عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )

359

الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )

آتش بنوازد و بگويد : « بدّا بدّا كلّ هدى للّه مؤدّى انا عبد اللّه بن سنان ( : چاره چاره ، هر قربانى براى خدا گزارده مىشود من بنده خدا و فرزند سنانم ) » . پس بر گردن آتش نواخت تا از راه خود بازگشت و خالد باتّفاق قوم همراهيش كرد و گويى آن آتش اژدهايى بود كه از لابلاى سنگلاخهاى حرّة الحدثان عبور مىكرد ، تا به چاهى رسيد و خالد در آن چاه شتابان در شد ، و زمانى دراز توقف كرد ، پسر عمويى داشت كه عروة بن سنة بن غيث ناميده مىشد ، گفت : « نمىبينم كه خالد هرگز بسوى شما بيرون شود » پس خالد از چاه بيرون شد و عرق از او جارى بود ، و مىگفت : « فرزند بزچران گمان برد كه من ديگر از چاه بيرون نمىشوم » پس به خانواده پسر عموى خالد « بنو راعية المعزى » اطلاق شد و آن كنيه بر ايشان باقى مانده است . و حكايت شده كه دختر خالد هنگامى كه پيامبر ( ص ) به مدينه مهاجرت كرد ، نزد او برپاخاست ، پيامبر گفت : « آفرين به دختر آخرين پيامبرى كه قومش قدر او را نشناختند » « 12 » . و قرائت كرده‌اند : [ از بحر وافر ] 1071 كنار الحرّتين لها زفير * يصمّ مسامع الرّجل السّميع و ميان تفسير « قصر » به سكون صاد و اينكه مقصود از آن ، درخت ستبر است و ميان تفسير « قصر » به فتحه صاد ، مناسبتى است كه به سبب آن ، تشبيه ذو الرمة تحقق مىيابد : [ از بحر طويل ] 1072 و هاد كجذع السّاج سام يقوده * معرّق احناء الصبيّين اشدق « 13 » و شاعر ديگر گفته است : [ از بحر رجز ] 1073 كانّ اعناق المطىّ البزل * بين حليمات و بين الجبل من آخر اللّيل جذوع النّخل « 14 »

--> ( 12 ) - الاصابة ، ج 1 ، ص 458 ملاحظه شود و در آن كتاب اخبار مربوط به خالد بن سنان مذكور است . ( 13 ) - ديوان ذى الرمة ، ص 389 ملاحظه شود . ( 14 ) - در نسخه اصل و لسان العرب ، ريشه ( حلم ) چنين است اما در معجم البلدان ، ذيل كلمه ( حليمات ) ( بجاى المطى ) الجمال ضبط شده است .