محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
932
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
و زعفران از هريك نيم مثقال بكلاب سوده داخل نمايند و زمانى صبر كنند كه عنبر كداخته شود پس بكيرند خصية الثعلب مصرى چهار مثقال دارچينى قرنفل دانه هيل سورنجان بوزيدان بسباسه جوزبوا شهدانج برك مورد لسان العصافير شيرين زنجبيل درونج عقربى صمغ عربى بريان صمغ بادام بريان كل كز صندل سفيد از هريك يك مثقال بزر البنج سفيد بيخ لفاح از هريك دو دانك كوفته و بيخته داخل كرده در لنكرى پهن كرده بطريق حلواى لوز بهبرند و قدرى نبات سفيد كوفته و بيخته بران بپاشند و نكاه دارند و هر روز مقدار كردكانى از انحلوا با ماء اللّحم يا عرق جزر بخورند قهوهء خصية الثّعلب جهت سرفهء رطوبى بارد و تقويت باه صنعت آن بهدانه دارچينى از هريك يك ماشه اصل السّوس مقشر مرضوض دو ماشه دارچينى را جوكوب نموده با بهدانه و اصل السّوس در يك و نيم پاو آب بجوشانند تا دوازده پيسه بماند پس خصية الثعلب مصرى مقدار سه ماشه تا پنج ماشه نرم كوبيده و بيخته اندكاندك بران پاشيده برهم زنند تا خوب مخلوط كردد پس نبات سفيد يا قند يا شربت نيلوفر يا بنفشه آن مقدار كه طعم آن را شيرين كرداند يك ماشه زنجبيل كوبيده بران پاشيده فرود آورده در پياله نموده اندكاندك بطريق قهوه بنوشند قهوهء خصية الثّعلب بنوع ديكر كه مسمن بدنست و مقوى باه صنعت آن يك درم تا دو درم خصية الثعلب را در آبى كه در آن دارچينى مقدار نيم درم و نبات يا قند مقدار پنج مثقال جوشانيده صاف نموده باشند باز آن آب را به جوش آورده اندكاندك خصية الثعلب را كوبيده بران بپاشند و برهم زنند تا طبخ يابد پس فرود آورده بطريق قهوه اندكاندك بنوشند و اكر بجاى دارچينى كلاب و بيدمشك دران ريزند نيز خوبست و اكر در حين طبخ يك جو عنبر اشهب در آن اندازند تا كداخته ممزوج كردد بهتر است نوع ديكر شير كاو يا بز مقدار پنجاه شصت مثقال جوش نموده نبات پنج مثقال تا ده مثقال در آن انداخته جوش نمايند و در حين جوش خصية الثعلب مصرى را كوفته و بيخته مقدار يك مثقال تا يك و نيم مثقال اندكاندك بران پاشيده برهم زنند پس فرود آورده اندكاندك بنوشند و اكر از براى تقويت باه بهمنين و شقاقل و زنجبيل از هريك نيم مثقال كوفته و بيخته بران بپاشند و براى تقويت قلب يك حبّه عنبر اشهب و براى تقويت دماغ مشك خالص و براى سرفه صمغ عربى و كثيرا از هريك نيم درم تا يك درم اضافه نمايند بهتر است [ معجون خصية الثعلب منى بيفزايد ] معجون خصية الثعلب منى بيفزايد و الت جماع را سخت كرداند و نعوظ اورد و شهوت جماع برانكيزد و بغايت مقوّى و مبهّى و مجرّب و ازموده است صنعت آن خصية الثّعلب مصرى دوازده درم مغز پنبهدانه ده درم مغز حب الصنوبر بر كنجد مقشّر تخم مارچوبه دارفلفل از هريك هفت درم مايهء شتر اعرابى تخم زردك شقاقل مصرى مغز سر كنجشك قضيب كاو سوهان كرده از هريك سه درم كوفته و بيخته چنانچه رسم است با سه چندان عسل كف كرفته معجون سازند شربتى مقدار دو مثقال باشد [ معجون خصية الثّعلب ديگر بغايت مبهّى و مقوى گرده و الت جماع است ] معجون خصية الثّعلب ديكر بغايت مبهّى و مقوى كرده و الت جماع است و مولد منى و محرّك شهوت جماع و مجرّب و ازموده است صنعت آن خصية الثعلب مصرى شقاقل قسط شيرين تخم اسپست تخم مارچوبه تخم زردك خولنجان زرنباد سنبل الطيب بهمنين از هريك پنج مثقال مايهء شتر اعرابى قضيب كاو كوهى مغز سر كنجشك كنجد مقشر از هريك سه درم زنجبيل دارفلفل كبابهء چينى بوزيدان تخم هليون تودريين از هريك دو مثقال جوزبوا بسباسه زعفران مصطكى از هريك سه مثقال مشك عنبر اشهب از هريك يك درم اجزا را كوفته با مثلث كه از عصير انكور باشد يا مويز پخته باشند بسرشند و مقدار شربتى دو مثقال هر صباح با يك پياله ماء اللّحم يا شير كاو و يا ماء الجص ميل كنند باب الخاء مع الضّاد المعجمة [ خضاب ] فصل در ذكر خضابات بدانكه اطبّا در باب ادهان خضابات اختلاف نمودهاند اكثر را اعتقاد آنست كه دهنيّت مانع ايصال قوت صابغه است و بعضى را اعتقاد آنست كه خضاباتى كه در فعل او بقا و اثرى چند ماه باقى باشد امكان ندارد و برخى تصريح نموده كه به حدى ثبات دارد كه در هيچ وقتى زايل نميكردد و آنچه بتحقيق اقربست آنست كه چون تكون موى از بخار دخانى غليظ است هرگاه قوت نافذه و قوت صابغهء خضاب به حدى باشد كه تمام در رطوبت تحت جلد كه مادهء بخار دخانى و تكون مويست نفوذ نمايد و افناى بياض آن كردد امكان دارد كه بعد از سفيد شدن باز موى سياه تكون نمايد و الا فلا و اين خود محال مينمايد و چون خضاب جلد را سياه كند ماليدن روغنهاى نيم كرم رفع آن مينمايد خصوصا ادهان حارّه خضاب كه موى را سياه كند صنعت آن مازو يك رطل كثيرا روى سوخته شب يمانى از هريك پنج درم نوشادر چهار درم نمك اندرانى دو درم مازور را در روغن زيت بجوشانند تا منشق شود و با ادويهء ديكر بكوبند و بمالند و بعد از آن با آب كرم بشويند خضاب ديكر صنعت آن وسمه جوز تر با يكديكر بياميزند و خضاب كنند و بعد از آن موى را با روغن شونيز و روغن قسط چرب كنند خضاب ديكر صنعت آن وسمه چهل درم حنا پنج درم كوفته و بيخته استعمال نمايند و بعد از آن موى را بروغن كل چرب سازند و باب كرم بشويند خضاب ديكر صنعت آن برك كل شقايق ده درم املهء مقشر پوست باقلاى تر از هريك پنج درم كوفته و بيخته به سركه بسرشند و بيست روز در افتاب كذارند و چون سركه كم شود اضافه نمايند و بعد از آن استعمال كنند خضاب ديكر صنعت آن جوز السرو مازوى سبز از هريك بيست درم در سركه و روغن زيت پخته تا نيم سوخته كردد مس سوخته پوست كردكان تر از هريك ده درم پرسياوشان شب يمانى اقاقيا امله از هريك شش درم قرنفل ده درم كوفته و بيخته باب كرم بسرشند و خضاب كنند و بعد از سه ساعت بشويند خضاب ديكر صنعت آن پوست كردكان تر شب يمانى انار مس سوخته لادن مساوى كوفته و بيخته باب كرم بسرشند خضاب ديكر صنعت آن حنا چهار درم وسمه هشت درم روى سوخته شبّ يمانى نمك اندرانى مازوى سبز بريان كرده در روغن زيت خبث الحديد از هريك سه درم كوفته و بيخته باب كرم بسرشند و استعمال نمايند خضاب ديكر صنعت آن شكوفهء كردكان و مقل با روغن زيت صلايه كنند و استعمال نمايند و بعد از شش ساعت باب كرم بشويند خضابى كه موى را سياه كند و مجربست صنعت آن مازو يك و نيم پاو كه بيست و چهار توله باشد فى توله سه مثقال مثقالى چهار ماشه سنك راسخ دو توله قرنفل پنجاه عدد نوشادر ده ماشه هليلهء زرد يك پاو كه شانزده توله باشد زاج سفيد ده ماشه روغن كنجد يك پاو اول هليله را جوكوب نموده شب در آب خيسانيده صباح مازو را در روغن بريان كرده از ثاث كه پارچه كونى باشد يا از پارچهء خشن زبر ديكر روغن آن را خوب كرفته كه مطلق روغن در آن نماند پس مازو را كوبيده اجزاى ديكر را نيز نرم سائيده با آب هليله مجموع را حب بسته خشك نموده نكاه دارند و وقت حاجت چند حب را در ظرف آهنى با دستهء آهنى با آب هليله سحق بليغ نموده