عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )
293
الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )
نگريست ، و به حاضران در محضرش گفت : « آيا كسى را مىشناسيد كه همانند آنچه به من داده شده به او عطا شده باشد ؟ » - و نزد او مردى بود از بازماندگان اصحاب منطق و سلوك بر مسلك و روشهاى حقّ - پس به او گفت : « آيا معتقدى آن مالى كه برايت فراهم آمده چيزى است كه پيوسته از آن تو بوده يا چيزى است كه از آن پيشينيانت بوده كه از آنها جدا شده و به تو منتقل گرديده است ؟ » گفت : « بلكه از آن پيشينيان بوده ، و از آنها جدا شده است » گفت : « پس تو شيفته چيزى شدهاى كه لذتش از بين مىرود ، و وبالش باقى مىماند ، اندك زمانى در آن باقى هستى ، و روزگار درازى در گرو آن قرار مىگيرى » هشام گريست و گفت : « واى بر تو ، راه گريز كجاست ! » گفت : « يا اين است كه در قلمرو حكومتت اقامت مىگزينى ، و در آنچه تو را خوش آيد ، و بد آيد ، و به كامت تلخ آيد ، و تو را برافروختهات گرداند ، به فرمان پروردگارت گردن مىنهى ، يا تاجت را فرومىنهى ، و لباس ژندهات را مىپوشى ، و در اين كوه ، پروردگارت را عبادت مىكنى تا مرگت برسد » گفت : « هنگامى كه شب فرارسد نزد من بيا ، اگر اين مقامى كه در آنم برگزيدم تو وزيرى خواهى بود كه سرپيچى از تو به وقوع نپيوندد و اگر تنهايى در روى زمين را برگزينم ، تو اگر بخواهى رفيق من خواهى شد » ، چون سحرگاهان فرا رسيد ، در خانهاش را كوبيد ، و او را مهيّاى گردش و سياحت يافت ، پس به خداى سوگند ، آن دو تن ملازم كوه شدند ، تا مرگشان فرا رسيد ، و در اين مقام است كه عدىّ بن زيد مىگويد : [ از بحر خفيف ] 830 ايّها الشامت المعيّر بالده * ر أ أنت المبرّا الموفور ؟ 831 ام لديك العهد الوثيق من الأي * يام ، بل انت جاهل مغرور 832 من رأيت المنون خلّدن ام من * ذا عليه من ان يضام خفير ؟ 833 أين كسرى ، كسرى الملوك أنوشر * وان أم أين قبله سابور « 32 »
--> ( 32 ) - انوشروان ، خسرو اول پسر قباد يكى از پادشاهان فارس است . شاپور نام عدّهاى از پادشاهان فارس است . [ براى توضيح بيشتر رك : فرهنگ معين ، بخش اعلام ، ج 5 ، ص 852 - 855 . - م . ]