محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

1107

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

طباشير سفيد ساذج هندى پوست زرد اترج از هريك يك مثقال و نيم مصطكى عنبر اشهب قرنفل زعفران قرفة الطيب از هريك يك مثقال جوزبوا دو مثقال و نيم مشك خالص نيم مثقال مرواريد ناسفته اعلى يك مثقال يك دانك نيم كوفته و بيخته بعسل مصفّى وزن يك‌صد و بيست مثقال بسرشند و در قاب چينى نكاه دارند شربتى يك مثقال [ جوارش عنبر كه آن مرحوم بجهة شاهزادهء والاقدر سلطان محمّد بيداربخت تاليف نموده ] جوارش عنبر كه آن مرحوم بجهة شاهزادهء والاقدر سلطان محمّد بيداربخت كه بسبب ازار اسهال و ضعف معده و تشنج و تهيج پاها و شطر الغب كه مدت يك سال امتداد يافته بود بعد از آنكه بتدابير شافيه شافى حقيقى در عرض مدت چهل روز جميع ازارهاى معظم اليه زايل كرديده و ضعف بدن و معده باقى بود اين جوارش را ترتيب داده معظم اليه را خورانيدند باندك مدتى ضعف بدن و معدهء او زايل كرديده و رنك رخساره كه هميشه مايل بزردى بود بحمرت مبدل شده و فربه كرديد صنعت آن عنبر اشهب دو مثقال مشك تركى خالص چهار دانك كلاب چهل مثقال نبات سفيد هشتاد مثقال عنبر را با مقدار ده مثقال نبات سفيد كوفته از آردبيز موئى با پارچهء نازكى بكذارنند و تتمهء نبات را بكلاب حلّ كرده بقوام آورده تير بزنند تا نيكو سفيد شود عنبر و مشك كوبيده را به آن مخلوط كرده چند تير ديكر بزنند و اقراص سازند هر قرصى يك مثقال و هر روز يك قرص آن را با ده مثقال كلاب تناول نمايند جوارش عنبر ساده صنعت آن عنبر اشهب يك مثقال قند سفيد يكمن قند را بقوام آورده تير زنند تا سفيد شود بعد از آن عنبر را به آن مخلوط كرده بر روى سنك بريزند و به كار برند جوارش عنبر ساده به نسخهء ديكر صنعت آن نبات سفيد كلاب از هريك يكمن نبات سفيد را كوفته بكلاب حل كرده بقوام اورند و كف شير با سفيدهء تخم مرغ بران زده تير بزنند تا سفيد شود عنبر اشهب دو مثقال تا چهار مثقال با قند سفيد سائيده بان مخلوط نموده بر روى سنك بريزند و ببرند و نكاه دارند مقدار مستعمل از آن دو درم تا چهار درم حبّ عنبر در تقويت باه و در نعوظ دخلى تمام دارد كفته‌اند كه بعد از شش ساعت از خوردن اين حب بعد از دوازده ساعت نعوظ اورد تا خود را باب سرد نشويند بر طرف نميشود و چون در دهان كيرند در عرض يك شبانه روز آب نميشود صنعت آن عنبر اشهب مايهء شتر اعرابى خصية الثعلب خولنجان از هريك دو مثقال مشك تبتى خالص مصطكى رومى از هريك يك مثقال كوفته و بيخته على الرسم حبوب سازند هر حبى به قدر مغز فندقى شربتى يك حب با شير تازه دوشيده با آب تره تيزك يا شورى با نخوداب و از اين تا نيم مثقال توان خورد حبّ عنبر ديكر كه به جهت نواب اشرف خان ساخته بودند صنعت آن عنبر اشهب عود هندى غرقى خام صندل سفيد مصطكى رومى اسارون مشك خالص كثيرا از هريك يك مثقال دارچينى بسباسه فلفل سفيد خصية الثعلب مصرى قصب الذريره زعفران افتيمون اقريطى از هريك دو مثقال بدستور مقرّر بكلاب سرشته حبوب سازند هر حبّى به قدر نخودى به ورق طلا يك درم پيچيده در سايه خشك نمايند شربتى يك حب تا دو حبّ حب عنبر ديكر از تقرب خان صنعت آن عنبر اشهب يك مثقال صندل سفيد نيم مثقال ورق طلا يك دانك و نيم با صمغ محلول در كلاب سرشته حبوب سازند شربتى يك حب در دهان نكاه دارند تا آب شود و اين حب دهان را خشبو ميكرداند و بخر را نافع است خميرهء عنبر مقوى قلب و پيران را موافق است صنعت آن بكيرند شكر سفيد يكمن و صاف كرده بقوام اورند و كف سفيدهء تخم مرغ بران زده تير زنند تا نيكو سفيد شود عنبر اشهب چهار مثقال با نبات سفيد كوفته و بيخته اندك‌اندك بران ريزند تا نيكو مخلوط شود شربتى يك مثقال خميرهء عنبر تاليف حكيم على كيلانى كفته كه اين خميره خاصّه ما است صنعت آن عنبر اشهب كه خشك باشد باهستكى با قلم‌تراش و كارد بتراشند و آنچه از خراشهء آن بهم رسد وزن كنند و با دو مثل آن نبات سفيد نيم كوفته در هاون بملايمت و اهستكى در وقتى كه هوا خشك باشد بسايند و كرفتن جايز نيست و از منخل بكذرانند و نخالهء آن را باز با نبات ديكر بسايند پس بكيرند مشك خالص جيد ربع وزن عنبر و بسايند با كلاب و بكذارند تا صافى شود و بجرّ علقه مروق كرده آن مقدار نبات كه بان خميره شود در پاتيل ريزند و عنبر و نبات را بران ريزند و بر خاكستر كرم باهستكى ميماليده قطره‌قطره از آن كلاب مىداده باشند تا عنبر حل شود و بايد كه تمام نبات ده برابر عنبر باشد و اكر زياده هم كنند جايز است و اكر خواهند كه سخت شود مقدار عنبر و نبات و عسل جيّد صافى خشبو اضافه كنند اين خميره را اكر بعد از يك سال استعمال نمايند بنهايت خشبو باشد و بايد كه در هاون و پاتيل طلا يا نقره بمالند و اكر در مس سازند غثيان اورد سعوط عنبر روايت كرده جعفر بن جابر طائى از موسى بن يزيد صيفل و او از پدر خود عمر بن يزيد كه او كفت كه نوشت جابر بن طبيان صوفى به حضرت ابى عبد اللّه ( ع ) كه يا بن رسول اللّه ( ص ) بتعب اورد مرا رياح شابكه كه فراگرفته مرا از سر تا قدم پس دعا كن بجناب از براى زايل شدن اين مرض از من آن حضرت ( ع ) دعا كرد او را و نوشت بسوى او كه بر تو باد سعوط كردن بعنبر كداخته در دهن زنبق يعنى روغن ياسمين صبح ناشتا كه عافيت مىيابى از آن باذن اللّه تعالى عز و جلّ پس بجا اورد جابر كفتهء آن حضرت ( ع ) را و از بند مرض رهائى يافت [ شراب عنبر ] شراب عنبر درد معده و اعصاب را مفيد باشد و ضعف دل و خفقان بارد را نافع باشد و پيران را موافق و سودمند صنعت آن بكيرند عسل سفيد خشبوى جيّد يكمن و در دو من آب باران نيسان بجوشانند و كف آن را بكيرند و بقوام آورده عنبر اشهب و زعفران از هريك يك مثقال سوده داخل نموده نكاه دارند شربتى پنج درم و در نسخهء شفائى در قرابادين و در نسخهء ميرزا ابرهيم در سوى مزاج رطب معده وزن عسل دو من است شمع عنبر كه تمام مجلس را روشن و خشبو كرداند و دماغ‌ها را معطّر سازد صنعت آن بكيرند قدرى عنبر را و با موم و روغن بكدازند و فتيلهء شمع را بدان داغ نمايند چنانچه ضابطه است پس قدرى عنبر ديكر با موم خالص سفيد كافورى كداخته دو سه پرده بران فتيله ريزند و بالاى آن موم خالص و عند الحاجت برافروزند [ شمومات عنبر ] شمومات عنبر در شموم و غاليه مذكور شدند و ميشوند ان شاء اللّه تعالى [ عرق عنبر تاليف صاحب كتاب مفرّح النفس ] عرق عنبر تاليف صاحب كتاب مفرّح النفس كه از اطباى اين عصر است و اين كتاب را در هند تاليف نموده و اين نسخه اكر چه بسيار مشوّش است نه بقانون اطباى هند است و نه بقانون اطباى يونان و ايران ليكن ذكر كرده شد صنعت آن چوب چينى نيم سير دارچينى يك سير قرنفل بسباسه بهمن سرخ بهمن سفيد جوزبوا بادرنجبويه كاوزبان سعد كوفى وجّ تركى سنبل الطيب بيخ بنفشه از هريك پاو سير دانهء هيل خصية الثعلب مصرى زرنباد اشنه ساذج هندى شقاقل كبابهء چينى خولنجان از هريك نيم پاو كل دهاوه يك سير مصطكى رومى عود هندى زعفران از هريك ده درم پوست امغيلان ده سير قند سياه يكمن نبات سفيد نيمن عنبر اشهب و مشك به قدر حاجت اكر اراده باشد كه بسيار خشبو و پر عنبر باشد شانزده توله عنبر كه بيست و يك ادويه است سواى چينى و كل دهاوه و پوست امغيلان و قند و نبات داخل كنند و اكر اوسط خواهند هشت توله عنبر كه چهل و يك ادويه است اختيار نمايند و اكر دون اين خواهند چهار توله عنبر كه هشتاد و يك ادويه است به كار برند و على هذا القياس داخل نمودن مشك از چهار توله تا يك توله نسبت اول و دويّم و سيّم بطريق عنبر اعتبار نمايند و همهء ادويه را نيم كوفته در خم نمايند و آب خالص آن مقدار در بالاى آن كنند كه از روى ادويه بركردد و در زير زمين در سركين اسب دفن كنند و دوازده روز بكذارند تا به جوش آيد بعد از آن بطريق مقرر عرق كشند و دارچينى و قرنفل هيل‌بوا بسباسه جوزبوا عنبر مشك زعفران در ميان نيچه كنند و عرق كشند فتيلهء عنبر كه دود آن مجلس را معطر كرداند و دل و دماغ را قوت دهد صنعت آن عنبر اشهب دو مثقال عود هندى غرقى خام نبات سفيد از هريك پنج مثقال صندل سفيد يك مثقال اجزا را بكلاب سوده نبات را كوفته و بيخته داخل كرده فتيلها سازند و وقت حاجت آتش بر سر آن نهند تا بتدريج بسوزد و در نسخهء