عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )
290
الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )
مطمئنّة . . . « 21 » و امّا گفتار خداى - تعالى - : إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ رِيحاً صَرْصَراً پس « صرصر » عبارت است از بادى كه جدّا خيلى سرد است ؛ شاعر در حالى كه از مردى ياد كرده گفته است : [ از بحر طويل ] 828 يصفّقه أنف من الرّيح بارد * و نكباء ليل من جمادى و صرصر « 22 » و اصل « صرصر » صرّ است ، و صرصر تكرار سردى است ، چنان كه هرگاه صداى چيزى را بدون تكرار شنيدى گويى : « صرّ الشىء و صلّ » و هرگاه بخواهى بگويى آن صدا تكرار شده گويى : « صرصر و صلصل » « 23 » . تشبيه ديگرى در اين سوره : ( بيان ) گفتار خداى - عزّ و جلّ - : إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ صَيْحَةً واحِدَةً فَكانُوا كَهَشِيمِ الْمُحْتَظِرِ « 24 » . ( محتظر ) با كسره ظاء و فتح آن قرائت شده است . « هشيم » برگى است كه خشكيده و شكسته و خرد شده است . ( و معنى اين است ) كه آن كافران همانند هيزمى شدند كه صاحب آغل آن را گرد مىآورد ؛ يعنى آن هيزم به نهايت خشكى رسيده تا جايى كه براى سوزاندن گرد آورده مىشود ، و كسى كه « المحتظر » با فتحه ظاء قرائت كرده بنابراين است كه آن ، صيغه اسم مكان است ؛ مكانى كه هيزم در آن نگاه داشته مىشود . و كسى كه « المحتظر » با كسره ظاء قرائت كرده ، بنا بر اين است كه صيغه اسم فاعل باشد ، و آن را به كسى نسبت داده كه خاشاك را گرد مىآورد ، و او « محتظر » مىباشد .
--> ( 21 ) - سورة النحل ( 16 ) آيهء 112 . ( 22 ) - لسان العرب ، ريشه « نكب » . ( 23 ) - در الخصائص ، ج 2 ، ص 152 وارد شده است : خليل گفته است : گويى عرب در صداى « ملخ » ، طول و مدّى توهم نموده و گفته است : « صرّ » و در صداى « باز » قطع و و صلى را توهّم نموده و گفته است : « صرصر » . ابن جنّى از آن موضوع در الخصائص ، ج 2 ، ص 145 و ما بعد آن بحث كرده است . ( 24 ) - سورة القمر ( 54 ) آيهء 31 .