محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

972

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

دم‌الاخوين مرداسنك توتياى كرمانى كلنار فارسى پوست كدو سوخته طين قيموليا طين شاهوس حضض هندى توتياى هندى بريان قنبيل طين مغره از هريك جزوى كوفته و بيخته اول مرتبه موضع را بشرابى كه برك حنا و جعده در آن جوشانيده صاف نموده باشند شسته پس ذرور بپاشند [ ذرور اعظم جهت اكله و قروح ساعيهء دهان ] ذرور اعظم جهت اكله و قروح ساعيهء دهان و كلو و قضيب و ساير اعضا مجرّبست و از اسرار است و در قطع خون جراحات و رويانيدن كوشت تازه و منع ورم قروح و انصباب مواد ازموده است صنعت آن موى سر ادمى سوخته كلنار فارسى شاخ كوزن سوخته برك عناب خشك كرده كل ارمنى از هريك دو جزو كندر سفيداب قلعى شسته توتياى كرمانى شسته از هريك يك جزو كوفته بحرير بيخته استعمال نمايند و هرگاه در غير حلق و دهان استعمال نمايند صبر سقوطرى مرداسنك مكرر باتش سرخ كرده در سركه سرد كرده مغسول نموده از هريك دو جزو داخل نمايند و اكر خواسته باشند فتيله ساخته در احليل در سوزاك استعمال نمايند نظير ندارد ذرورى كه جهت اكله و قروح ساعيه و بواسير انف و نواصير مجرّبست صنعت آن استخوان نيم سوخته و صبر زرد مساوى ذرور نمايند و همچنين ذرور برك عناب خشك بىنظير است [ ذرور مصعد از اطبّاى قديم ] ذرور مصعد از اطبّاى قديم است و از مجربات شمرده‌اند مجفّف و دافع اكله و قروح ساعيه و كوشت فاسد را ببرد و مسقط دانهء بواسير است و در اسقاط بواسير نايب مناب حديد است صنعت آن زرنيخ سرخ زرنيخ زرد از هريك دو جزو آهك آب نديده زاج سفيد از هريك يك جزو زاج زرد زاج سرخ از هريك ربع جزوى با سركه سرشته بيست و چهار روز در ميان جو كذاشته پس تصعيد كنند هرچه مصعد آنست جهت اندمال جراحت و اكله و هرچه رسوب آنست جهت اسقاط بواسير و بردن كوشت زائد استعمال نمايند بهتر از بريدن و بيغائله‌تر است و اطبّاى فرنك شرب آن را نيز در بعضى امور نافع دانسته‌اند امّا خلاف واقعست و نبايد [ ذرور جهت بند شدن خون جراحات ] ذرور جهت بند شدن خون جراحات و ختنهء اطفال و غيره از هر موضعى كه باشد و جهت خشك نمودن آن صنعت آن كات سفيد كه بهندى پاپريه نامند مرداسنك پوست هليلهء كابلى پوست بليله مر صافى صبر سقوطرى برك مورد اجزا مساوى بسيار نرم كوفته بحرير بيخته يك جا نموده باز صلايه كرده بر جراحت بيفشانند و يا بر خرقهء كهنه پاشيده بر جراحت يا محلّ ختنه به‌پيچند و بعد از سه روز باز كنند كه اغلب جراحت خشك شده به خواهد بود [ ذرور اسفيداج و اقليميا و انزروت و تشميزج و توتيا ] و ذرور اسفيداج و اقليميا و انزروت و تشميزج و توتيا هريك در رسوم خودها مذكور شدند [ ذرور كه آن را عبير گويند ] ذرور كه آن را عبير كويند بوى بدن را خوش كند و منع عرق كند و دل و دماغ را قوت دهد چون بر بدن بپاشند صنعت آن صندل سفيد با كلاب بسايند هر قدر كه خواسته باشند پس در سايه خشك كنند پس در آن مشك خالص عنبر اشهب هر قدر كه خواسته باشند سائيده داخل كنند و بر بدن بپاشند و اكر بعوض آن عود قمارى خام و سك المسك سوده داخل كنند روا باشد و اكثر نسخ عبير در حرف العين مذكور خواهد شد ان شاء الله تعالى باب الذّال المعجمة مع الهاء ذهب بفتح ذال و ها و با لغت عربى است و نيز عسجد بفتح عين و سكون سين مهملتين و ضمّ جيم و دال مهمله و عقيان بكسر عين مهمله و سكون قاف و فتح ياى مثناة تحتانيّه و الف و نون امده به فارسى زر كويند و در اين اوان معروف به طلا است و بتركى النون و قزل نيز كويند و بهندى سونا و كنچن نامند و آن معروفست و معدن آن اكثر صحراهاى رملى و كوهها و احجار رخوه است از بلاد تحت خط استوا و بلاد جنوبيه و شماليّه تا اقليم چهارم بحسب ماهيّت و طبيعت معتدل مائل بحرارت و مقوى قلب و دماغ و مقوى حرارت و رطوبت غريزيه و مفرّح و نافع از براى خفقان و وسواس و جنون و جذام و الواع بواسير و امراض سوداويّه و صفراويّه و يرقان و صلابت طحال و ضعف كرده و سنك مثانه و رفع هموم و ميل سرمه كه از ذهب سازند جهت تقويت بصر و منع رمد و درد چشم و ذرور آن جهت اكله و سنون آن جهت درد دندان و امساك آن در دهان جهت رفع بدبوئى آن مفيد است و تعليق خالص آن جهت رفع فزع اطفال و ليثاوس اين خاصيّت را مخصوص دانهء حجرى به قدر خردلى كه در نهايت صلابت مىباشد و با طلاى معدنى متكون ميكردد دانسته‌اند و لعب با طلا و ديدن آن مورث دفع هموم و باعث سرور و تقويت قلب است و چون كوش را بسوزن طلا سوراخ كنند هيچ وقت آن سوراخ بسته نكردد و كويند مضرّ مثانه و مصلحش عسل و مشك است و اكثر را اعتقاد آنست كه اصلا ضررى در وى نيست و قدر شربتش از يك قيراط و نيم تا يك دانك و بدلش ياقوت و چون از ذهب به شكل هليله ساخته در خواب و بيدارى صاحب توحش مزمن و خفقان و حالات سوداوى در دهان نكاه دارد رفع جميع اعراض مذكوره از او مىشود و اكر از ذهب خالص انگشترى ساخته در انگشت كنند جهت داخس و ام الصّبيان و مفاصل بنهايت نافع و آب طلاقاب مقوى قلب و حرارت كبد و معده غريزى است تكليس ذهب كه در مفرحات و معاجين و حبوب و غيرها داخل كرده مىشود صنعت آن بكيرند ذهب را و در بوطهء كه باطن آن را مرداسنك سوده ماليده باشند و اكر انمرداسنك را به سركه مقطر سائيده باشد بهتر است و مكرر در آن بوطه بكدازند و بسركهء مقطر كه در آن مرداسنك سودهء حل‌كرده صافى نموده باشند سرد نمايند و هر مرتبه بوطه را تازه به آن مرداسنك الوده باشند و سركهء مذكور را تازه نمايند تا آنكه قابل سحق شود پس آن را سحق نموده به كار برند بدستور ديكر ذهب مسكوك را در بوطه ملطخ بمرداسنك كرم نمايند چنانچه سرخ كردد و كداخته نشود پس آن را بسركهء مقطّر مخلوط بمرداسنك مسحوق كه آن سركه را صافى نموده باشند سرد نمايند و مكرر اين عمل كنند تا زمانى كه ذهب مسكوك قابل سحق شود پس آن را سحق نموده به كار برند تكليس ذهب بنوع ديكر آنست كه ذهب را بكدازند در بوطه و باب صبر سرد كنند تا بكردد ذهب مانند خاكستر [ تكليس ذهب بنوع ديگر ] قسمى ديكر كه از اسرار است و آن آنست كه مكلس نمايند دينار را كه باقى ماند در آن صورت دينارى دينار را سوراخ كرده ابريشمى بان بكذارند و كره دهند كرهى محكم پس بكيرند بوطه و در باطن مرداسنك سوده بمالند و دينار را در آن بوطه كذارند و بوطه را بر آتش كذاشته بدمند تا دينار سرخ شود و كداخته نشود پس از بوطه براورند تا سرد كردد و مكرر اين عمل كنند و مرات بسيار تا آنكه هرگاه آن را سحق نمايند بكردد مانند رماد و هر مرتبه باطن بوته مرداسنك تازه بمالند تكليس ذهب بدستور حكماى هند كه به جهت خوردن مكلس مىكنند صنعت آن چند مرتبه سرب را كداخته در آب نوشادر ريخته صافى نمايند پس ذهب خالص را چند مرتبه كداخته در آن آب بريزند پس صفحهاى نازك كرده بزاج سياه و سركه الوده كرده در آتش بكذارند و با نمك آب بشويند و با ربع آن سرب سوهان كرده در بوطه بمرداسنك سوده الوده بكدازند پس با ثلث آن زيبق در ظرف چينى يا زجاجى بسيار سائيده بر روى آتش كذارند و برهم زنند تا زيبق از آن مفارقت كند آن كاه بر روى سنك سماق بسايند كه چون اندكى از آن را بر روى آب ريزند مدتى در زير آب نرود و حدّ تكليس جميع فلزات و احجار براى تناول نمودن همين مرتبه است و كمتر از اين مرتبه جايز نيست چه نفعى كه مقصود است نخواهد داد بلكه ضرر مىرساند تكليس ذهب كه از ساير طرق بهتر است و بعد از غسل چيزى بان نمىماند كه نتوان تناول نمود صنعت آن آب نوره آب قلى و آب ملح طعام را بجرّ علقه صافى نموده هريك را علىحده بجوشانند تا منعقد كردد پس دو جزو از معقود آهك و نيم جزو از معقوده قلعى و يك جزو برادهء ذهب را با يكديكر بسايند و بايد كه در ظرف مزجج بر روى آتش سرخ كنند و بعد از آنكه خوب كرم شده و سحق يافته باشد دو سه روز در جاى