محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
997
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
در دهن نكاه دارند بىمثل است [ قيروطى زيبق سليمانى ] قيروطى زيبق سليمانى كه در ازالهء اوجاع مفاصل خصوص وجع ركبه و خصوص آنچه از باد اتشك باشد و مزمن كرديده و در اين امر بى عديل است و همچنين جهت جراحات و قروح عسرة الاندمال و نواصير مزمن و جهت قروح اتشك در اول حدوث و دافع و مانع امتداد آن در اواخر موجب سرعت برء و اندمال است صنعت آن صابون زقى بيست مثقال نرم كوفته در ظرف چينى كرده آب كرم اندكاندك بران ريزند و بانكشت بمالند تا نيكو حل شود پس يك مثقال زيبق را با يك مثقال سنك سليمانى مسحوق در ظرف چينى باب دهان بسايند تا زيبق ناپديد كردد داخل صابون محلول كرده بسيار برهم زنند و طلا كنند و بايد كه نكذارند كه اين قيروطى كهنه شود بلكه اندكاندك به قدر ضرور ساخته استعمال نمايند و بعضى كفتهاند كه سنك سليمانى حجر ارمنى است و آنچه مشهور است آن داراشكنهء سفيد است و نيز نسخ قيروطى زيبق دارد و قيروطيان ان شاء اللّه تعالى مذكور خواهد شد [ كحل الزّيبق جهت غشاوه و بياض ] كحل الزّيبق جهت غشاوه و بياض و رفع كدورت حادث از رطوبت و برودت چشم و امثال اينها نافع و مجرب است صنعت آن بكيرند زيبق صافى و سراب از هريك يك توله و سرب را بكوبند و ورقهاى تنك بسيار نازك مانند برك كل سازند و هر دو را بر سنك سماق با چهار عدد دارفلفل و آب چونلائى خاردار سحق بليغ نمايند كه مانند هبا كردد و زيبق ناپديد و كشته شود پس در ظرف چينى و يا شيشه كرده سر آن را بند نمايند و عند الحاجت قدر يك حبّه در چشم بپاشند اكر علّت قوى باشد و الّا بميل در چشم كشند فصل در ذكر نسخ مراهم زيبق مرهم زيبق جهت جراحات خبيثه و ناصور عديل ندارد صنعت آن سيماب خالص چهارده ماشه را ده دام مرداسنك چهار دام تخم كرفس يك دام دانهء هيلبوا نيم دام موسلى سياه يك دام و نيم موسلى سفيد يك دام بيش تيله كه سياه باشد پاو دام نوفل دو دانه مغز نارجيل يك دام و نيم كل اوجاع سوخته پاو دام و الا همه ادويه را جداجدا نرم و كوفته و بيخته با روغن كاو نيكو سحق نمايند و هرچند زياده سحق نمايند و مبالغه در آن كنند بهتر است [ مرهم زيبق بنسخهء حكيم على گيلانى ] مرهم زيبق بنسخهء حكيم على كيلانى كه در مجربات خود ذكر كرده و كفته اين مرهم بنهايت نافعست از براى جراحات قضيب و فرج و بواسير چه از باد فرنك باشد و چه از غير آن صنعت آن بارزد ده مثقال در آب بخيسانند و در هاون بدسته بمالند تا هموار شود پس بكيرند زيبق خالص زنده پنج درم و يك درم توتياى هندى سوده بان سرشته در هاون بدسته آن مقدار بمالند كه زيبق كشته شود و اجزا نيكو مخلوط شوند و به كار برند مرهم زيبق نافع جهت اتشك و قروح خبيثه صنعت آن سيماب موم سفيد كافورى پيه بز صاف كرده از هريك سه مثقال روغن چنبيلى يك مثقال پيه و موم و روغن را در ظرف آهنى بر آتش بكذارند و از آتش بركرفته در ظرف چينى يا شيشه كرده به كف دست مدت يك پاس با سيماب مذكور بمالند تا مثل مرهم كردد و برنك سرمه شود و صاحب اتشك مقدار ربع مثقالى از آن كرفته وقت خواب بر كف هر دو دست نيكو بمالند تا منجذب كردد و تا دو سه ساعت اين عمل نمايند پس بخوابد و صبح هر دو دست باب كرم بشويد و بايد كه آب سرد استعمال ننمايند تا مدت يك هفته باذن اللّه تعالى صحّت يابد و در بين اكر دهن او جوشش كند برك چنبيلى را جوشانيده با آب آن غرغره نمايند مرهم زيبق ديكر كه اتشك را نافعست صنعت آن سيماب صافى توتياى هندى از هريك دو درم فوفل هشت درم موم كافورى چهار درم روغن كاو هشت درم فوفل و توتيا را سوخته نرم بسايند و موم را در روغن كداخته از آتش فرود آورده چون كرمى آن قدرى كم كردد فوفل و سيماب و توتيا را در آن اندازند و نيكو بمالند تا سيماب نامعلوم كردد و به كار برند و بايد كه توتيا يكپارچه باشد و ريزه نباشد و در نسخهء ديكر زاج سوخته نيز به وزن توتيا داخل است و اصحّ و نيكو است مرهم زيبق ديكر جهت قروح اتشك و قروح خبيثه صنعت آن سيماب يك توله قنهء خشك نيم توله روغن كاو سه توله خرمهره سوخته يك عدد همه را با چوب نينب على الرسم حل نمايند تا مايل بسياهى كردد و استعمال نمايند و اكر احتياج بدور كردن كوشت فاسد باشد قدرى توتياى هندى اضافه نمايند [ مرهم زيبق ديگر جهت اتشك ] مرهم زيبق ديكر جهت اتشك كه در يك شب و يك روز دانهاى زخمها را خشك ميكرداند و از اسرار شمردهاند صنعت آن زيبق خالص صافى نيم مثقال شنجرف ده مثقال توتياى هندى دو مثقال كرد چوب چينى نيم مثقال اوّل زيبق را از پارچهء كرباسى چند دفعه بكذارنند تا بحدّى كه زيبق را كرباس تمام به خود جذب نمايد و اثرى از زيبق نماند و ناپديد كردد بعد از آن كرباس را بسوزانند و از خاكستر سوختهء كرباس يك مثقال سائيده و ساير اجزاء را نيز نرم سوده بان ممزوج نمايند و با زردهء تخم مرغ نيم پخته كه در زير خاكستر كرم پخته باشد سرشته مرهم سازند و از مرهم مذكور قدرى بر پارچهء نازكى ماليده بر زخم بكذارند كه ان شاء اللّه تعالى در يك شب و يك روز زخم اتشك را خشك مىكرداند و پارچه را بعد از دو سه روز اكر خود به خود جدا نشود باب مطبوخ چوب چينى تر كرده جدا نمايند مرهم زيبق ديكر جهت اتشك نوعى كه بهندى تانكى مينامند صنعت آن زيبق غير مقتول مصطكى رومى توتياى هندى اخضر خرمهره سوخته كه بهندى كردى نامند از هريك دو درم رال كه قيقهراست هشت درم روغن كاو بيست و چهار درم موم چهار درم موم را در روغن بكدازند و ادويه را نرم سوده بدستور بان بياميزند و استعمال نمايند مرهم زيبق ايضا جهت زخم اتشك صنعت آن موم كافورى پيهكردهء بز روغن چنبيلى از هريك چهار مثقال بر آتش درهم بكدازند و از آتش بركرفته يك مثقال سيماب در آن اندازند و به كف دست بمالند تا يكسان شود معجون زيبق جهت اتشك و باد آن و قروح خبيثه و امثال انها نافع صنعت آن بكيرند زيبق خالص ده درم سفوف مقوى پنج درم برك حنا خشك فلفل زنجبيل از هريك دو درم ادويه را كوفته و بيخته با زيبق صلايه نمايند تا معلوم كردد پس با چهار وزن ادويه عسل با آب ليمو بقوام آورده بسرشند و عند الحاجت مقدار نخودى با آب ليمو فرو برند [ سفوف مقوّى ] سفوف مقوّى در دارچينى ذكر يافت [ تدبير كسى كه زيبق خورده باشد و بسبب آن در اجزاى بدن آن شقاق و جراحات بهم رسيده باشد ] تدبير كسى كه زيبق خورده باشد و بسبب آن در اجزاى بدن آن شقاق و جراحات بهم رسيده باشد آنست كه بكيرند شيرهء حب القطن مقدار يك اثار و برك سكه كاهى كه كياهى است هندى در آن ماليده صاف كرده سه روز بياشامند و ميكويند كه اين دوا اخراج مينمايد سيماب را از ممر بول و همچنين شستن دست و پاى او را باب مطبوخ پوست درخت پيپل كه پنج اثار آن را در ده اثار آب بجوشانند تا به نصف رسد و كفتهاند كه اين تدبير جهت باد فرنك نيز نافعست كتاب السّين المهملة باب السّين مع الالف * سارو معجون بدانكه سارو معجون مفرحى است كه بجهة نواب اشرف اعلا همايون شاه عبّاس حسينى صفوى جنت مكانى ساخته شده و چون بسيار از آن منتفع كرديدهاند آن را سارو معجون ناميدهاند يعنى سردار معاجين دل را قوت دهد و خفقان را زائل كند و جكر را نافع باشد و وسواس و ماليخوليا را نفع دهد و مقوى بدنست و ناقهين از امراض حارّه را مفيد صنعت آن ياقوت رمانى مرواريد ناسفته از هريك سه مثقال كهرباى شمعى يشب سبز بسد طين مختوم و اكر نباشد طين داغستانى زعفران تخم خرفه مقشر تخم كاهو مقشر تخم كاسنى مقشر تخم خشخاش از هريك دو مثقال ورق طلا ورق نقره عنبر اشهب از هريك يك مثقال مشك تبتى خالص نيم مثقال ورق كل سرخ شش مثقال مغز تخم خيار پنج مثقال زرشك منقى نيلوفر از هريك سه مثقال