محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

1200

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

صنعت آن توتياى هندى مازوى سبز بىسوراخ از هريك پنج توله چوب بيجىسار شورهء قلمى از هريك دو توله زاج سبز ششماشه اجزا جوكوب نموده در يك اثار نيم آب بجوشانند باتش ملايم تا به نصف رسد پس صاف نموده در شيشه نكاه دارند و عند الحاجة بعوض آب در دوات ميريخته باشند ماء الحيوة ديكر صنعت آن برك نيم برك حنا افتيمون بادنجان دشتى از هريك يك توله توتياى هندى زاج سفيد برادهء آهن از هريك نيم توله اجزا نيم كوفته در ظرف آهنى يا مسى بىقلعى بخيسانند پس جوش كمى داده در شيشه نكاه دارند و عند الحاجت در دوات كنند و در نسخهء ديكر يك توله بندق هندى نيز داخل است و بدانكه اين ماء الحيوتها باعث جريان مركب و آنكه مكس نليسد و كرم نخورد ميشوند و ليكن بسبب توتياى هندى و زاج بسيار خلل بكاغذ مىرساند پس كران هر دو را حذف كنند و يا مقدار كمى داخل نمايند بهتر است [ باب الميم مع الباء و الحاء و السين ] [ مبيضات و محمرات و مسودات ] فصل بدانكه مبيضات و محمرات و مسودات در دواها در حرف الدال مع الواو و خضابات ذكر يافت باب الميم مع الراء المهملة [ مربا ] فصل در ذكر نسخ مربيّات مربّاي الوچه غلبهء صفرا بنشاند و تشنكى را ساكن كند صنعت آن بكيرند الوچهء سلطانى هر قدر كه خواهند و در ديك سنكى كنند و دو سه جوشى دهند و فرو كيرند و ديكرباره با عسل و يا شيرهء قند طبخ نمايند [ مربّاي الوبالو ] مربّاي الوبالو صفرا بنشاند و بدستور مرباى الوچه طبخ نمايند مربّاي بادام و پسته و چلغوزه همه مبهىاند صنعت هريك از اينها آنست كه از هركدام كه خواهند تازهء آن را بكيرند و با شيرهء قند صاف طبخ نمايند [ مربّاي بادام جهة سرفه و خشونة سينه نافعست ] مربّاي بادام جهة سرفه و خشونة سينه نافعست و بدستور مرباى جوز ترتيب دهند و بعضى بادام تازه را در روغن تازه داغ كرده ميخيسانند و بعد از سه روز از آن بيرون آورده با عسل پرورده ميكنند [ مربّاي پوست بيرون پسته قابض و مقوى معده و دل و جگر ] مربّاي پوست بيرون پسته قابض و مقوى معده و دل و جكر و دماغ و رافع اسهال و مقوى آن است صنعت آن بكيرند پوست بيرون پسته هر قدر كه خواهند و در آب خالص شيرين دو سه جوشى داده آن آب را بريزند پس آب شيرين تازه بران ريخته طبخ نمايند تا مهرّا شود و با شيرهء نبات به قدر كفاف بقوام اورند و در اخر زعفران و اندك مشك بكلاب سوده اضافه نمايند [ مربّاي جوز باه را قوت دهد و پشت را محكم كند ] مربّاي جوز باه را قوت دهد و پشت را محكم كند و سينه را نرم كند و تجفيف رطوبات معده نمايند و تقويت جكر دهد صنعت آن بستانند كردكان تازه كه پوست اندرون آن صلب نشده باشد و ده روز در آب آهك بكذارند پس باب شيرين بجوشانند و ده روز ديكر در آب شيرين بكذارند و هر روز آب آن را تازه كنند تا آنكه تلخى آن مطلق بر طرف شود و سوزن بزنند تا شيره در جرم آن داخل شود پس در عسل يا شيرهء قند سفيد رقيق به قدر حاجت بجوشانند تا پخته شود و فرو كيرند و در ظرف چينى نكاه دارند [ مربّاى شاه‌الو طبع را نرم سازد و تسكين غلبهء صفرا نمايد ] مربّاى شاه‌الو طبع را نرم سازد و تسكين غلبهء صفرا نمايد و محرور المزاج را نافع بود صنعت آن الوى بخارائى هر قدر كه خواهند بكيرند و در آب بخيسانند و با قند و يا عسل طبخ نمايند [ مربّاى شقاقل باه را قوت دهد ] مربّاى شقاقل باه را قوت دهد و نفخ اورد و مسمن و مقوى اعصاب و كمر و كرده و مثانه است صنعت آن بكيرند شقاقل رسيدهء فربه تازه را و پوست آن را خراشيده در آب آهك صاف كرده كه قدرى تندى داشته باشد و زبان را بكزد و يك شبانه‌روز يا كمتر بخيسانند پس براورده با آب صاف پاك بشويند كه اثر آهك در آن نماند پس باب شيرين خالص طبخ نمايند تا نرم و پخته كردد پس با شيرهء نبات رقيق يا عسل مصفّى هركدام كه خواهند با آن آبى كه در آن طبخ داده‌اند باتش ملايم جوش دهند تا غليظ كردد بايد كه شيرهء نبات يا عسل آن مقدار باشد كه شقاقل را بپوشد و اكر در اخر قدرى مشك با كلاب سائيده اضافه نمايند ميكردد اقوى مربّاي كمثرى بسيار لذيذ و مقوى و پاكيزه است صنعت آن بكيرند امرود چندانكه خواهند بدستور از پوست و تخم پاك كرده بجوشانند و با قند بقوام اورند و مرباى اترج و مرباى اجاص و مرباى املج و مرباى اهليلج و مرباى تفاح و مرباى تمر و مرباى تمر هندى و مرباى چوب چينى و مرباى جوزبوا و مرباى ابنج و مربّاى خربزه و مرباى سفرجل و مرباى قرع و مرباى دارفلفل هريك در رسم خود ذكر يافت مرجان بفتح ميم و سكون راى مهمله و فتح جيم و الف و نون معروف است و بهندى مونكا و مرامان نامند و مادهء تكون آن شايد اجزاى لطيفهء ارضيهء لزجهء مختلفه با ماهية و هوائيت باشد كه در خلل و فرج و تحت بعض احجار قعر دريا بهم ميرسد و بسبب تابش افتاب و تاثيرات كواكب ديكر اجزاى مائيهء آن متنجر و مستحيل بهوائيت كشته صعود و ميل بمركز خود مينمايد و با خود ساير اجزا را نيز صعود ميفرمايد و از منافذ و خلل و فرج آن احجار بروز مينمايد و بعد بروز و مفارقت اجزاى هوائيه متحجر كشته بدان هيئت ميكردد كه مشاهده مىشود مانند مو و ناخن و شاخ و دندان و سم و غيرها از ابدان حيوانات و برامدن شاخ و برك و صمغ و ثمر و غيرها از تنهء نباتات و قير و موميائى و غيرها از معادن و احجار و اللّه اعلم بما خلق و لما خلق و آن سرخ و سفيد و سياه مىباشد و سرخ آن بهتر و اقوى از سفيد آنست و مزاج آن سرد و خشك در دويم است و بعضى سرد در اول كفته‌اند و سياه آن زبونترين اقسام آنست و برودت و يبوست بران غالب‌تر و يك درم آن را بادزهر جميع سموم دانسته‌اند و در ساير افعال مثل بسد است و در حرف الباء مع السّين ذكر يافت و تعليق آن بر معده براى جميع علل آن بالخاصيّت نافع است [ دستور احراق آن ] دستور احراق آن آنست كه در كوزهء سفالى كرده بعد از آنكه آن را ريزه نموده باشند و كوزه را بكل كرفته در تنور بكذارند تا سوخته و سفيد كردد اما بسرحد رماديت نرسد و اكر بيكدفعه سوخته نكردد مكرر نمايند و اين از براى حصول حدت و بورقيت آنست پس براورده نرم سائيده استعمال نمايند حبّ مرجان جهة اذابهء طحال و رفع نفخهء آن صنعت آن مرجان محرّق صبر سقوطرى تخم كرفس غاريقون هش سفيد ملح هندى شيطرج هندى از هريك يك درم نيم پوست بيخ كبر ريوند چينى از هريك دو درم نيم شب يمانى نيم درم اجزا كوفته و بيخته باب برك بيد تازه سرشته حبوب سازند هر حبى به قدر نخودى اطفال را يك حب صبح و يك حب شام وقت خواب و كبير آن و جوانان را تا يك درم با سركهء كبر يا با طبيخ اصول به زور يك نسخهء حبّ مرجان در حرف الحاء در حبوب و دهن آن در ادهان و سفوف مرجان در سفوفات ذكر يافت [ مرداسنج ] مرداسنج معرب از مرداسنك فارسى است و از اسرب و قلعى و ساير معادن سواى آهن به عمل مىآيد و معمول از رصاص ابيض و اسود است و غير آن مغسول آن مايل بكرمى و در اخر سيّم خشك و مغسول آن سرد و خشك و سفيد كردهء آن لطيف‌تر و اقوى است و اقسام آن سم قتال و با قوت محلله و قابضه و مغرى و بغايت مجفّف و مسدد و حابس و برندهء كوشت زايد فاسد و رويانندهء كوشت صالح و التيام دهندهء زخمهاى عميق و چون در سركه اندازند ترشى سركه زايل كردد و شيرين مانند عسل شود و طلاى آن با آهك سياه كنندهء جلد و سفيد كردهء آن در حقنهاى حابس اسهال قروحى و سحجى و جالى كلف و مسكن حدت ادويهء تند و جهة رفع بدبوئى عرق اعضا و منع ادرار عرق و سحج جلد بغايت مؤثر خصوصا با روغن كل سرخ و طلاى آن با روغنهاى مذكوره بر حوالى قلب در زير بغل مانع ريختن مواد است بدل و جهة رفع اثار حكه و جرب و تحليل خون منجمد تحت جلد و سوختكى آتش و آب كرم و با سركه و روغن زيتون جهة رفع قمل و در اكحال جهة سلاق و جرب و ناخنه و قرحهء چشم و چون با روغن زيتون بسيار بجوشانند تا غليظ كردد بهترين ادويهء انشقاق است و سائيدهء آن با مثل آن كوكرد كه با سركه و روغن مورد طلا كنند جهة شرى و جوششهاى پر آب و امين الدوله التيام و تنقيهء زخمها را بالذات آن نميداند بلكه معين ادويهء مناسبهء آن دانسته و تصريح نموده كه شرب نيم درم از سفيد كردهء آن با جلاب مخرج اقسام كرم معده و مجرب و شيخ الرئيس ره تعالى فرموده كه زنان در بلاد ما به اطفال جهة قرحهء امعا و اسهال ميدهند و حكيم مير محمد مومن نيز نوشته كه در بلاد دار المرز ديدم كه جهة رفع كرم با شير ميدهند و حركت ميفرمايند تا آن كرمها دفع نشود مانع سكون اين دو فى الواقع در دفع اقسام كرم بيعديل است