عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )

365

الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )

واگذاشتند ، باد آن را جابجا كرد ، و خانه‌اى را كه نمازخانه و محل اجتماع نجاشى و همراهانش بود به آتش كشيد ، پس نجاشى بيم داد كه خانه آنها را كه بتهايشان در آن قرار دارد به آتش مىكشد ، و آن امر هفتاد روز پيش از تولّد پيامبر ( ص ) اتفاق افتاد ، نجاشى ابرهة بن الصباح را با دوازده هزار نفر همراه با منجنيق و فيلى كه نامش « محمود » بود فرستاد ، چون ابرهه به نزد حرم كعبه رسيد فيل زانو زد و هرگاه فيل را رهسپار بسوى يمن مىكردند مىدويد ، و هرگاه مىخواستند به جانب حرم آيد مىايستاد ، و آن معنى گفتار امية بن ابى الصلت « 11 » است : [ از بحر خفيف ] 1096 انّ آيات ربّنا بيّنات * لا يمارى بهنّ الّا الكفور 1097 حبس الفيل بالمغمّس حتّى ظلّ يمشى كانّه معقور سپس خدا بر ايشان پرنده ابابيل را فرستاد ، و « ابابيل » دسته‌هايى از پرنده بود كه از هر سوى گسيل شده بودند ، و هريك سه قطعه سنگ ؛ يكى در منقار و دوتاى ديگر در پا همراه داشتند ، و يكى از آن سنگها بر سر مردى فرودمىآمد ، و از نشيمنگاهش خارج مىشد ، و راهنماى ابرهه حبشى فيل دار ، هنگامى كه به جنگ خانه خدا آمد ، نفيل بن حبيب اكلبى از فرزندان اكلب بن ربيعه بن نزار بود . پس چون خدا « طير ابابيل » بر ايشان فرستاد ، « نفيل » به كوهستان گريخت ، وى را تعقيب كردند و به او دست نيافتند ، پس وى در آن باره شعرى سروده ، و از فرار خود ، هنگامى كه ديد پرندگان به سويشان گسيل شده‌اند ، سخن به ميان آورده است : [ از بحر وافر ] 1098 حمدت اللّه اذ ابصرت طيرا * و ريحا عاصفا تسفى علينا 1099 أ كلّ القوم يسأل عن نفيل كانّ علىّ للحبشان دينا

--> ( 11 ) - او امية بن ابى الصلت بن ابى ربيعه است و چون خبر ظهور پيامبر خدا ( ص ) و داستان رسالت وى به او رسيد ، از روى حسد به رسالت آن حضرت كفر ورزيد . ( الشعر و الشعراء ، ج 1 ، ص 369 ، و الاغانى ، ج 4 ، ص 120 ، چاپ دار الكتب ، و ج 16 ، ص 137 ، چاپ بيروت ، و خزانة الادب ، ج 1 ، ص 118 ) .