ميانها زلفان سياه شب را با گستردن زلفان رخشان درهم مىپيچند . 39 - 48 و مخصورة الجسم . . . ص 16 و آن چيز باريك ميانى كه زره‌اى به تن دارد كه حلقه‌هاى آن ابريشم سبز است .