محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
1135
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
ماهى يا بزغاله يا چوجهء مرغ يا پاچهء كوسفند يا بز هركدام كه باشد و خواهند با سركه و با ترشيهاى ديكر و ميوهاى تر و تازه كه فاسد نشده باشد طبخ نموده ميل نمايند باب القاف مع السّين المهملة قسط بضم قاف و سكون سين مهمله و طاى مهمله مشالهء بيخى است شبيه به بيخ لفاح و از نواحى هند خيزد و نباتش مفروش بر زمين و بىساق و بركش عريض و سه قسم مىباشد يكى شيرين و سبك و سفيد و با عطريت و آن را قسط بحرى و عربى نامند و قسمى با اندك زردى مايل بسياهى و سبك و سطبر و كمبو و تلخ و آن را قسط هندى كويند و قسمى مايل بسرخى و سنكين و در وزن شبيه به چوب شمشاد و خشبو و بىتلخى است و از مطلق آن مراد قسط شيرين است و بهترين آن سفيد تازهء رقيق القشر كرم نخورده است كه اندك زبان را بكزد كه قسط بحرى نامند و بعد از آن هندى سياه سبك وزن كه بهندى كت نامند و بعد از آن سياه شامى و قوتش تا چهار سال باقى است و فرق ميان آن از راسن كه قسط شامى نامند عدم عطريت راسن و عدم كزندكى زبان و صلابت آن در سيّم كرم و خشك و كفتهاند كه در دويم كرم و خشك است مدرّ بول و حيض و جاذب سموم و خون و ساير اخلاط از عمق بدن و ترياق حيوانى خصوصا عقرب و رتيلا و مفتح سدهء جكر و دردها و قاطع اخلاط غليظه و لزجه و مبهى و كشندهء اقسام كرم معده است و جهة درد رحم و درد سينه و شكافتكى عضل و تقويت معده و جكر و دردهاى مزمنهء باردهء دماغى و لثيرغس و عضلات معده و مغص و مفاصل و پراكنده كردانيدن رياح مخدرهء دماغى و تحليل رياح و اخراج سنك كرده و ادرار بول و اخراج ديدان و حب القرع و جهة تسمين هر عضوى كه ارادهء تسخين آن باشد و با سكنجبين جهة تب ربع و با عسل جهة ربو و ضيق النّفس و سرفهء كهنه و تنقيهء سينه از اخلاط لزجه و يرقان و علل سپرز و استسقا و تشنج و كزاز و رعشه و خدر نافع و خوردن يك مثقال آن با خمر و افسنتين مزيل اوجاع صدر و ترياق سمّ افعى است و بخور آن قاتل جنين و مخرج آن و رافع باد زكام و ضماد آن جهت كلف و عرق النّسا و دردهاى بارده و ازالهء اثار جلد و با روغن زيتون جهة رفع لرز و فالج و استرخا و درد كوش و سعوط آن جهت درد سر مزمن و زرور و كهنهء آن جهت قروح رطبه مفيد و فرزجهء آن مدر حيض و قاتل جنين و مخرج آن و بدستور جلوس در طبيخ آن و لطوخ آن بر سر جهت نسيان و طلاى آن با سركه و قطران و غسل و جهة داء الثّعلب و رويانيدن موى آن موضع و نمش و برش نافع و مضرّ مثانه و مصلحش كل انكبين و مضرّ رئه و مصلحش انيسون و قدر شربتش يك درم و بدلش نصف وزن آن عاقرقرحا است دواء القسط شيخ رئيس كفته كه اين دوا نافع است از براى كبد و معده صنعت آن دارچينى سليخهء سياه قسط از هريك سى درم زعفران هشت درم انيسون تخم كرفس از هريك ده درم اسارون بيست و نه درم ريوند چينى ده درم فقاح اذخر مر صافى از هريك بيست و چهار درم مر را در شراب غليظ بخيسانند و بپالايند و ادويه را كوفته و بيخته بعسل نحل كف كرفته سه وزن ادويه بقوام اورد اول مرتبه مر را در آن حل كنند پس باقى ادويه را بان بسرشند شربتى از يك درم تا دو درم فصل در ذكر نسخ ادهانى كه اصل و عمود در انها قسط است [ دهن القسط الصغير ] دهن القسط الصغير آشاميدن آن نافع است از براى برودت اعضا خصوصا كبد و معده و مفتح سدّها است و مشدد و مقوى اعضا است و نافعست از براى فالج و لقوه و استرخا و تشنج و رنك رو را نيكو كرداند و حفظ كند موى را از سفيد شدن صنعت آن بنسخهء شيخ رئيس در قرابادين قانون قسط تلخ ده درم سليخهء اسود شش درم برك مرماحوز ده استار نيم كوفته در شراب يك شب بخيسانند پس روغن كنجد تازه يك رطل نيم در آن داخل كرده دو قدر مضاعف طبخ دهند تا آنكه شراب تمام تحليل نمايد و روغن بماند و بپالايند و در شيشه كرم كرده سر آن را محكم بسته نكاه دارند و در نسخهء حنين بن اسحاق بجاى مرماحوز برك مرماحوز يك مثقال آورده و در نسخهء ديكر قسط تلخ يكصد درم و سليخه شش درم و برك مرماحوز چهل مثقال و در نسخهء محمود بن الياس قسط تلخ ده اوقيه و سليخهء سياه شش درم و برك مرماحوز يكصد درم است [ دهن القسط ديگر به نسخهء شيخ رئيس ] دهن القسط ديكر به نسخهء شيخ رئيس كه مستعمل اطبا است نافع است از براى وجع كبد و معده و وجع مفاصل از برودت و استرخاى شقى از بدن صنعت آن قرنفل يك اوقيه قصب الذريره سنبل الطيب ساذج هندى ميعهء سائله اصل السّوس الاسمانجونى قرفة الطيب اشنه قسط تلخ از هريك دو اوقيه راسن سليخهء سودا از هريك يك اوقيه مرمكى صافى نيم اوقيه ادويه را نيم كوفته در سركهء انكورى يك شب بخيسانند و آب روغن كنجد يا زيت هركدام كه باشد از هريك پنج رطل بر روى آن كرده دو قدر مضاعف بپزند تا آب برود و روغن بماند پس فرود آورده بپالايند و نكاه دارند و در نسخهء ديكر اين دهن مرمكى صافى پنج درم است و يك اوقيه عود بلسان افزود ادويه است و وزن قرنفل نيم اوقيه است و اوردهاند كه ادويه را نيم كوفته در سه من آب بجوشانند تا به يكمن برسد پس نيمن روغن كنجد در آن داخل كرده باز بجوشانند تا آب برود و روغن بماند و در نسخهء ديكر عود بلسان دو اوقيه و جوزبوا يك مثقال داخل دارد و باقى موافق نسخهء شيخ رئيس دهن القسط الصّغير به نسخهء صاحب اختيارات بديعى صنعت آن قسط تلخ چهل درم سليخهء سودا شش درم ورق مرزنجوش چهل مثقال مجموع را نيم كوفته در شراب كهنه يك شبانهروز بخيسانند و بعد از آن بجوشانند باتش ملايم و بپالايند و با نيمن روغن كنجد تازه يا زيت كهنه كه در آن داخل كرده باشند بجوشانند تا آب برود و روغن بماند صنعت اين دهن بنسخهء يحيى بن عيسى بن جزله قسط تلخ ده اوقيه سليخهء سياه شش درم برك مرماحوز چهل مثقال اجزا را نيم كوفته در يك رطل و نيم شراب يك شبانه روز بخيسانند پس يك رطل و نيم روغن كنجد داخل كرده در قدر مضاعف بجوشانند تا شراب برود و روغن بماند پس فرود آورده سرد كرده بپالايند و در شيشه نكاه دارند صنعت اين دهن به نسخهء قلانسى قسط تلخ ده اوقيه سليخهء سودا شش درم ورق مرماحوز ده سير كه هر سيرى چهار مثقال است و اكر برك مرماحوز معدوم باشد بدل آن برك مرزنجوش داخل كنند اجزا را نيمكوفته در آب و شراب بقدرى كه از روى آن بركردد يك شبانه روز بخيسانند پس بجوشانند تا به نصف رسد بپالايند و داخل كنند در آن پنج وزن آب زيت طيب بر آتش اخكر كذارند تا آنكه آب بتمامه برود و روغن بماند برداشته سرد كرده در شيشه كرده سران را بسته نكاه دارند صنعت آن بنسخهء صاحب منهاج الدكان قسط تلخ پانزده درم مرزنجوش سليخه از هريك شش درم ادويه را نيم كوفته يك شبانهروز در شراب كهنه يا سركهء خمر بخيسانند پس دو رطل زيت انفاق داخل كرده بجوشانند تا خمر برود و روغن بماند پس بپالايند [ دهن القسط ديگر به نسخهء صاحب منهاج الدكان ] دهن القسط ديكر به نسخهء صاحب منهاج الدكان نافع از براى رياح و از براى فالج و لقوه و ضعف اعضاى رئيسه و كزاز و تشنج و از براى نافض و برد در حميات صنعت آن قسط تلخ سى درم سليخهء سياه برك مرماحوز و اكر نباشد بدل آن مرزنجوش از هريك پنج درم آنچه ضرور باشد كوبيدن آن نيم كوفته در شراب كهنه بقدرى كه از روى دوا بركردد شب و يك روز بخيسانند پس داخل كنند در آن زيت انفاق يك رطل و بجوشانند آن را باتش اخكر با آتش ملايم تا آنكه شراب برود و زيت بماند پس آن را بپالايند و بكيرند سنبل الطيب سنبل رومى ميعهء سائله قرنفل جوزبوا از هريك يك مثقال جندبيدستر نيم درم كوفته و بيخته در آن حل كرده در هاون سنكى بدسته بمالند تا نيكو مخلوط شود در شيشه كرده سر آن را بسته نكاه دارند [ دهن القسط از سيد اسمعيل در ذخيره ] دهن القسط ديكر اين دهن قسط را سيد اسمعيل در ذخيره ذكر كرده در مرض سكته و چون اين دهن را در سكتهء بلغمى بر مهرهاى پشت و كردن و عقب سر بمالند نافع است و اين دهن سودمند است از براى جميع امراض و اوجاع بلغمى حادث در سر