محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

1001

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

معده قوىتر از شيرين آن و جرم هر دو قابض و اكثار آن مسهل بعصر خصوصا بعد از قضا و حابس طبع حار المزاج در خلاى معده و بوئيدن اقسام آن مفرح و مقوى قوتهاى روح حيوانى و نفسانى و خوردن آن جهت تفريح و رفع وسواس و كسالت و خفقان و حفظ جنين از اسقاط و برانكيختن اشتها و ضعف جكر و معده و فم آن و جهت يرقان و درد سر مزمن و نزلات و منع صعود بخارات بدماغ و دل و انصباب مواد و رفع خواهش كل خوردن و امثال آن و اسهال و تشنكى و التهاب و رفع مستى و حرقة البول و غثيان و قى و درد فم معده كه از ريختن مواد محترقهء باشد و ازالهء بدبوئى عرق نافع و آب آن رفع جهت نفث الدّم مفيد و جرم آن مسدود در مضرتها قوىتر از آب آن و مصلحش مربّا كردن آنست با عسل و قطور آب آن در احليل و فرج جهت حرقة البول و جراحات مجارى بول بغايت مفيد و بريان كردهء آن در آتش بقدرى كه رنكش تيره شود جهت قطع اسهال مزمن مجرّبست خصوص چون جوف آن را خالى كرده جوزبوا ريزه نموده در آن جاى داده پخته باشند و مضرّ احشاى ضعيفه و مخشن قصبهء رئه و مورث رعشه و سرفه و قولنج خصوصا جرم غير مرباى آن و مصلحش عسل و انيسون و امثال آن و قدر شربت از آب آن در تداوى با سى درهم است و ربّ به ترش در اخر اول سرد و خشك و قابض و قاطع قى و اسهال مرارى و مانع صعود بخارات و مسكن تشنكى و حرارت و درد معده و امعائى كه از خلط موجود باشد و مسهل بعصر و مضر صاحب اسهال است و ربّ به شيرين قريب الاعتدال و يبوست در آن غالب و قبض آن كمتر از قسم ترش و در جميع افعال مثل آن و در احشاى ضعيفه انسب از آنست و قرشى كفته كه اكثار خوردن مز آن يعنى ميخوش آن مورث فواق و قدر شربت هريك از آن تا بيست درهم است و شكوفهء تازهء به معتدل و با قوت قابضه و مسكّن درد سر و غليان حرارت و مقوّى دماغ و دل و معده و مرباى آن جهت تقويت احشا و دل و سينه و خفقان حار و منع صعود بخارات مؤثر و ضماد جرم به و شكوفهء آن بدستور و بركش جهت حبس فضلات از انصباب باعضا و اورام حارهء چشم و ساير اعصا و تضميد برك آن جهت تجفيف زخمها نافعست و پرزى كه بر روى به مىباشد كه زغب و خمل كويند بسيار قابض و بغايت مضر حلق و صوت است و ذرورش جهت نزف الدّم جراحات مفيد خاكستر شاخهاى نازك درخت به و يا بركهاى تازه روئيدهء آن در همه افعال بهتر از توتيا است و جهت سلاق و حكه و سبل و دمعه و جرب نافعست و روغن به كه آب مطبوخ مهراى آن را با نصف آن روغن زيتون جوشانيده باشند تا روغن خالص باقى ماند سرد و قابض و جهت جرب رطب و سبوسهء سر و غله و قروح دهان و دوار و طنين و ماندكى و حرقت رحم و بول و منع ادرار عرق مفيد و آشاميدن آن جهت نفث الدّم و صداع حار و ورم جكر و اسهال مزمن و زحير حارّ و قرحهء امعا و رفع سم زراريح و دود خشب الصّنوبر نافع و حقنهء آن نيز همين اثر دارد و روغنى كه از شكوفه بطريق روغن كل سرخ ترتيب دهند در افعال ضعيف‌تر است و بهدانه در دويّم سرد و تر و با اندك قوت قابضه و لعاب آن جهت خشونت حلقوم و سرفهء حاره و يابسه و تسكين حرارت معده و تبها و سوزش زبان و دهان و يبوست آن مفيد و طلاى آن جهت سوختكى آتش و رفع ضرر حرارت افتاب بغايت نافع و مضغ دانهء آن جهت رفع كندى دندان مفيد و مغز دانهء به مبهى محرورين و موافق اعضاى تنفس و جهت سل و قرحهء امعا و سعال و كرفتكى اواز نافع و قدر شربتش دو مثقال و از لعاب آن تا ده مثقال و مضعف و مرخى معده و مصلحش در محرورين شكر و در مبرودين رازيانه و بدلش بزرقطونا است [ جلنجبين سفرجلى ] جلنجبين سفرجلى تقويت معده و دل و دماغ حار كند و از مفرحات است و اسهال صفراوى را سودمند صنعت آن برك شكوفهء به هر قدر كه خواهند بكيرند با دو چندان قند سفيد سرشته چهل روز در افتاب كذارند چون خوب ممزوج شود عند الحاجت به كار برند فصل در بيان نسخ جوارشات سفرجلى [ جوارش سفرجلى بارد ] جوارش سفرجلى بارد آن را سفرجلى تابستانى كويند كه اكثر مستعمل حضرت استاد الورى قدس سرّه بود و مسهل صفرا است و معده را از صفرا و فضول حارّه پاك سازد و حميات را نافعست و بجهة اصحاب امزجه حاره مناسب است و در فصل كرما توان داد و از اين جهت محمّد بن زكريّا اين جوارش را سفرجلى تابستانى نام نهاده صنعت آن سقمونياى مشوى دو درم تربد سفيد مدبّر ده درم مغز تخم كدو مغز تخم خيارين از هريك پنج درم كل سرخ طباشير سفيد از هريك دو درم و نيم ترنجبين خراسانى پاك كرده و آب سفرجل از هريك نود درم ترنجبين را در آب سفرجل كداخته و جوش‌داده كف آن را كرفته بپالايند و باز در پاتيل كرده بقوام اورند پس ادويه را كوفته و بيخته به آن بسرشند و جمله ده شربت است جوارش سفرجل محمومين و ناقهين را نافع است و اشتهاى ايشان را برانكيزاند صنعت آن سفرجل و تفاح پاك كرده از پوست و تخم از هريك يك رطل در آب بجوشانند تا مهرّا شوند پس نرم بكوبند و از پالايش بيرون كنند و سه وزن عسل مصفّى و قند سفيد بالمناصفه در آبى كه سفرجل و تفاح را در آن جوشانيده‌اند و كلاب نيم رطل حل كرده در آن سفرجل و تفاح پالوده داخل كرده بقوام اورند و از آتش فرود آورده عود هندى خام نيم اوقيه مصطكى رومى طباشير سفيد از هريك يك اوقيه كوفته و بيخته بان بسرشند و در نسخه ديكر چنين است كه سفرجل و تفاح را در كلاب و عرق بيدمشك و سركهء انكورى از هريك يك رطل بجوشانند تا مهرّا شود [ جوارش سفرجل از تاليف محمد هاشم مخاطب بحكيم معتمد الملوك سيّد علوى خان ] جوارش سفرجل فرموده‌اند كه از تاليف بندهء اثم محمد هاشم مخاطب بحكيم معتمد الملوك سيّد علوى خان است نافعست از براى معده و كبد حار و اشتهاى طعام و اسهال صفراوى و قئ صفراوى را باز دارد و تجفيف رطوبات بالهء معده و احشا نمايد و محمومين و ناقهين از امراض حارّه را نافع است صنعت آن بكيرند سفرجل حامض و بكارد چوبى پوست و دانه و آنچه در ميان آن مىباشد پاك كرده قطعات صغار نموده يك رطل املهء منقى پانزده مثقال زرشك منقى سماق منقى حب الاس انار دانهء ترش از هريك هفت مثقال و نيم همه را يك شب در كلاب و سركهء انكورى از هريك يك رطل بخيسانند و روز ديكر باتش ملايم در ديك سنكى يا نقره بجوشانند تا فواكه مذكور مهرّا شوند پس فرود آورده بمالند و از پالايشى كه سوراخهاى تنك داشته باشد بكذرانند و ثفلى كه باقى ماند دور كنند پس نبات يك رطل كزانكبين عسل مصفّى ربّ به شيرين ربّ سيب شيرين ربّ امرود رب زنجبيل ربّ انار شيرين از هريك دوازده مثقال داخل كرده بقوام اورند پس بكيرند طباشير سفيد پوست بيرون پسته كشنيز خشك صندل سرخ صندل سفيد ابريشم مقرض غنچهء كل سرخ از هريك پنج مثقال دانهء هيل عود هندى پوست اترج از هريك دو مثقال زعفران مرواريد ناسفته كهربا ورق نقره از هريك يك مثقال و نيم ورق طلا عنبر اشهب مشك تركى از هريك يك مثقال و نيم ورق طلا عنبر اشهب نيم مثقال بدستور با سفرجل و نبات و غيرها بقوام آورده بدستور مقرر مرتب نمايند شربتى يك مثقال جوارش سفرجل مقوى معده و هاضم طعام است صنعت آن بكيرند سفرجل شيرين و پوست و دانهء آن را جدا كرده بكوبند و آب آن را بكيرند و به وزن آن عسل مصفّى و قند سفيد داخل كرده بقوام اورند پس زنجبيل پنج درم فلفل سياه فلفل سفيد دارفلفل عود غرقى خام از هريك سه درم دارچينى دو درم كوفته و بيخته بان بسرشند شربتى از يك مثقال تا دو مثقال [ جوارش سفرجل معمول از عصارهء سفرجل مقوى معده ] جوارش سفرجل معمول از عصارهء سفرجل مقوى معده است و نافعست از براى بطلان شهوت و طعام و از براى كسى كه طعام در معدهء او هضم نشود و از براى كسى كه بوده باشد كبد او ضعيف صنعت آن به نسخهء شيخ رئيس بكيرند سفرجل بزرك رسيده و پوست و دانهء آن را پاك كرده بكوبند و بفشارند و بپالايند و بكيرند از آب آن دو قسط