محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

1187

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

كردد پس صاف نموده كاغذ را در آن تر نمايند و زمانى بكذارند كه رنك را به خود جذب نمايد پس براورده در سايه خشك نمايند نيكو كردد [ لون بادنجانى ] لون بادنجانى آنست كه كاغذى را باب بقم رنك نمايند پس در آب زاج كبود غوطه داده خشك نمايند بادنجانى كردد لون بنفش بكيرند كل نيلى كه در خراسان كل تلك نامند و درخت آن در كنار ديوار باغها پيچيده بالا ميرود و كل آن لاجوردى رنك و ته آن سفيد مىباشد پس آن كل را بكيرند و بكوبند و صاف نمايند و كاغذ رنك آل را در آن غوطه دهند بنفش كردد باب اللّام مع الياء المثناة التّحتانيّه [ ليمو ] ليمو انواعست و مراد از مطلق آن ليمو آب كه بهندى كاغذى ليمو و نيبو نامند در جميع خواص مانند ترنج و پوست زرد آن در دويّم كرم و خشك و مقوى معده و دل و قابض و محرك اشتها و معين بر هضم غذا و مفتح سدّهء كرده و محلل قولنج ريحى و اروغ‌اورنده و مصلح كيفيت اخلاط رديه و بادزهر سموم مشروبه و ملدوغه و در ساير افعال قائم مقام پوست ترنج است و ترشى آن در دويم سرد و خشك و مقوى معدهء حار و لطيف و بسيار جالى و قاطع اخلاط غليظهء لزجه و ملطف آن و جالى بهق سياه و كلف و قوبا و مسكن غليان خون و صفرا و التهاب معده و جهة تبهاى حارهء دموى و صفراوى و عفونت خون و بثور و شرى و حصف و دمل و ورم حلق و قئ صفراوى و غثيان و تقلب طعام و بدير كذشتن اطعمهء چرب و جذب مواد حارهء جكر و معده و جهة درد سر و دوار كه از بخار اخلاط غليظه باشد و خفقان سوداوى و غب خالص و غير خالص و خمار و سموم هوام و ادويهء قتاله مفيد و در اكثر امور قايم مقام سركه و جهة مريض بهتر از آن و مضرّ عصب و صاحب سرفهء بارد المزاج و اكثار آن در خلاى معده مضعف امعا و مورث پيچش و مصلحش شكر و عسل چون جواهر را با آب ليمو بخيسانند حل شود و ضماد ودع محلول با آب ليمو يا نوشادر در اندك زمانى رافع بهق و اثار جلد است و طلاى آب آن خصوص كه ليمو را بريده طرف بريدهء آن را كرم كرده بر پيشانى و شقيقها بمالند صداع صفراوى را بنهايت مفيد است و تخم آن در دويّم و در اخر اول خشك و در رفع سموم مانند ترنج و تفريح آن بغايت عظيم و قدر شربتش از يك درم تا دو درم است با آب كرم با شراب و بايد كه مقشر از پوست باشد و خائيدن دانهء آن رافع بيحسّى دندان است كه از ترشى او بهم رسيده باشد و ليموى بنمك‌پرورده مقوى معده و باعث خشبوئى اروغ و ليموى شيرين در منافع بسيار ضعيف‌تر اما مضر عصب نيست و بدستور آنچه پيوند بدرخت نارنج و ترنج كرده باشند قريب الفعل است بان و همچنين است آنچه معروف است بمركب و چون ليمو را بتمامه خشك كرده با وزن آن شكر بسايند و بخورند جهة منع صعود بخارات و تفتيح سدد بيعديل و برك ليمو در تفريح ضعيف‌تر از برك ترنج است طلاى برك سائيدهء آن با قرنفل و دارچينى و بيد چينى نيز رافع صداع است [ شراب ليمو بارد ] شراب ليمو بارد در اول معتدل است در رطوبت و يبوست و بعضى را كمان آنست كه يابس است و قول اوّل صحيح است شيخ داود انطاكى كفته كه صحيح نزد من آنست كه بارد است در دويّم و رطب است در اولى هرگاه مصنوع از شكر باشد و بوده باشد ساذج و اكر اضافه كرده شود با آن چيزى پس از براى هر قسمى از آن را حكم آن چيز است كه اضافه كرده شد با آن بعد از مراعات نسبت ميان آن چيز و ساذج از اين شراب و اجود آن آنست كه از شكر سفيد صافى نموده و آب ليموى رسيدهء بزرك باليده ساخته باشند و مدت يك سال بر ساختن آن نگذشته باشد و اين شراب بهترين اشربه است قمع صفرا مىكند و نافعست از براى مطلق حميات خصوص حميات دايره از براى دفع اخلاط محترقه و اخلاط سوداويّه و دفع مضرت سموم مىكند خصوص منعنع آن و نافعست از براى كدورت صورت و از براى جميع امراض اطفال و از براى قلاع و اعتقال لسان جميع ناس و از براى قلع اخلاط لزجهء سينه و ترقيق هر مادهء غليظ و تقطيع هر مادهء لزج و اكر پيش از دواى مسهل بخورند مهيّا مىكند بدن را از براى قبول دوا و بعد از آن غسل ميدهد بدن را از آنچه باقى ماند از آن از بقيهء دواى مسهل و كسى كه هميشه آن را بياشامد حفظ مىكند صحّت او را صاحب شفاء الاسقام اطناب نموده در خواص و افعال آن و حاصل كلام او آنست كه اين شراب نايب مناب ترياق فاروق است و تنقيهء اخلاط ثلثه مىكند و ميشكند حدت خون را و اصلاح آن مىكند و شفائى است از براى جميع حميات و از براى جميع امراض و شكى نيست در آنكه اين شراب شافى جميع امراض است نه مطلقا بلكه امراضى كه ما ذكر كرديم اين بود جمله آن منافع شراب ليموى ساذج اما شراب ليموى سفرجلى هضم طعام مىكند و مقوى معده و قلب اوست زايل مىكند خفقان را و مجرب است و شراب ليمو معمول از شيرخشت خراسانى و ترنجبين تليين طبع مىكند و نافع است از براى ربو و ضيق النفس و سعال خصوص هرگاه در دهان نكاه دارند تا آب شود و شراب ليمو ملعب نافع است از براى اوجاع صدر و حرقت بول و اوجاع مثانه و شراب ليموى منعنع زايل مىكند و ساوس و خيالات رديهء سوداويه را و منع ترقى بخارات مىكند بسوى دماغ و حاصل امر آنكه عمدهء منافع شراب ليمو در امراض اطفال و حميات و التهاب و حرارت است و اكر بسيار ترش باشد ضرر مىرساند باعصاب و مضعف باه است و مهيج سعال يابس و مصلح آن مغز بادام شيرين با تخم خشخاش سفيد است صنعت آن به نسخهء صاحب شفاء الاسقام بكيرند شكر سفيد جيد و در قدح چينى كرده بفشارند بران آب نىشكر بقدرى كه تر شود و اكر نيشكر تازه يافت نشود اندكى آب باران كه تر شود بران ريزند و چند روز در افتاب نهند و سر آن را بپارچه بپوشانند و بايد كه زياده بر پنج‌روز نباشد پس آن شكر با شير تازه دوشيده حل كنند و بر آتش نهند و پيش از آنكه به جوش آيد ممزوج كنند به آن مقدار عشر وزن شكر آب باران چنان كه وزن شير نيز بايد كه عشر وزن شكر باشد پس آتش آن را تند كنند تا كف براورد و جمع كردد پس كف آن را بكيرند تا رطوبت صاف شود و بقوام آيد پس اندك‌اندك آب ليمو تسقيهء آن كنند و باتش ملايم بپزند تا آنكه در هر رطلى از شكر سه اوقيه آب ليمو تسقيه كرده شود و بعضى اطبا زياده ميكنند آب ليمو را يا كم ميكنند و ليكن كم كردن نيكو نيست [ شراب ليموى مركب ] امّا شراب ليموى مركب پس از آن جمله شراب ليموى ترنجبينى است كه بعوض شكر ترنجبين كنند يا نصف شكر ترنجبين بوده باشد [ شراب ليموى سفرجلى ] شراب ليموى سفرجلى است كه آب سفرجل با آب ليمو تسقيهء شكر كنند به شرط آنكه بوده باشد آب سفرجل ضعف آب ليمو [ شراب ليموى ملعب ] و شراب ليموى ملعب است كه ابها را با آب ليمو تسقيهء شكر نمايند [ شراب ليموى منعنع ] و شراب ليموى منعنع است كه آب نعناع تازه با آب ليمو تسقيهء شكر نمايند [ شراب ليموى شيرخشتى ] و شراب ليموى شيرخشتى است كه بعوض شكر شيرخشت خراسانى يا نصف شكر و نصف شيرخشت شراب ليموى سفرجلى به نسخهء حكيم مير محمد مؤمن صنعت آن آب به شيرين دو جزو آب ليمو يك جزو شكر ثلث مجموع بدستور بقوام اورند [ شراب ليموى ديگر كه شراب خورده را خوب موافق بود ] شراب ليموى ديكر كه شراب خورده را خوب موافق بود هرگاه كه در قى آيد و فم معده ضعيف شده باشد صنعت آن آب ليمو آب به آب سيب آب انارين از هريك يك رطل مجموع را صاف نموده بجوشانند و با يك رطل قند بقوام اورند و در اخر عود هندى سك اصلى از هريك يك درم پوست بيرون پسته نيم درم مصطكى سوده يك درم داخل كنند و هنكام حاجت شربتى ده درم با آب سرد كرده جرعه‌جرعه بنوشند [ خلّ ليمويي ] خلّ ليمويي در اشربهء اسطوخودوس مذكور شد [ قرص ليمو ] قرص ليمو منافع آن منافع شراب آنست كه ذكر يافت صنعت آن مثل صنعت شراب ساذج آنست الا آنكه بعضى سفيدهء تخم مرغ بعد قوام امدن و غليظ شدن بران ميزنند و به تير معجون سازى برهم ميزنند تا سفيد ميكردد و اندك رطوبتى در آن باقى باشد پس بر روى سنك يا سينى پهن كرده قرص كرده يا بريده بطريق لوز نكاه دارند و هنكام حاجت استعمال مينمايند و اين را جوارش ليمو مينامند و اكر اين قسم نكاه دارند خميره نامند و بعضى آتش ميدهند تا زمانى كه رطوبت آن بسيار كم كردد و قابل قرص شدن شود پس بر سينى يا سنكى كه بروغن بنفشه بادام يا پسته چرب كرده باشند ميريزند و آن را بريده نكاه ميدارند و اين را قرص ليمو و عقد ليمو نيز ميكويند [ مربّاى ليمو ] مربّاى ليمو صفراوى محرور المزاج را موافق و مقوى معده بود صنعت آن بكيرند ليموى رسيدهء بزرك درست هر قدر كه خواهند و پوست زرد آن را با سنك قدرى سوده و ده پانزده روز