عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )

162

الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )

جمله كلماتى باشد كه عرب آن را معرّب ساخته ، و آن را تغيير داده ، و به آن سخن گفته ، و همانند لغت خودش گرديده است . و از آن است گفتار حارث بن حلّزه « 9 » : [ از بحر سريع ] 395 لمن الديار عفت بذى الحبس * آياتها كمهارق الفرس « 10 » و « مهارق « 11 » » فارسى معرّب است . و اوس بن حجر گفته است : [ از بحر كامل ] 396 نبّئت أنّ بنى سحيم أدخلوا * أبياتهم تامور نفس المنذر « 12 » و « تامور » كلمه‌اى سريانى « 13 » است . و دربارهء « مشكاة » گفته شده : مشكاة : عمود چراغدان ( : قنديل ) است كه در آن فتيله قرار دارد » . ( بيان ) گفتار خدا : « يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ » ؛ يعنى : از شدّت شفّافى نزديك است بدرخشد ؛ وصف پاكى به درخشندگى از رساترين وصفهاست ، و فعل « كاد » براى بيان معناى مقاربه ( : نزديكى حصول خبر ) مىآيد . چنان كه خداى - عزّ اسمه - گفته است : يَكادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ « 14 » .

--> ( 9 ) - او شاعر روزگار جاهلى ، و سراينده معلّقه‌اى است كه مطلع آن اين است : آذنتنا ببينها أسماء * ربّ ثاو يملّ منه الثّواء ( الشعر و الشعراء ج 1 ص 127 ملاحظه شود ) ( 10 ) - در نسخه اصل چنين است ، امّا در المفضّليّات ص 132 ، و ديوان الحارث بن حلّزه ص 24 ( مصراع اوّل ) : لمن الديار عفون بالحبس » ضبط شده است . ( 11 ) - جمع مهرق به ضمّه ميم ، و سكون‌ها ، و فتحه را ، و آن صحيفه است . ( المعرّب ص 303 ، و شفاء الغليل ص 239 ) ( 12 ) - تامور به معناى خون است . ( ديوان اوس بن حجر ص 47 ) ( 13 ) - در شفاء الغليل ص 82 آمده است : « تامور : رنگ سرخ ، و خون دل ، و اصل معناى آن ، محل راز است . » ( 14 ) - سورة البقرة ( 2 ) آيهء 20 .