محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

1102

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

از شش ماه استعمال نمايند شربتى يك مثقال باب العين مع القاف عقرب به عربى اسم كژدم فارسى است و آن شياله و جراره و الوان مىباشد و آنچه در حين حركت دنباله را بلند دارد شياله نامند و آنچه دنباله بكشد جراره و او از شياله كوچكتر مىباشد و زبون‌ترين اقسام آن سياه و پردار است و بهترين آن در مداوا زرد شياله است و بتجربه رسيده كه چون اجرهاى آب نديده را اندك آب پاشيده بر روى هم بكذارند خصوصا در تابستان عقرب بسيار از آن تكون مىشود در اخر سيم سرد و خشك و چون شكافتهء آن را بر موضع كزيدهء عقرب بندند جذب سميت مىكند و آشاميدن برشتهء آن جهت قرحهء سينه و سرفه و رفع سموم عقرب كزيده مفيد و سوخته آن با ادويهء مناسبه جهة سنك كرده و مثانه و عسر بول بىنظير است و اكتحال آن با فلفل و ادويهء حاره جهة بياض و ناخنهء چشم حيوان و انسان مجرّب دانسته‌اند و با سركين موش به قدر نصف آن جهت تقويت بصر و طلاى آن جهت ساقط كردن دانهء بواسير و رفع بهق و برص و غش و كلف و قروح خبيثه قوى الاثر است و روغن آن كه زندهء آن را بعد از بيست و شش ماه در روغن زيتون كه بازاى هر عددى ده مثقال باشد انداخته چهل روز در افتاب كذارند جهة عرق النّسا و فالج و بواسير مجربست و طلاى برشته كرده آن بروغن زيتون كه به حد سوختن نرسد جهت رويانيدن موى داء الثعلب بيعديل و بستن يك عدد عقرب قديد كرده بر ران زنى كه هميشه اسقاط جنين او شود مانع سقوط ميكردد و كزانيدن عقرب بر غير عصب رافع فالج و از مجربات شمرده‌اند و آشاميدن آن مضر ريه و مصلحش كل ارمنى و تخم كرفس و شربتش نيم درهم است [ احراق عقرب كه رماد العقارب را نيز نامند ] احراق عقرب كه رماد العقارب را نيز نامند چنانست كه عقرب زنده را در ظرف مس يا در ظرف آهن يا سفال انداخته سر ظرف را بخمير محكم كنند و در تنورى كه از هيمهء رز كرم شده باشد و آتش را از تنور براورده باشند شب بكذارند و صبح براورند البته بايد كه تنور بسيار كرم نباشد كه عقرب تمام خاكستر شود و بايد كه عقرب نر باشد و علامت نرى او آنست كه ضعيف و لاغر مىباشد [ نوع ديگر ] نوع ديكر آنست كه عقرب را در شيشهء كه بكل حكمت كرفته باشند كرده سر شيشه را محكم نموده در تنورى كه بسيار كرم نباشد مقدار شش هفت ساعت نجومى در ميان آتش كذارند اكر قابل سحق شده باشد بهتر و الا در سه ساعت ديكر آن مقدار كه قابل سحق كردد باز در آتش كذارند پس سائيده بحرير بيخته استعمال نمايند بعنوان سفوف و رماد از يك دانك تا يك درم بحسب امزجه و قوّت و سنّ يا ادويهء مناسبه دهن العقارب تفتيت حصاة كليه و مثانه كند و تقويت باه نمايند صنعت آن بكيرند زراوند مدحرج پوست بيخ كبر عاقرقرحا از هريك دو اوقيه مجموع را نيم كوفته در شيشه كرده روغن بادام تلخ يك رطل بر روى آن كرده بيست عدد عقرب سياه زنده در آن انداخته چهل روز در افتاب كذارند پس بپالايند و در شيشهء سر بسته نكاه دارند و عند الحاجت بر عانه و محل كليه طلا كنند دهن العقارب به نسخهء ديكر صنعت آن زراوند مدحرج جنطيانا سعد كوفى پوست بيخ كبر از هريك يك اوقيه و نيم كوفته در شيشه كرده بريزند بران روغن بادام تلخ يك رطل و بكذارند در افتاب تابستان دو هفته و بفشارند و بپالايند پس بكيرند ده عدد عقرب سياه و عقربها را زنده در آن روغن اندازند پس سر شيشه را محكم بسته دو هفته ديكر در افتاب بكذارند پس از افتاب برداشته نكاه دارند و وقت حاجت استعمال نمايند [ دهن العقارب بنسخهء شفائى ] دهن العقارب بنسخهء شفائى سنك كرده و مثانه را شكسته بريزاند و براورد و در اين امر بسيار نافع و مجربست صنعت آن ريوند چينى سعد كوفى جنطيانا پوست بيخ كبر از هريك يك اوقيه اجزا نيم كوفته در شيشه كرده روغن بادام يك رطل بالاى آن كنند و يك هفته در افتاب بكذارند پس صاف كرده ده عدد عقرب زنده را در ميان روغن بيندازند و دو هفته ديكر شيشهء روغن را در افتاب بكذارند و هنكام ضرورت قطره‌قطره در احليل بچكانند و تهىكاه و خاصره را بان چرب كنند [ دهن عقرب ديگر بنسخهء معصومى ] دهن عقرب ديكر بنسخهء معصومى سنك كرده و مثانه را بريزاند و درد پشت را نافع بود و اكر قطرهء در كوش بچكانند درد ساكن كند و اكر بر دانهء بواسير كه ظاهر باشد بمالند آن را خشك كند و بيفتد صنعت آن عقرب زندهء فربه ده عدد و با بيشتر وقتى كه سه چهار روز اول ماه باقى مانده باشد در شيشه كنند و روغن زيت بر سر آن كنند و سر شيشه را محكم نمايند و در افتاب بكذارند تا چهل روز بكذرد آن كاه استعمال كنند معجون عقرب سنك كرده و مثانه را بريزاند و كزيدكى عقرب را بغايت نافع باشد صنعت آن عقرب محرق سه درم و نيم جنطيانا فلفل دارفلفل از هريك يك درم و نيم زنجبيل يك درم بيخ كاكنج پنج درم جندبيدستر چهار درم كوفته و بيخته با سه چندان عسل بسرشند مقدار شربتى يك دانك با قدرى آب كرفس معجون عقرب ديكر جهة تفتيت سنك كرده و مثانه صنعت آن عقرب سوخته جنطيانا از هريك سه مثقال فلفل دارفلفل از هريك دو درم زنجبيل يك درم كاكنج پنج درم جندبيدستر چهار درم ادويه كوفته و بيخته بعسل سه وزن ادويه بسرشند و در نسخهء ديكر زنجبيل نيز يك درم و نيم است و در نسخهء قلانسى از هريك بتمامها يك و نيم درم است باب العين مع النّون عنب به فارسى انكور و بتركى اوزم نامند بهترين او شيرين و نازك پوست بزرك دانهء كم تخم است در اخر اول كرم و تر و در غذائيت بهترين ميوها و بغايت مسمن بدن و معتدل امزجهء غليظه و صاف كنندهء خون صالح و جهة افزودن پيه كرده و رفع مواد سودا و احتراق خلط نافع و مصلح حال سينه و شش و مضرّ معدهء رطبه و ريحى و مصلحش زيره و رازيانه مضرّ سدهء جكر و سپرز و قولنج ريحى و مصلح آن تخم كرفس و ملين طبع و مورث تشنكى و مصلحش سكنجبين و غذاهاى ترش است و آب سرد بعد از انكور بغايت مفسد آن و مورث استسقا و تبهاى عفن است و بايد كه بعد از چيدن آن به دو روز تناول نمايند و ما بين دو طعام خورده شود و دانهء او در دويّم سرد و خشك و مولد رياح و مضرّ معده و امعا و سوختهء آن جهت جراحات و جلاى باصره و رطوبت چشم نافع و پوست او مولد رياح و بسيار بطيء الانحدار است و انكور نارس و عفص مايل بسردى و كثيف است و روغن انكور كه مكرر آب و ثفل آن را با روغن زيتون جوشانيده صاف كرده باشند و يا در افتاب پرورده باشند بغايت محلّل و مسخن و مليّن جلد است جوارش حصرم قامع صفرا و مسكّن عطش و حميّات صفراوى را نافع است صنعت آن بكيرند آب حصرم كه غورهء انكور است و با هم‌وزن آن يا زياده يا كمتر بدستور مسطور در جوارش رمان ساده مرتّب نمايند و عند الحاجت به قدر ضرورت تناول نمايند دبس عنب به فارسى دوشاب انكورى نامند در اخر اول تر و در دويّم كرم و مولد خون صالح و مسمن و مفتح و مداومت آن بشير تازه و اندك بادام جهت هزال مفرط و خفقان و ضعف احشا عجيب‌تر و با اندك سركه جهت يرقان و سپرز و با اندك زعفران جهة رفع هم و غم و غضب شديد و با سداب جهة صرع مجرّب دانسته‌اند و با افيون جهة وحشت و جنون و با مغز قرطم جهة رفع شرى در همان روز با انجير و حلبه جهة سعال مزمن و درد سينه و با ماء الشعير مفتت حصاة و مدرّ بول و شيخ رئيس قدس سره فرموده كه دبس عنبى با آب سيب و قدرى برك ريحان و اندك حرمل در جميع افعال قايم مقام خمر است جهة اسكار و ضماد مطبوخ آن با خطمى جهة تحليل اورام و كشودن دمل نافع و قدر شربتش از دو مثقال تا بيست مثقال و اكثار آن محرق خون و مصدع و مصلحش تخم ريحان و خشخاش است صنعت آن بكيرند آب انكور رسيده از هر نوع كه باشد و بجوشانند با كل دوشاب تا بربع رسد و شيرين كردد و اكر بدن و كل آب انكور خالص را به تنهائى بجوشانند خوب شيرين نميكردد و با اندك ترشى مىباشد و موسوم بمطبوخ عنب و رب عنب و ميپنحتج است [ خلّ عنبى ] خلّ عنبى و آن سركهء انكوري است مركب القوى و در آن سه جزو است يك جزو حار و يك جزو بارد و يك جزو يابس كه بهر يك فعلى خاصّ از او صادر ميكردد و مشهور است كه در دويّم سرد و خشك كويند خشكى آن در سيم است قابض و بسيار مجفف و سريع النفوذ و رسانندهء قوت ادويه باعضا و الطف و قاطع اخلاط غليظه و دافع تشنكى و معين بر هضم و قاطع نزف الدّم اعضا و محرّك اشتها و كدازندهء بلغم و سپرز و موافق معدهء ملتهبه و بلغميّه و بجهة قطع صفرا و تفتيح سدهء ماساريقا و سپرز