محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

1133

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

كه مىباشد نيز تند طعم و خشبو و تند باشد در سيّم كرم و خشك و مفتح و محلّل و مقوى بدن و دل و سينه و معده و جكر و طحال و اعضاى باطنى و دماغ و ذهن و مسكن صداع بارد و حفظ و مقوى باه و هاضمه و مفرح و مورث شجاعت و رافع قئ و غثيان و فواق و استسقاى لحمى و علل سوداوى و بلغمى و تقطير البول و سلسل البول و رياح غليظه و امراض باردهء رحم و مسخن آن و زلق الامعاى رطوبى و نزلات متوالى و بدبوئى دهان و مقوى لثه و فالج و لقوه و جميع امراض باردهء دماغى و وحشت و وسواس و خفقان و نيم درم آن با شيرهء تازه به شرط مداومت بغايت محرّك باه و مداومت يك درم آن در وقت طهر زنان باعث حمل ايشان و فرو بردن يك عدد از قسم نر آن هر روز موجب منع حمل و اكتحال آن جهت قوة باصره و رفع سيل و غشاوه و طلاى آن بر سر باعث تسكين صداع بارد رطب و بر احليل ملذذ جماع و مقوى فم رحم بالجمله چون قرنفل از جملهء ادويهء اعضاى رئيسه است زياده ميكرداند جماع را و معين بر باه است بهر قسم كه استعمال كرده شود و ضمادات بر يافوخ جهة سكته و سدد دماغى و نزلات بارد مجرّب و سعوط و نفوخ آن نيز همين اثر دارد و بر دندان موجع مؤلم متاكل خواه با آب سائيده يا بدون آن سفوفا مسكن وجع و الم آنست و نكاه داشتن قطع آن در جوف دندان كرم خورده نيز مسكن وجع آنست و عرق قرنفل مركب كه خواهد آمد در جميع افعال قايم مقام خمر و ترياق سموم و مقوى بدن و حواس و مفتح سدد و جهة تعديل اخلاط و رفع اعيا و امراض بارده بيعديل است و شراب آن بمراتب از خمر قويتر و اكر قرنفل را با كلاب صرف تقطير نمايند مىباشد مادهء خشبوئيها و كويند قرنفل مضرّ كرده و امعا است و مصلحش صمغ عربى و قدر شربتش تا يك مثقال و بدلش مثل آن دارچينى و نصف آن بسباسه است و كفته‌اند دشتى نيز مىباشد و آن دانه‌هاى ريزهء صلب است و بسيار مكيف كه از خوردن آن كيف بسيار عارض ميكردد [ قرنفل بستانى ] قرنفل بستانى فرنجمشك است كه بهندى دام تلسى نامند [ قرنفل كباش ] قرنفل كباش نوع از قرنفل كبار است جوارش قرنفل مقوى اعضاى رئيسه و رافع غثيان و رطوبات فاسدهء معده است صنعت آن قرنفل شش درم شش درم بسباسه زرنباد خولنجان صندل قرص كل دارچينى عود هندى سنبل الطيب قاقله دارفلفل از هريك يك درم كل سرخ چهار درم اصل السّوس قرص غاليه از هريك دو درم كبابهء چينى عنبر اشهب از هريك يك درم مشك تبتى ثلث درمى با شكر سفيد و عسل سفيد بقوام آورده به قدر كفايت بدستور مقرر مرتب نمايند شربتى يك درم تا دو درم جوارش قرنفل ديكر صنعت آن قرنفل عود خام از هريك سه مثقال مصطكى عود عاقرقرحا از هر يك يك مثقال تخم كزر تخم شبت رازيانه كشنيز خشك نانخواه تخم كرفس از هريك دو مثقال دواها را كوفته و بيخته با سه برابر آن همه اجزا فانيذ معجون سازند و هر روز سه درم ناشتا بخورند [ دهن القرنفل منقول از طب كيميائى براكلسوس ] دهن القرنفل منقول از طب كيميائى براكلسوس كرم و خشك است در درجهء سيّم نافع است جميع امراض بارده و امراض كبد و معده و قلب و امعا از برودت را و مقوى ارواح و نافعست امراض سوداويه را و قوت او كمتر از قوت دهن بلسان نيست از داخل و خارج و قائم مقام دهن بلسان است در معاجين كبد و مراهم و التيام بخشندهء جراحات تازه است و نافعست امراض دماغ و ضعف باصره را وقتى كه نوشيده شود مقدار قليلى از آن با بعضى از مطبوخات مناسبه و اكر جوارش ساخته شود با شكر و استعمال كرده شود نافعست امراض مذكوره را و نوازل قديمه را و جهة تحليل رياح و فواق ريحى و تقويت هاضمه و جميع امور و فوائدى كه قرنفل آن نافعست آن نيز نافعست با زيادتى اثر و لطافت صنعت آن بكيرند قرنفل جيد هر قدرى كه خواهند و در هريك رطلى از آن يك اوقيه نمك داخل كرده باب كرم بازاى هريك رطل شش رطل بخيسانند و مدتى در جاى كرم بكذارند تا تخمير يابد يعنى فى الجمله به جوش آيد و يا در سركين اسب دفن كنند پس تقطير نمايند بقرع و انبيق و جدا كنند دهن را از آب و بردارند و در شيشه كرده نكاه دارند عند الحاجة به كار برند شراب قرنفل دل و دماغ را قوت دهد و فرح و نشاط اورد و دافع سودا باشد صنعت آن نبات سفيد يكمن پوست مغيلان ده سير پنج من آب بر روى آن كنند و در خم انداخته در سركين اسب خم را دفن كنند و بعد از ده روز كه رسيده باشد آن را پالوده عرق كشند پس قرنفل بيست سير شاهى خولنجان دو سير شاهى در آن داخل كرده يك شبانه روز بكذارند و روز ديكر عرق كشند و در وقت عرق كشيدن زعفران نيم سير شاهى بكلاب سائيده در پارچهء كتانى كرده در مشربه كذارند كه عرق بران بچكد و چون تمام عرق بچكد كيسهء زعفران را بفشارند و دور كنند و عرق را نكاه دارند [ شراب قرنفل ديگر بمراتب از خمر قويتر ] شراب قرنفل ديكر بمراتب از خمر قويتر است و چون اين شراب را با شكر بقوام اورند جهة امراض باردهء صعبه نظير ندارد صنعت آن بكيرند قرنفل يك جزو آب انارين شانزده جزو عسل مصفّى يك جزو و در شيشه كرده باهم خوب برهم زده يك هفته در سركين اسب دفن كنند تا برسد پس به قدر حاجت استعمال نمايند [ عرق قرنفل مركب ] عرق قرنفل مركب مذكور جهة تقويت معده و كبد و باقى خواص آن در قرنفل ذكر يافت صنعت آن قرنفل يك اثار برك كل سرخ كاوزبان از هريك يك نيم اثار برك تانبول نيم اثار حسك تازه دو اثار مجموع را كوفته در كلاب يك شب خيسانيده عرق كشند و به قدر احتياج بياشامند [ معجون قرنفل ] معجون قرنفل مفرح و مقوى اعضاى رئيسه و معده و آلات غذا و باه است و ترياقيت نيز دارد و هيضه را نيز نافع است و منافع بسيار دارد صنعت آن قرنفل چهار درم زنجبيل سنبل دارفلفل خيربوا جوزبوا قاقلهء كبار شيطرج هندى دارچينى سيلانى لسان العصافير درونج عقربى مصطكى بادرنجبويه لسان الثور خولنجان فرنجمشك مرواريد ناسفته زمرّد اعلا لعل بدخشى صندل سفيد زراوند مدحرج سليخه كل سرخ ياقوت رمانى بهمنين از هريك دو درم بسباسه ابريشم مقرض پوست زرد اترج از هريك سه درم پوست هليله يك درم عنبر اشهب زعفران از هريك يك درم نيم مشك نيم درم كوفته و بيخته بعسل سرشته معجون سازند شربتى از يك درم تا دو مثقال قرع به فارسى كدو و بتركى قباق نامند و آن چند قسم مىباشد يك قسم سبز آن را كدوى سبز كويند و يك قسم سرخ رنك مدور باندك طولانى خياره‌دار و آن را كدوى مكى و رومى و به فارسى كدوى شيرين و بهندى محدبه و كديمه نامند و يك قسم سفيد مدور بزرك و سر آن اندك باريك صراحى شكل بعضى اندك طولانى و بعضى بسيار بزرك و در پوست آن تخمينا دو سه من شاه‌برنج بكنجد و بعضى از آن مدوّر و شكم‌دار و بعضى طولانى و يك قسم طولانى باريك تا بسه زرع دست ديده شده و با قطر يك شبر و كمتر از آن و يك قسم ديكر بسيار كوچك مدوّر به قدر سيب بزركى در هندى دهيندس نامند و در شاه جهان‌اباد و اكبراباد و دكهن بسيار مىشود و اين دو قسم مخصوص ببلاد هند است و بسيار نرم و نازك و لذيذ خصوص دهيندس و قسم بسيار طولانى باريك در بنكاله نيز مىشود و يك قسم ديكر سفيد و مدوّر و طولانى بزرك در بلاد هند و بنكاله يافت مىشود كه بهندى پيه و به بنكالى كونده نامند اين نوع از همه غليظتر و برودت و رطوبت آن غالب و بعضى كويند كدوى رومى همين است و بالجمله مجموع انها در دويم سرد و تر و ملين و مفتح و مدر بول و مسكن عطش و قليل الغذا و چون با كوشت طبخ دهند مىباشد اسرع و اجود اشيا از جهة انهضام و محرورين را موافق و مزوراتى كه جهة تبهاى حارّه و سرفه و حرارت كبد از آن ترتيب دهند بغايت نيكو و مرتب بدن و دماغ است و مرقهء خروس كه با كدوى طبخ يافته باشد يا با مغز تخم آن رافع غشى و حميات غشيهء حاره و سمّيت اخلاط بيعديل است چون نيكو انهضام يابد و فاسد نكردد و الا متولد ميكردد از آن خلط ردى فج بلغمى خام و فاسد ميكرداند معده و ساير اخلاط را و اكر بان اشياى مناسبهء هر مرض مانند ماش و سيب و به و انار و حصرم و سماق و روغن بادام شيرين و افاويه را با زير حاره بحسب اغراض اضافه كرده طبخ نمايند بجهة امراض حارهء حاده و حميات ملتهبه نافع خصوص با آبغوره و آب انار و سركه و مرى هركدام كه باشد هنكامى كه سرفه نباشد و بىحموضات سرفهء حار را و بالجمله اقسام كدو محرورين