محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
911
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
بر اين قسم كه برك تازهء آن را كرفته از كرد و غبار صاف نموده بكوبند و آب آن را افشرده بكيرند و برادهء مسطور را در آن ريخته در افتاب بكذارند و از كرد و غبار محافظت نمايند به جوش امده بعض اجزاى آن فولاد مثل كف بالا جمع خواهد شد پس آن را برهم زنند و روز ديكر در افتاب كذارند و باز برهم زنند روز سيم بدستور پس روز چهارم آنچه كف و آب صافى آن باشد بعد برهم زدن و زمانى كذاشتن در ظرف نمايند و قدرى آب خالص بر آن ريزند و در افتاب و يا سايه نكاه دارند تا آب خالص بالا ماند و فولاد كشته در زير پس آب صافى را از روى آن ريخته و تهنشين را خشك نموده به كار برند و بر دردى اول بدستور آب برك جامون تازه نيز كرفته ريخته و تا سه روز افتاب كذارند روز چهارم قدرى آب در آن ريخته برهم زنند بعد از ساعتى صافى آن را در ظرف علىحده بكيرند و بكذارند تا تهنشين شود آب بالاى آن را ريخته تهنشين آن را خشك نمايند و با تهنشين اول يك جا نمايند و باز ثالثا و رابعا و خامسا و همچنين به عمل اورند تا ديكر دردى و فولاد خام نماند و اكر بعد اتمام مرتبه ديكر مجموع تهنشين صافىها را يك جا نموده آب برك جامون تازه بران بريزند و سه چهار روز در افتاب بكذارند پس بدستور آب بر آن ريخته برهم زده صافى آن را بكيرند بكذارند تا تهنشين شود آب صافى آن را ريخته تهنشين آن را خشك نموده آن هنكام به كار برند ميكردد الطف و اقوى و بدين نوع قتل ثفل چندان در آن نميماند و مقدار شربت از آن نيم برنج تا يك برنج است و بدين دستور آهن و مس نيز كشته مىشود تدبير تنقيهء براده آهن چنان است كه براده آهن را در ميان سفال آب نديده باتش سرخ سازند و در روغن كنجد فرو برند پس براورده سرخ نمايند و در سركه اندازند پس براورده در آتش سرخ نموده در بول كاو اندازند پس براورده سرخ نموده در دوغ ماست كاو ترش اندازند پس براورده شسته خشك نموده بسيار نرم ساييده به كار برند [ دستور حكماى هند ] و دستور حكماى هند آنست كه تا اول فلزات را به اين قسم تنقيه نكنند و صاف از جرم نسازند به كار نميبرند و مكلس نميسازند و تنقيه مس و نقره و غيرهما نيز به همين دستور است عمل زعفران الحديد آنست كه آهن سوهان كرده در غايت زيركى را بايد چند بار باب نمك شست تا سياهى او زائل كردد پس باب صاف غسل داده خشك كنند و با ربع وزن آن نوشادر سحق بليغ كرده به روى لته يا ظرف سفالى پهن نموده در مكان نمناك دفن كنند تا دوازده يوم زرد مائل بسرخى و قابل سحق كردد قسم ديكر كه معمول بعضى از اهل صناعت است صنعت آن صد مثقال برادهء حديد را بدستور مذكور شسته در قرع مطين كرده مساوى آن نيز آب فاروقى اندكاندك در آن ريزند و هرگاه دود از آن ظاهر كردد اندكى بول در آن بچكانند تا جوش آن فرو نشيند پس انبيق بر آن وصل كرده باتش بسيار نرمى تقطير نمايند و چون مجموع تيزاب مقطر كردد آتش را تند كنند تا براده مكلس و زعفرانى رنك كردد دهن الحديد منقول از طب كيميائى براكلسوس نافع است جميع انواع اسهالات را مانند ذوسنطاريا و اسهال كبدى و رعاف و نزف الدم و نفث الدم صنعت آن بكيرند برادهء آهن هر قدر كه خواهند و چند مرتبه با سركه و نمك بشويند تا منقى و صاف كردد پس باب خالص بشويند و در قرع نمايند و ماء الكبريت يك جزو و آب خالص دو جزو بر آن بريزند آن مقدار كه آن را بپوشد و در جاى كرم بكذارند تا منحل شود پس خشك نمايند باتش ملايم پس مصعد نمايند و بكيرند صاعد را و حل كنند حل رطوبت و بردارند و در شيشه نكاه دارند و عند الحاجت به كار برند [ معجون فولاد از معاجين هنديان است ] معجون فولاد از معاجين هنديان است و خواص بسيار دارد و فالج و لقوه و صرع و سكته و رعشه و نسيان و عرق النساء و مفاصل و جميع امراض بلغمى را نافع باشد و حفظ را زياده كند و معده را قوت دهد و باه را برانكيزاند و سرعت انزال و سلس البول را رفع كند و پيران و امراض بارده را موافق باشد صنعت آن زعفران فلفل سياه و سفيد دارفلفل شنجرف شسته باب ليمو نرم صلايه كرده كبابه چينى مصطكى رومى انيسون ماهى سقنقور سنبل الطيب بسباسه قرنفل دارچينى بهمنين هليلهء سياه كهربا مرجان مرواريد ناسفته لسان الطير تخم كرفس مغز پنبهدانه تخم تاتوره زهر كرفته بريان كرده جنطيانا رومى مايهء شتر اعرابى زنجبيل مغز كنجشك مغز سر خروس كنجد مقشر بابونه جوزبوا املهء منقى كبار پوست هليلهء كابلى شيطرج هندى نانخواه مغز نارجيل هليون سليخهء از هريك ده مثقال اشترغار مغز چلغوزه حب النيل هندى خصية الثعلب مصرى زرنباد تخم رازيانه بلادر زهركرفته بريان كرده افتيمون شامى زراوند طويل زراوند كرد اسقيل مشوى شاهتره از هريك پنج مثقال افيون مصرى چهار مثقال عنبر اشهب خالص مشك تبتى خالص از هريك يك مثقال طلا و نقره محلولين از هريك پنجاه ورق فولاد مكلس ده يك همه ادويه قند سفيد چهار يك ادويه عسل كف كرفته قدر كفاف چنان كه رسم است معجون سازند و بعد از شش ماه استعمال نمايند شربتى از هريك درم تا يك مثقال باب الحاء المهملة مع الزاء المعجمة حزم بفتح حاى مهمله و سكون زاى معجمه و ميم در اخر دواى مركبى است كه در چشم استعمال كرده مىشود جهت قلع بياض و اصل و عمود در آن پوست بيضه مدبر است و اكر با شكر يا نبات تنها ممزوج نمايند ميكردد مسمى بحزم صغير و اگر با ادويهء ديكر تركيب نمايند بحزم كبير و اكر وقت استعمال عسل نيز ممزوج نمايند حزم معسل و اين در اهادر بياض غليظ و ابدان قويّه مستعمل است نه بياض رقيق و ابدان ضعيفه دستور تدبير پوست بيضه آن است كه قشر سخت بيضهء مرغ را يا نعام كه شتر مرغ نامند كرفته در آب شيرين بخيسانند و بكذارند تا متعفن شود و قشر رقيق اندرون آن جدا كردد و بشويند و آن آب را تبديل نمايند تا ديكر قشر از آن جدا نكردد و آب متعفن نشود پس شسته خشك نموده سائيده استعمال نمايند طريق ديكر آن است كه با آب و نمك و خاكستر به همان قسم مدبر نمايند و اخر با آب شيرين شسته خشك نموده سائيده استعمال نمايند و براى اين امر پوست بيضه بچه براورده بهتر است حزم كبير كه در قلع بياض بغايت مؤثر است صنعت آن قشور بيضهء مدبر مرواريد ناسفته عقدنى كهنه خاكستر صدف سوخته زبد البحر بعر النصب دهنج اقليمياى فضى اقليمياى ذهبى شادنج مغسول بسد محرق