محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

1151

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

دهن تنور كه در يك طرف آن مىباشد بهتر است و اكر تنور نباشد از نى چيزى مدور ساخته بران كاغذ كرفته بر سر آن دو سوراخ كذاشته و يك طرف آن را سوراخى به قدر آنكه دست در آن برود از براى سوختن كبريت كذاشته و بر آن پردهء از كاغذ اويخته سه‌پايهء چوبى يا غير آن بلندى در وسط آن كذاشته قنديل و غير آن را بران سه‌پايه اويزان كرده بدستور مسطور كبريت بسوزانند و عرق كشند نيز خوب است و اين هر دو قسم در صحن خانه ميتوان كذاشت و عرق كشيد و احتياج بكوشه و حجره نيست و طريق اسهل ديكر آنست كه در طبق چينى بزركى سه‌پايه آهنى كذارند كه از محاذى پايهاى آن سه پايه سيخهاى كج به بلندى چهار انگشت منفرج برامده باشد و ظرف كبريت را بر سه‌پايه بر سر سيخها كاسه را معكوس كذارند كه لبهاى كاسه در اندرون طبق چينى باشد كه عرق در آن بچكد و كبريت و كبريت اندك‌اندك سوزند و بقاشق كوچك دستهء بلند آهنى كبريت در آن ريزند كه دود آن به اين كس نرسد و اكر كاسها و طبقها و سه‌پايها به همان هيئات متعدد باشد در يك روز عرق بسيار ميتوان كرفت و در اين احتياج بسوراخ كردن كعب كاسه نيست و اكر كاسهء نازك باشد پشت آن را بكل حكمت بكيرند و بدانكه كبريت اين قسم در ميان ظرف آهنى يا غير آنكه خواهند روشن شود و روشنى آن بماند بسيار مشكل است طريق تسهيل آنست كه قدرى كبريت را در ظرفى كرده براتش كذارند تا كداخته شود پس فرود آورده قدرى زغال را كوبيده بان ممزوج نمايند و بكذارند تا سرد شود و قطعه‌قطعه نموده نكاه دارند هر وقت كه خواهند پارچهاى كبريت خالص را در ظرف آهنى كذاشته دو سه قطعه از آن كبريت ممزوج بزغال را روشن كرده بالاى آن متفرق بكذارند و چون خاموش شود تجديد نمايند و چون كبريت خالص سوخته شود باز قدرى كبريت خالص با قاشق آهنى در آن ريزند و همچنين تا هر مقدار كه خواهند و بايد كه مستعمل آن موى سر و محاسن و ابروهاى خود را از دود آن محافظت نمايند و بعضى براى سرعت اشتعال قدرى كوكرد را نرم سوده بر پارچهء كرباسى پاشيده فتيله ساخته در آن ميكذارند زود و خوب مشتعل مىكردد [ كبوس ] كبوس نافع جهة استرخاى مقعده بدانكه كبوس ادويهء را كويند كه بسيار نرم سائيده بر موضع علت پاشيده و اكر نتوانند پاشيد بر پارچه پاشيده بر موضع علت به‌بندند و اين قريب بذرود است صنعت آن جفت بلوط قشار كندر شيح محرق صدف محرق مرداسنك اقليمياى فضة بالسوية بسيار نرم سوده بر رفاده پاشيده بران بندند كبوس ديكر نافع جهة استرخاى مقعده صنعت آن جفت بلوّط كندر شيح محرّق دم‌الاخوين كهربا سوده كل ارمنى صدف محرق مرداسنك اقليمياى فضّه اجزا مساوى بسيار نرم سائيده بر رفاده پاشيده بر مقعده بندند نافع بود [ باب الكاف مع التاء المثناة الفوقانيّه ] كتم بفتح كاف و تاى مثناة فوقانيّه و ميم نام وسمه‌ايست برّى و بستانى مىباشد برى آن را در مازندران تنكابن شالنجى نامند يعنى حنابن شغال و آنچه بتحقيق پيوسته آن برك نيل است و برك آن شبيه ببرك مورد و ساقش غير مجون و انبوه و ثمرش به قدر فلفلى و بعد از رسيدن سياه ميكردد و دشتى و كوهى آن در كنار رودخانها و ريك‌زارها ميرويد در دويّم كرم و خشك و با قوت جاليه و قابضه و محلله و ضماد آن با آب و نمك جهة صداع ريحى و بلغمى و بيضه و خوزه و رفع زخمها و بخور و طلاى آن جهت زكام و تقويت موى و مانع ريختن و آشاميدن آب آن و آب طبيخ آن بغايت مقئ و جهة كزيدن سك ديوانه مفيد و بهترين چيزها است از براى خضاب و ملا سديد كازرونى در شرح موجز در مسودات شعر نوشته كه وسمهء هندى جيّد تازه در تخضيب و تطويس بهتر و اسرع است و وسمهء كرمانى تخضيب آن كمتر و ديرتر رنك آن ميماند و ليكن تخضيب آن مايل بسياهى برنك موى است و بسيار طاؤسيت ندارد و حكيم مير محمّد مومن در تحفه كتم را وراى برك نيل دانسته و فرق ميان اين هر دو كرده بان كياه نيل شبيه بكياه كتان و برك آن عريضتر از برك وسمه و ساق آن مجوف مىباشد بخلاف وسمه و وسمه مضعف دماغ و مصلحش قرنفل و لادن و تخم آن كه در رنك و مقدار غلاف شبيه بتخم ترب است و مايل بسياهى بهترين ادويه مانع نزول آب و رافع نازل آنست و نسخ خضابات از وسمه و مداد مصنوع از اين بيخ آن در حرف الخا و حرف الميم در خضابات و مدادات ذكر يافت و مييابد ان شاء اللّه تعالى [ دهن الكتم ] دهن الكتم جهة بواسير و امراض باردهء مقعده و منع ريختن موى و رفع دردهاى بارد مفيد صنعت آن بكيرند آب برك تازهء آن را هر قدر كه خواهند و هم‌وزن از آن روغن كنجد تازه داخل نموده باتش ملايم طبخ دهند تا آنكه روغن بماند و نسوزد و به كار برند [ باب الكاف مع الحاء ] [ كحل ] فصل در ذكر نسخ اكحالي كه اثمد كه سنك سرمه است در انها داخل نيست و اكحالى كه اثمد در انها اصل و عمود است در حرف الالف در ذيل اثمد ذكر يافت بدانكه اكحال از تراكيب قديمه است اقدم از ابقراط و از ادويهء عين است و در آن و امثال آن از ادويهء عين بايد كه نهايت سعى و غايت اهتمام مرعى دارند كه اشياى غريبه داخل نباشد و كهنه و فاسد نشده و جريش يعنى زبر و درشت و غير متشابه الاجزا نباشند بلكه خارج نوع جيّد باشد و كمال مبالغه در سحق و صلايه و حرق و غسل و تدبير و تربيت انها نمايند و اصلا تهاون نورزند زيرا كه چشم عضويست بغايت شريف و تفصيل اين اجمال آنكه ادويهء حجريه مانند شادنج و توتيا و غيرها انها را بر سنك سماق نرم مانند غبار بسايند و آنچه محتاج به تغسيل و تصويل است بدستورى كه در اماكن خود ذكر يافت به عمل اورند و آنچه محتاج بسوختن است مانند شيح و غيرها نيز بدستور و آنچه محتاج به تربيت است مانند انزروت بشير خر و توتيا بابغوره نيز بدستور مسطور در جاى خود و همچنين ساير امور كما ينبغى مرعى دارند و هريك را جداجدا كوفته و نرم بيخته و مانند غبار سائيده و از آب و كرد و غبار خارجى محفوظ دارند پس يك جا نموده باز سحق كرده در شيشه نكاه دارند و عند الحاجت با ميل طلا يا نقره يا اسرب يا چوب بيخ زرشك كه بسيار نرم و املس ساخته باشند در چشم كشند و يا در آن بپاشند كحل الجواهر كه تقويت چشم نمايد و از افات محفوظ دارد صنعت آن ياقوت رمانى مرقشيشاى ذهبى فلفل دارفلفل از هريك دو مثقال لعل بدخشى لاجورد مغسول از هريك يك مثقال توتياى كرمانى مغسول ساذج هندى بعر الضب از هريك چهار مثقال مشك تبتى خالص يك مثقال بدستور تركيب نمايند كحل الدّمعه صنعت آن توتياى هندى پوست هليلهء زرد صبر سقوطرى از هريك يك درم فلفل نيم درم بدستور كحل سازند كحل الدمعهء ديكر صنعت آن توتياى هندى حكاكه پوست هليلهء زرد مساوى هر دو را بابغوره سحق نموده كحل سازند كحل الغريز نافع از براى ظلمت بصر و ضعف عين و نشف رطوبت صنعت آن نحاس محرق مغسول اقليمياى الذهب ساذج هندى صبر سقوطرى توتيا يعنى سنك بصرى از هريك يك درم زعفران دو درم فلفل دارفلفل نوشادر از هريك نيم درم مشك تبتى خالص كافور قيصورى از هريك يك دانك بدستور كحل سازند كحل منقول از منصورى محمد بن زكريا حدت بصر بخشد و ضعف بصر را كه از رطوبت باشد نافع است صنعت آن بكيرند توتياى مغسول بيست درم و در آب مرزنجوش تازه يك شبانه روز بخيسانند پس صاف نمايند و با توتيا بسرشند و بكذارند تا خشك شود پس آن را سحق نموده بكيرند زنجبيل دارفلفل فلفل ماميران از هريك دو درم نوشادر يك درم همه را باب رازيانه تازهء نرم خشك نموده باز بسايند و استعمال نمايند كحل ديكر موى مژكان بيخته را بروياند صنعت آن هستهء خرما سوخته پنج درم دخان كندر چهار درم سنبل الطيب حبّ بلسان از هريك سه درم لاجورد مغسول دو درم بدستور كحل سازند و هر صبح و شام با ميل بر اشفار عين بكشند كحلى كه نافعست بجهة بياض صنعت آن زرق خطاف را بعسل سرشته به چشم كشند كحل نافع از براى اتساع حدقه صنعت آن مرارهء بزغاله مرارهء كلنك فلفل از هريك دو درم مرارهء نسر زعفران از هريك نيم درم نطرون خربق ابيض اشق از هريك نيم درم مرارات را خشك كرده وزن نمايند و همه را بدستور سحق نموده كحل سازند كحل نافع از براى ريح سبل از مجربات محمد بن زكريا صنعت آن بكيرند پوست بيضهء مرغ كه بچّه براورده باشند پس بجوشانند آن را در سركهء انكورى كهنه ده روز متوالى پس صافى نموده در شيشه كرده در افتاب بكذارند تا خشك شود و سحق نموده به چشم كشند كحل نافع از براى حول صنعت آن