محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
970
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
ديكر آب خالص دو من آب برك مورد يك چهار يك آب پياز نرجس پنج مثقال اضافه نموده در ديك آهنى كرده بجوشانند تا ثلثان آن آبها رفته ثلث بماند از آتش فرو كيرند و بدست نيكو بمالند تا اجزا قوت خود بتمامه را پس دهند پس صاف كنند بعد از آن روغن زيت روغن كنجد روغن دنبهء تازه اضافه نموده باز در ديك آهنى بجوشانند تا آب برود روغن بماند بعد از آن لادن كوفته در آن ريزند تا حل شود و فرو كيرند دهنى كه ورم معدهء بارد را نافع باشد صنعت آن بابونه اكليل الملك از هريك جزوى در آب بجوشانند و صاف كنند بعد از آن روغن بادام شيرين اضافه كرده باز بجوشانند تا آب برود و روغن بماند و در وقت حاجت يك درم و نيم آن را طلا كنند دهنى كه بواسير را نافعست صنعت آن ميعهء سائله يك درم مقل ازرق دو درم در روغن استهء زردالوى تلخ حل نموده استعمال نمايند دهنى كه تقويت باه كند صنعت آن زرنباد قسط تلخ زراوند مدحرج عود الصّليب از هريك شش ماشه زعفران چهار ماشه كل بابونه مرزنجوش از هريك يك توله دنبهء كوسفند را ورق كرده ادويه را بران پاشيده شب بكذارند و روز ديكر در آب برك ريحان بجوشانند تا دنبه مهرّا شود صافى نموده روغن راى بيل ده توله داخل نموده بجوشانند تا آب برود روغن بماند آن روغن را شبها بر قضيب بمالند و صبح باب نيم كرم بشويند دهنى كه جهة وجع مفاصل منفعت دارد صنعت آن مغز قلم كاو پيه بز روغن كل سرخ كنجد بزرك سميرا مجموع را با دنبه نرم صلايه كرده بعد از آن با روغنهاى ديكر درهم بكدازند و قدرى صبر سقوطرى زراوند طويل بيخ فرفيون بنفشه كوفته و بيخته بران پاشيده بهم براورند و نيم كرم بمالند در بعضى جاها قدرى مويزج داخل كردهاند دهن نافع به جهت بواسير و حرقت معده صنعت آن مغز تخم هندوانه شيرهء جو مقشر شيرهء مغز تخم كدو شيرهء تخم خيارين شيرهء سرطان آب لسان الحمل آب كل خطمى لعاب ريشهء خطمى آب برك بارتنك لعاب بنكو بزر البنج باب برك عنب الثعلب آب برك كندنا آب برك اسفناخ كوفته با روغن كل سرخ و روغن كدو آن مقدار بجوشانند كه آب رفته روغن بماند سفيداب نشاسته موم كافورى كار نفرموده كداخته شياف ابيض كافورى شير دختران سفيدهء تخم مرغ اضافه نموده در هاون قلعى بمالند تا يكسان شود و استعمال نمايند دهن كه جهت نفخ طحال مجربست صنعت آن اسقولوقندريون سه مثقال پنجكشت سه مثقال بيخ كبر سه مثقال زراوند طويل سه مثقال خيسانيده صاف نموده با روغن خروع سه برابر چندان بجوشانند كه آب رفته روغن بماند استعمال كنند دهن هندى جهت فالج و لقوه و درد مفاصل و زخم كهركهره كه از قروح خبيثه است و تب كهنه مجرب است صنعت آن اكر يعنى عود هندى حصى لبان از هريك چهار توله زرنباد قرنفل دارچينى بسباسه از هريك يك و نيم توله زعفران پچه پات قاقلهء صغار سعد كوفى سنبل الطّيب اسكنده بالاسكنده تترى اشنه عين الديك ساذج هندى شنجرف از هريك يك توله سليخه دارشيشعان حب الغار جوزبوا چوب ميده لكرى از هريك دو توله كلاب نيم اثار روغن كنجد دو اثار بدستور مقرّر دواها را كوبيده در آب بخيسانند پس جوشداده صاف كرده كلاب و روغن كنجد اضافه نموده جوش دهند تا آب سوخته روغن بماند دهن موميائى مسمّى بدهن الحيوة صنعت آن موميائى افيون زعفران فرفيون باد اورد عصارهء غافث خولنجان راسن كل ارمنى ميعهء سائله از هريك دو مثقال صبر سقوطرى مقل ازرق عاقرقرحا قسط تلخ ورق كل سرخ زراوند طويل مغاث شياف ماميثا برك مورد سداب كندر بابونه علك البطم ورق حنا بارزد از هريك سه مثقال سورنجان زردچوبه دارفلفل از هريك چهار مثقال زنجبيل فلفل از هريك يك مثقال دواها را آنچه صموغ است نيم كوفته در سركه و كلاب بجوشانند و تتمهء اجزا را آنچه نيم كوب بايد نمود بكنند و در نيم من سركه و نيمن كلاب دو شبانه روز بجوشانند و بعد از آن بجوشانند تا ثلث آب بماند و صموغ را در آب كرم بخيسانند تا حل شود صاف نموده و آب دواهاى مذكور سواى صموغ بعد از اينكه صاف كرده باشند با صمغها ممزوج نموده بروغن زيت يا روغن كنجد بجوشانند تا آب برود و روغن بماند دهن السّرطان كه يبوست تمام بدن خصوص يبوست سر و دماغ را نافعست صنعت آن لعاب بزرقطونا لعاب بهدانه لعاب كل خطمى سفيد شيرهء سرطان نهرى آب سيب شيرين شيرهء خرفهء مقشّر همه را با روغن تخم كدوى شيرين و روغن بنفشه بادام و روغن دنبهء برهء املك پيه بزغاله آن مقدار بجوشانند كه لعابها و ابها سوخته روغن بماند مغز قلم كوساله و شير دختر اضافه نموده در هاون بدسته بمالند تا يكسان شود بر اعضاى يابسه و بر يافوخ بمالند باب الدّال مع الياء المثناة التحتانيه ديك برديك از تراكيب اطبّاى فارس است و استعمال كرده نميشود از داخل به جهت آنكه كامل است شيخ داود كفته كه از تراكيب نجاشعه است از براى خلفاى عباسى باصلاح مىآورد اكلهء دهان را و نيز نافع است از براى اكله و ناصور جميع اعضا و قروح فاسده را باصلاح مىآورد و لحم زايد را مىخورد و منفعتى نيك مىكند و ازموده است و قطع خون امدن از اعضاى ظاهرى مىكند وقتى كه بپاشند بر آن موضع و تجفيف رطوبات مىكند هر جا كه باشد چون طلا كنند و قلع اثار از هر موضع مىكند چون با عسل بر آن موضع طلا نمايند صنعت آن بنسخهء مداينى زرنيخ زرد و زرنيخ سرخ از هريك شش درم مر صافى دو درم آهك آب نديده پنج درم و در نسخهء ديكر پانزده درم است از يك درم مجموع را كوفته و بيخته بسركهء نيز بسرشند و قرصها سازند و خشك كنند و بوقت حاجت بسايند و بر موضع علت چند بار با پر مرغى بمالند و قوت اين دوا تا شش سال قوى مىباشد ديك برديك بنسخهء سيّد مظفر الدين شفائى صنعت آن زرنيخ سرخ زرنيخ زرد از هريك شش درم مرمكى ده درم آهك آب نديده پانزده درم زنكار يك درم كوفته و بيخته با سركهء انكورى كهنه سرشته اقراص سازند و استعمال نمايند [ ديك برديك ديگر كه اسقاط دانه بواسير مىكند ] ديك برديك ديكر كه اسقاط دانه بواسير مىكند و بر هر كوشت زايد كه پاشند نيست مىكند و از براى بثورات مزمنه خصوص دانهء كه آن را دانه سال كويند و بعضى كپه ارمنى نيز نامند و انواع ثاليل و مسمارات و ناصورات و اكلهها به غير از اكلهء دهان مؤثر است و ليكن در اكلهء دهان چو سم افعى است نبايد استعمال نمايد صنعت آن بنسخهء سيّد اسمعيل در ذخيره در مرض بواسير زرنيخ زرد سوخته يك رطل و نيم شخار يك رطل آهك آب نديده زنكار آن هريك نيم رطل سيماب ربع رطلى اجزا را با سركه انكورى بسايند تا سيماب كشته شود پس خشك كنند و مرتبهء ديكر با آب سرد بسايند و آن را مصعد كنند و نكاه دارند و وقت حاجت بر موضع مقصود بپاشند و محمد بن زكريا كويد كه اين دارو و هر داروى تيز بر ناصور بايد كه يك روز بكذارند و اكر ميدانند كه هنوز چيزى برمىآيد يك روز ديكر اسايش كنند و باز روز ديكر به كار برند پس برك كرنب را بپزند و با روغن كاو مرهم كرده بر آن بندند ديك برديك بنسخهء آن مرحوم مستعمل در امراض مذكوره سواى اكلهء دهان صنعت آن شرار كه آن زرنيخ زرد مصعدات يك جزو نورهء غير مطفاة نيم جزو زنكار ربع جزوى كوفته و بيخته بر آن موضع بپاشند و برك چغندر بران بندند نهايت تا سه روز و چون قلع ناصور و دانهاى خبيثه و لحوم زايدهء فاسده شد بران استهء تمر هندى مقشر كوفته بشير كاو پخته بر موضع زخم ضماد نمايند زخم به شود و كوشت نو بروياند كتاب حرف الذّال المعجمه باب الذال مع الراء المهملة [ ذرور ] فصل در بيان ذرورات بدانكه ذرور بفتح ذال معجمه و ضمّ راء مهمله ادويه را كويند كه نرم سائيده