عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )
118
الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )
و پدرم از قول آن كه برايش گفته بود نقل كرد ؛ گفت : « دو مرد : يكى مسلمان و ديگرى نصرانى نزد شريح آمدند ؛ مرد مسلمان برهان دعواى خود راى با خشونت بيان كرد ، و نصرانى دعواى خويش راى روشن گردانيد ، و شريح پيوسته شخص مسلمان را متوجّه منطق و دلائل خود كرد ، در حالى كه او به خشونت متوسّل مىشد ، و نصرانى دليل خود راى چون روشنى روز ، روشن مىساخت ، آن روز روزى در نهايت گرمى بود ، شريح به ستوه آمد ، و به شخص مسلمان گفت : از نزد من برخيز كه من تاريكى كفر را در صورت اين كافر روشنتر از نور اسلام در صورت تو مىبينم . » و بتحقيق چيزهايى راى به تاريكى شب تشبيه كردهاند كه اينجا ، جاى بيانش نيست ؛ مانند گفتار شاعر : [ از بحر بسيط ] 231 تقنّعت بظلام اللّيل و ائتزرت * بالرّمل و انتقبت بالشّمس و القمر و آن تشبيه ( تشبيه در آن شعر ) از باب يادشده ( تشبيه زشتى صورت به شب ) نيست ، زيرا آن باب بر مذمّت بنا نهاده شده ، و تشبيه در اين شعر مبنىبر مدح است . و در تشبيه آيه تأويل ديگرى هست ؛ و آن اين كه مقصود خدا از گفتارش « كَأَنَّما أُغْشِيَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اللَّيْلِ » اين است كه چون وحشت و ترس ايشان را فرا گرفت ، چشمهايشان مبهوت و متحيّر شد ، و در نتيجه چيزى جز تاريكى نمىبينند ؛ چنان كه شاعر گفته است : [ از بحر وافر ] 232 ظللنا نخبط الظّلماء ظهرا * لديه و المطىّ لها أوار و از آن معنى است گفتار طائى : [ از بحر كامل ] 233 عادت له أيّامه مسودّة * حتّى توهّم أنّهنّ ليالى « 91 » و نيز داخل در اين باب است گفتار او : [ از بحر كامل ] 234 ما إن ترى الأحساب بيضا وضّحا * إلّا بحيث ترى المنايا سودا « 92 »
--> ( 91 ) - ديوان ابى تمّام ، ص 185 ، و آن بيت از قصيدهاى در مدح الحسن بن رجاء است . ( 92 ) - ديوان ابى تمّام ، ص 68 ، و آن بيت از قصيدهاى در مدح خالد بن يزيد الشّيبانى است .