محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
930
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
كوفته و بيخته بحرير و هفت روز در سركه خيسانيده بعد از آن بيرون آورده باتش خشك كنند و بار ديكر كوفته مخلوط سازند به او قشور كندرى كه يك شبانه روز در سركه خيسانيده و خشك كرده باشند پنج درم طباشير چهار درم كشنيز خشك سه درم شربتى يك مثقال باميبه ساده و آب سرد صبح و شام ميل نمايند [ شراب خبث الحديد گرم كننده معده ] شراب خبث الحديد معده را كرم كند و بدن را فربه سازد خصوص در امزجهء بارده و رنك بشره نيكو كرداند و باه را قوى كند صنعت آن انيسون رازيانه نانخواه تخم كرفس انجدان كشنيز خشك تخم سداب تخم كزر تخم جرجير تخم پياز از هريك يك مثقال خبث الحديد مدبّر ده مثقال همه را در سه من آب بجوشانند تا به نصف رسد پس بپالايند و در شيشه نكاه دارند و هر روز سى درم آن را تا چهل درم بياشامند [ شراب خبث الحديد از ذخيره سيّد اسمعيل ] شراب خبث الحديد كه سيّد اسمعيل در ذخيره در سوء مزاج بارد معده ذكر كرده و كفته اين شراب مقوّى معده است و نشف رطوبات كند و باه را بيفزايد صنعت آن تخم كرفس تخم رازيانه انيسون زيرهء كرمانى نانخواه صعتر انجدان كاشم كرويا كشنيز خشك فلفل دارفلفل دارچينى كندر سنبل الطّيب قرنفل جوزبوا زنجبيل سعد كوفى از هريك يك مثقال خبث الحديد مدبّر ده مثقال همه را در دو من شراب انكورى بپزند تا به نصف رسد پس بپالايند و هر روز سى درم آن را بياشامند تا سه هفته و از ميوهاى تر و ترشيها پرهيز كنند [ طبيخ خبث الحديد ] طبيخ خبث الحديد استرخاى معده و بواسير و ترهل را سودمند است و رنك رو را نيكو كرداند و هضم طعام كند و اشتهاى طعام اورد و باه را زياده كند صنعت آن تخم كرفس رازيانه انيسون ابهل سپندان خوش تخم سداب تخم ترب تخم جرجير تخم شبت زيرهء كرمانى تخم پياز مصطكى رومى لبان ذكر از هريك چهار مثقال قسط سليخه عود هندى هيلبوا صعتر فارسى فرنجمشك قاقله جوزجندم سعد كوفى اشنه قرفة الطيب تخم اسپست تخم انجره بهمن سرخ بهمن سفيد تودرى سرخ تودرى سفيد شيطرج هندى هليلهء سياه پوست هليلهء كابلى پوست هليلهء زرد پوست بليله املهء منقى از هريك يك مثقال خبث الحديد مدبر كوفته بيخته صد مثقال جمله را در پانزده رطل شراب يا مثلث نبيذ عسل بهپزند تا بربع رسد صافى نمايند و هر صبح ربع رطلى از آن با روغن بادام شيرين بخورند فيروز نوش دو نسخهء آن در اهليلج ذكر يافت [ معجون خبث الحديد ] معجون خبث الحديد بسيارى بول كه از سردى بود بازدارد و اين معجون را معجون كاورانى نيز نامند صنعت آن خبث الحديد مدبّر بيست درم قشور كندر كه در سركه خيسانيده باشند يك شبانه روز پس خشك كرده كوفته بيخته پنج درم طباشير چهار درم كشنيز خشك سه درم شوكران دو درم هليلهء سياه ادويه كوفته بيخته با سه وزن كل عسل مصفّى مقوم بسرشند شربتى بامداد سه درم و شبانكاه سه درم با شراب ميبه [ معجون خبث الحديد به جهت بواسير و رياح آن ] معجون خبث الحديد به جهت بواسير و رياح آن و نيكو كردن كونه و تقويت احشا و هاضمه نافع است و او را فنجنوش نيز نامند صنعت آن اهليلج سياه اهليلج كابلى املج بلبلج فلفل دارفلفل زنجبيل سعد كوفى شيطرج هندى سنبل الطيب از هريك دو مثقال تخم شبت تخم كندنا از هريك چهار مثقال خبث الحديد مدبّر مجفّف بروغن بادام شيرين جوشانيده ده مثقال با سه وزن ادويه عسل بسرشند و اكر يك مثقال تا دو مثقال مشك داخل كنند بهتر است [ معجون خبث الحديد مقوى معده و ناشف رطوبات فضليه غريبه ] معجون خبث الحديد مقوى معده و ناشف رطوبات فضليه غريبه و قاطع اسهال و دم بواسير و حيض و ادرار بول و نيكو كنندهء رنك رخسار و مصفّى اواز و مقوى هاضمه و جميع قواى طبيعيه است صنعت آن هليلهء سياه پوست هليلهء كابلى بليله شير املهء منقى از هريك پانزده درم سنبل الطيب اذخر مكى سعد كوفى زنجبيل فلفل نانخواه كندر از هريك پنج درم خبث الحديد مدبّر ده درم ادويه را كوفته بيخته بعسل منزوع الرغوه مقوم چهار وزن ادويه سرشته معجون سازند شربتى يك مثقال تا دو مثقال معجون خبث الحديد منقول از خلاصت التجارب كفته كه از مخترعات اهل هند است صنعت آن خبث الحديد مدبّر دو جزو هليله بليله امله از هريك سه جزو بهمن سفيد مقشر زنجبيل فلفل جوزبوا قرنفل از هريك يك جزو مصطكى مرمكى تخم خشخاش از هريك چهار جزو جيپال پخته پاك كرده عشر وزن تاتوره نصف مجموع ادويه را كوفته بيخته بعسل مقوم نيكو بسرشند و در ظرف چينى يا زجاجى نكاه دارند شربتى دو مثقال ناشتا بخورند و كويند قوت حيوانى و سياهى موى را نكاه ميدارد احقر كويد اكر از اين نوع تراكيب حتىالمقدور اجتناب نمايند بهتر است و عند الحاجت به احتياط تمام از مقدار كمى شروع نمايند و جرءت نكنند اولى است [ نقوع خبث الحديد ] نقوع خبث الحديد جهت قوت هاضمه و نيكوئى استمراى طعام و تقويت قلب و دماغ و كبد نافع صنعت آن خبث الحديد كهنه كه بسيار نسائيده باشند نود و شش مثقال صيرفى كه نيم اثار هندى باشد پوست هليله پوست بليله املهء منقى كزمازج خورد و كلان از هريك چهل و هشت مثقال كه پاو اثار هندى باشد ادويه را كوفته بيخته در خم نيكوئى كرده در زمينى كه هميشه افتاب بران بتابد دفن كنند و بيست اثار به وزن هندى آب را جوش دهند كه سه اثار آب بخشكد تتمه را كرما كرم بر روى آن ادويه را بريزند و سر خم را قايم بپوشند و تا بيست روز نكاه دارند و بعد از آن سر آن را باز كرده و خم همان قسم مدفون باشد قدرى نمك سنك و قدرى نمك سياه كه بذايقه موافق باشد داخل كرده يك روز بكذارند تا مزاج كيرد بعد از آن بعد از طعام بفاصلهء يك دو ساعت به قدر يك پياله چاىخورى بخورند و بعد از خواب نيز همين مقدار نافع باد باب الخاء مع الصّاد المهملة خصيت الثّعلب به فارسى ثعلب مصرى نامند و آن بيخى است سفيد و از سورنجان كوچكتر و طعم او شيرين و بالزوجت و اندك تندى و در بو شبيه ببوى منى مثل دو بيضه كوچكى كه باهم ملاصق باشند و از هر بيضه ريشه باريكى دراز رسته و در اخر هريك دانه كوچكى موجود كه هرچند آن دانه بزرك شود و بيضهء او كوچك كردد و از اين جهت قاتل اخيه نامند مستعمل اصل بيضه است نه حبّ مذكور و بركش به قدر انگشتى و از برك پياز اندك عريضتر و پهن بر روى زمين و نرم و ساق آن به قدر شبرى و بر بالاى آن دو عدد كل زردرنك و در وسط كل چيزى سياه و منبتش جبال و اماكن نمناك و بىتخم است و در اخر اول كرم و تر و مبهى و مقوى عصب و جهت كزاز و تشنج يابس و توليد منى و تقويت نعوظ و طلاى آن با روغن كل مقوى موى و منبت آن و مانع سقوط آن و قدر شربتش دو مثقال و مضر فم معده و مصلح آن شكر و بدلش و تخم رطبه و تخم زردك است كويند نوعى از آن را كلى است كه در آن چيزى شبيه بمكس مىباشد و بيخ او در تقويت باه ضعيفتر است و نوعى ديكر مىباشد برك ساقش سرخ و بر سر آن دو عدد كل بسيار كوچك و درون آن تخم سياهى و در تابستان ميرويد و دو سال ميماند در دويّم كرم و تر و كويند جهت امراض سوداوى مجرّبست و هركه او را قلع كند دست آن شخص بىحسّ و بيحركت كردد و چون