عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )
399
الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )
انداخته بود ، همه آن رويدادها رخ مىداد و من با او بودم و قرارگاه و آرامشگاه وى را مىدانستم ، پس چون از بلندى مسجد به زير آمد ، بسوى او فرياد كشيدم و او مىخواند : « از كمال شخص كامل نمىكاهد كه منفعتى بسوى خانوادهاش جلب كند » آنگاه در حالى كه به گفتار شاعر نخستين تمسك جسته ، اين بيت را به دنبال آن آورد : « آن براى وى بهتر از دامن زدن به دريدن مشك شير و قيف با دست چپ است » پس در سلك سير وى در آمدم و همانند رفيق قرين او شدم ، و گفتم : « اى بنده خدا ، هرآينه بتحقيق از تو شگفتى ديدم در حالى كه تو تا اين اندازه داراى ادبى » پس گفت : « فضولى تو از شب گذشته تا كنون بر من پوشيده نبود ؛ هركس به كار خود رونده است ، پس پوشيدهدار تا خداى بر تو بپوشاند ، و آنچه ديدى ، ناشايست مدان كه آن غنيمتى سرد است ، و آنكس كه آشكار مىشود و كوبنده پشت گردنها با عصاست و آن كه بيرون مىشود و شكافنده قبرهاست ، مساويند و طلايهدار شريعت گفته است روزى را در مخفيگاههاى زمين جستوجو كنيد » به او گفتم : « واى بر تو مقصود جست و جوى روزى در بيرون آوردن گياه است نه در بيرون آوردن اموال ( كفن دزدى ) » گفت : « تو به تاويل ( كلام صاحب شريعت ) از من سزاوارتر نيستى ، من آن مرد يشكريم كه وصفش را شنيدهاى » سپس جدا شد و مىگفت : « من پسر عموى شب و پسردايى اويم ، هرگاه تاريك مىشود در پيراهن آن داخل مىشوم . شب هر چه از خطرهايش به من نشان دهد ، من آن كسى نيستم كه از پندار شب بىتابى كنم . » تفسير كلمههاى اين مقامه : « اللمق » وسط راه ( يا راههاى روشن و مستقيم است ) و آن كلمه از باب « قلب » است . گفته مىشود : « لمق الطريق و لقم الطريق » ( به معناى وسط راه ) « تحلة القسم » كلامى است كه حكم مثل را دارد و هرگاه عرب بخواهد سرعت و سبكى توقف چيزى را بيان دارد ، آن را به خارج شدن از عهده سوگند تشبيه مىكند . شاعر كه او عبدة بن الطبيب « 8 » است و از گاوى ياد كرده گفته است : « يخفى « 9 » . . . [ خاك را با سمهاى هشتگانه خود بر مىانگيزد و آشكار مىكند ، سمهايى كه گويى قرار گرفتن آنها روى زمين « تحلة القسم ( گشودن سوگند ) » است ] » مىگويد : « آن گاو بار چار دست و پايش چابك و چالاك است و جز همانند
--> ( 8 ) - در كتاب الاغانى ، ج 21 ، ص 28 « الطّيّب » ضبط شده است . - م . ( 9 ) - چون شاعر در مقام وصف « ثور » است « يخفى » صحيحتر به نظر مىرسد . چنان كه در ترجمه متن الجمان ذيل همين بيت اشاره شد . - م .