محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
1157
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
زيرهء كرمانى مدبّر بريان يك رطل فلفل سياه يك اوقيه و نيم زنجبيل چينى دو اوقيه برك سداب در سايه خشك نموده سليخهء سياه دارچينى قرفة الطيب حبّ بلسان مصطكى رومى سنبل الطيب از هريك ده درم بورهء ارمنى پنج درم كوفته و بيخته با سه وزن ادويه عسل مصفى بقوام آورده جوارش سازند به اين دستور كه اول مرتبه بوره را داخل كرده برهم زنند و نكاه دارند شربتى تا دو مثقال و بايد دانست كه از جوارشات و معاجين آنچه در انها بوره باشد نبايد كه جاويده شود و بدندان رسد بلكه بايد كه بلع كنند بجهة آنكه ضرر بدندان دارد و صاحب منهاج الادويّه ابن جزله كفته كه اين جوارش كمون را بايد باب كرم بياشامند و صاحب اختيارات كفته كه مستعمل نه چنين است [ جوارش كمونى تاليف ابن ماسويه منقول از قرابادين تركى افندى ] جوارش كمونى تاليف ابن ماسويه منقول از قرابادين تركى افندى صالح چليپى محلل رياح و مقوى معده و اعضاى رئيسه و حافظه است صنعت آن كمون كرمانى مدبّر ده درم زنجبيل دارچينى از هريك چهار درم قرنفل عود هندى بسباسه از هريك دو درم نيم خولنجان چهار درم مشك تبتى يك درم كوفته و بيخته با عسل سفيد مصفى بقوام آورده به قدر كفايت بدستور مقرر جوارش سازند شربتى دو درم دهن كمون محلل رياح و عسر البول را نافع است صنعت آن بكيرند كمون كرمانى دو رطل و بخيسانند در بيست رطل آب كرم با دو اوقيه نمك و مدتى بكذارند پس تقطير نمايند بقرع و انبيق و جدا كنند دهن را از آب و استعمال نمايند [ دواء الكمون ] دواء الكمون جهة رفع اسهال خصوص اطفال را كه نزد دندان براوردن عارض ميكردد و در اوايل حبس نبايد كرد و در اواخر خصوص كه شدت نمايد اين دوا بسيار مفيد و مجرّبست صنعت آن زيرهء سفيد هندى مقدار دو سه رتى تا چهار رتى غنچهء انار ناشكفته يك عدد برك درخت مغيلان تازه رسته نازك اندكى تخمينا مقدار دو سه رتى باب نرم سوده صاف كرده تا هفت روز بحسب احتياج و كبير السّن را بحسب سنّ آن را در اوزان ادويه بيفزايند سفوف كمون جهة تحليل رياح و تقويت معده نافع صنعت آن كمون كرمانى كشنيز خشك از هريك يك رطل هر دو را در دو نيم رطل سركهء انكورى در ظرف سفالى پرورده در سايه خشك نمايند پس بريان كرده سفوف سازند شربتى از يك مثقال تا دو مثقال شراب كمون فواق و غثيان بر طرف كند و معده را قوت دهد صنعت آن كمون كرمانى انيسون فودنه كندر از هريك دو درم نعناع خشك صعتر رازيانه نانخواه از هريك درمى بجوشانند و صاف كنند و با قند بقوام اورند و در اخر كندر را كوفته و بيخته اضافه نمايند شراب كمون ديكر كه همين نفع دهد صنعت آن كمون كرمانى انيسون سعد سنبل الطيب پوست بيرون پسته ورق كل سرخ از هريك پنج درم اجزا را نيم كوفته در سه رطل آب بجوشانند تا نصف بازايد صاف كنند و با يك رطل ميبه بقوام اورند شربتى ده درم با كلاب بنوشند [ شراب كمون از مبدعات اطبّاى عراق ] شراب كمون از مبدعات اطبّاى عراقست جهة رياح و قراقر و تبهاى خريفى نافع صنعت آن زيرهء كرمانى پنج استار در يكمن سركه و نيمن كلاب بخيسانند يك شب و صبحش بجوشانند تا به نصف رسد پس بمالند و بپالايند و عسل مصفى يكمن داخل كرده بجوشانند و كف آن را بكيرند و چون ديكر كف نياورد بقوام اورند شربتى به جهت تبهاى خريفى يك ملعقه [ معجون كمون مسمّى بكاسر الرّياح ] معجون كمون مسمّى بكاسر الرّياح امراض بادى و قولنج و جشا درد معده و ضعف آن را كه بسبب ريح باشد و بستن حيض و اوجاع مفاصل و نقرس و حبس البول را نافع بود صنعت آن زيرهء كرمانى مدبّر شش مثقال سداب مصطكى از هريك سه مثقال قرنفل ورق كل سرخ انيسون وجّ نانخواه پوست بيرون پسته بورهء ارمنى از هريك دو مثقال ادويه كوفته و بيخته با سه چندان عسل كف كرفته بسرشند و بعد از دو ماه شربتى دو مثقال بخورند باب الكاف مع النّون [ كندر ] كندر صمغى است مخصوص به بلاد شحر و عمان و جبال يمن مستدير صلب مايل بسرخى و آن را كندر ذكر و سفيد سست را انثى نامند و تازهء آن را كه در انبانها حركت داده باشند مدحرج كويند و پوستهاى رقيق آن را كه از سائيدن يكديكر جدا شوند قشار كندر نامند و آنچه غير صفايحى و مانند آرد باشد دقاق كندر و قوت آن تا بيست سال باقى ميماند و مغشوش او از آتش شعلهور نميكردد و درخت آن به قدر دو زرع و خاردار و برك و تخم او شبيه ببرك و تخم مورد در دويّم كرم و در سيّم خشك ملطف و محلّل رياح و حابس سيلان خون ظاهر اعضا و حجب دماغ و نفث الدم و مقوى دل و معده و هاضمه و حافظه و مجفف بلغم و با ترياقيّه و مبهّى و منقى و مقوى روح حيوانى و دماغى و جهة خفقان بارد و صاف كردن اواز و با مصطكى جهة رطوبات دماغى و غثيان و قى و اسهال رطوبى و نيم درهم آن با مثل آن نانخواه جهة زحير و با روغن زيتون و عسل جهة رفع برودت استخوان كه مزمن شده باشد و با صمغ جهة رفع رائحه كريههء خيشوم و عسر النفس و سرفهء مزمن رطوبى و ربو و با عسل و شكر جهة ضعف معده و رياح غليظه و نسيان و با مويز و صعتر جهة ثقل زبان و با زردهء تخم مرغ نيم برشت جهة تقويت باه و توليد منى خصوصا با جوز و بسباسه و اكتحال آن جهت جلاى بصر و قرحهء چشم و خون منجمد در آن و دمعه و سلاق و بياض و جرب و حكّه و ظلمت چشم خصوصا با عسل و ذرور آن جهت قروح ساعيه و خبيثه و قرحهء مقعده و ضماد آن جهت قوبا و ثاليل و با پيه مرغابى جهة جراحت سوختكى آتش و شقاق كه از سردى هوا بهم رسيده و با نطرون جهة قروح رطبهء سر و با روغن كنجد جهة تحليل صلابات و با روغن مورد جهة ريختن موى و با عسل جهة داخس و با زفت جهة شكاف عضل و با شراب جهة درد كوش و با قيموليا و روغن كل سرخ جهة اورام حارهء پستان و با ادويهء محلّله جهة ورم احشا مفيد و بخور آن جهت رفع و با و سرفهء رطوبى و قوبا و كريزانيدن هوام و خائيدن آن جهت سرفهء رطوبى و قوبا و كريزانيدن هوام و خائيدن به جهت سرفهء رطوبى و تقويت دندان و لثه نافع و چون يك مثقال آن را در آب خيسانيده آن آب را بنوشند و مداومت بدان نمايند جهة نسيان از مجربات دانستهاند و اكثار آن محرق خون و بلغم و مصدع محرورين و باعث جنون و جذام و بهق سياه مصلحش برنج فارسى و شكر قدر زيادهء آن با سركه و شراب كشنده است و قدر شربتش نيم درم و بدلش مصطكى است قشار كندر خشكتر از كندر است و شديد القبض و مجفف قوى است و جهة نفث الدّم بغايت مؤثر و مقوى معده و مانع سيلان مواد باعضا و رافع قرحهء امعا و حقنهء آن نيز بدستور جهة قرحهء امعا مفيد و ضماد آن بر شكم قاطع اسهال و كشندهء كرم معده است دقاق كندر لطيفتر از كندر و مفتح و جالى و در افعال ضعيفتر از قشار آنست و تخم درخت كندر رافع اسهال دموى است و دخان آن كه دودهء آن باشد كرم و خشك و مسكن درد چشم حار و مانع سيلان رطوبات به چشم و منقى قرحه و التيام دهندهء آنست فصل در ذكر نسخ جوارشات كندرى جوارش كندر [ معروف به جوارش ايوب ] اين جوارش را عيسى بن صهار بخت جوارش ايوب ناميده است ضعف قلب و خفقان را نافعست و معده را كرم كند و طعام را بكوارد و اسهال بلغمى بازدارد و بجهة امراض باردهء معده بنهايت نافع باشد صنعت آن كندر ذكر بسد سفيد از هريك شصت درم فلفل دارفلفل زنجبيل خولنجان از هريك دوازده درم و در نسخهء ديكر از هريك ده درم جوزبوا خيربوا قرنفل از هريك پنج درم مشك خالص نيم درم اجزا را علىحده كوفته و بيخته وزن كرده بعسل مصفّى سه وزن ادويه بسرشند شربتى سه درم و اين جوارش كرم است در اول درجهء سيّم و خشكست در وسط درجهء دويّم و در نسخهء معصومى بسد سفيد داخل نيست جوارش كندر بنسخهء ديكر صنعت آن كندر ذكر دوازده مثقال دارفلفل فلفل از هريك دو مثقال نيم قرنفل دانهء هيل از هريك يك مثقال نيم قند سفيد بيست مثقال عسل مصفى هفتاد پنج مثقال بدستور مقرر تركيب نمايند [ جوارش كندر منقول از شرح اسباب و علامات ] جوارش كندر منقول از شرح اسباب و علامات ذرب و خلفه و انواع اسهال را كه از ضعف معده باشد نافع است صنعت آن كندر كلنار فارسى از هريك ده درم فلفل نانخواه سنبل الطيب كاشم انيسون شونيز از هريك دو درم كوفته و بيخته با سه چندان عسل و قند بسرشند شربتى سه درم دخان كندر جهة رويانيدن موى مجربست صنعت آن بكيرند كندر و ريزهريزه كرده در چراغى فتيله