محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

1099

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

آن را جوشانيده صافى نموده در عرض دوازده روز ميدهند و بعضى قدر سه روز را يك دفعه جوشانيده صاف نموده سه حصّه كرده سه روز مينوشند و كفته كه حقير و مظنون آنست كه يك جا جوشانيدن البته موجب فساد آن كردد و هر روز خيسانيدن و جوشانيدن بهتر است و موافق قاعدهء حكماى سلف است فصل در بيان استعمال عشبهء مغربيه بطريق سفوف و معجون [ طريق سفوف ] و طريق سفوف آنست كه هفت روز تا يازده روز هر روز يك مثقال آن را كوبيده با نبات به قدر حاجت با كلاب سفوف نمايند جهة مفاصل مزمنه مجربست و در بعضى امزجه از طبيخ آن اقوى است دستور ديكر سه روز هر روز يك مثقال و نيم عشبه در امزجهء ضعيفه و دو مثقال در امزجهء متوسّطه و دو مثقال و نيم در امزجهء قويه و سه روز ديكر هر روز سه مثقال در امزجهء ضعيفه و سه مثقال و نيم در امزجهء متوسّطه و چهار مثقال در امزجهء قويه تا نه روز و اكر باز احتياج باشد از چهار مثقال اضافه نفرمايند و هر روز نيم مثقال كم كنند تا دوازده يا پانزده روز كوفته و بيخته با كلاب چهار مثقال بنوشند و در سفوفات مركبه كه در چوب چينى ذكر شد اكر بجاى چوب‌چينى عشبهء مغربيّه كنند نفع بليغ خواهد داد و امّا معجون عشبهء مغربيّه از آن جمله است [ طريق معجون ] [ معجونى كه حكيم هاشم طهرانى تاليف نموده ] معجونى كه حكيم هاشم طهرانى تاليف نموده جهة اوجاع و امراض بلغميّه و ضعف معده و ضعف قوة هاضمه و كم اشتها بسبب رطوبت و مجرّب النفع كفته صنعت آن عشبهء مغربيّه پنجاه مثقال سليخه دارچينى از هريك پنج مثقال زنجبيل قرنفل دانهء هيل دانهء قاقلهء كبار زعفران از هريك سه مثقال عسل مصفى دويست مثقال عسل را بقوام آورده ادويه را كوفته و بيخته با آن معجون سازند و صبح و شام تناول نمايند با كلاب قدر شربت از دو مثقال تا چهار پنج مثقال معجون عشبهء مغربيهء ديكر صنعت آن عشبهء مغربيّه شانزده مثقال شونيز كندر ذكر قرنفل دارچينى قرفة الطيب از هريك هشت مثقال كوفته و بيخته بروغن زيتون چرب نموده بعسل مصفّى سه وزن ادويه بقوام آورده معجون سازند فصل در بيان استعمال عشبهء مغربيّه بطريق حكماى فرنك منقول از رسالهء كه ترجمه نموده‌اند از زبان فرنكى به تركى و از تركى احمد بن لطف الله مولوى افندى به عربى باز ترجمه نموده و از آن به فارسى ترجمه نموده مىشود آنست كه عشبهء مغربيه را به زبان فرنكى بسياريه نامند و آن بيخ نباتى است طولانى تا چهار پنج زرع طول آن مىباشد و بسيار قوى نميشود بلكه نهايت به قدر انگشت باريك مىباشد و منبت آن در ارض برومن از بلاد ارض جديده است و مغربيّه يا بسبب نسبت آن بسوى مغرب يا براى بودن آن بلد است در جانب غربى از آن ارض جديد يا براى اجتلاب و اخذ آن است اولا از بلاد غربى از بلاد فرنك و از آنجا به بلاد ديكر و اطباى فرنك برمىآورند آن ريشه را و جمع ميكنند و در سايه خشك مينمايند و محافظت مينمايند آن را و معالجه مينمايند بان امراض صعبه را و طبيعت و مزاج آن موافق آنچه يافته‌اند مجربين بقياس صحيح و تجربهء مستقيم حار است در درجهء اولى و خشك است در درجهء ثانيه و بهترين آن آنست كه چون بشكنند اندرون آن سفيد و سخت و پر باشد و سرخ و نرم باشد و تمييز و فرق ميان نو و كهنهء آن باوصاف مذكوره است و ديكر آنكه چون بشكنند اكر از جوف آن كردى برنيايد و سفيد متين باشد تازه و خوب و مستعمل است و اكر از آن كرد برايد و زرد يا سرخ باشد كهنه است و خاصيّتى چندان ندارد و بعضى از اطباى فرنك ترجيح داده‌اند اين را بر چوب چينى در بعض امراض مخصوصه مثل اتشك كه شجر نيز مينامند تا آنكه كفته‌اند اين دوا به تنهائى از براى اين مرض نافع است و احتياج تركيب ندارد از ادويّهء جديده و نه از قديمه مكر بعض مصلحات و مقويات اعضاى رئيسه در بعضى اوقات در بعضى امراض بخلاف غير آن از ادويهء جديده كه بتجربه معلوم كرده‌اند كه محتاج به تركيب است با غير خود وقتى كه باشد مرض مسطور كهنه و متمكن و مزمن و نيز ترجيح داده‌اند اين ادويه را بر ادويهء ديكر بجهة عدم استعمال آن در جميع اسنان و ابدان و اوقات و طبايع حاره و بارده و رطبه و يابسه و خاصيّت و قواى آن مفتح و منضج و مرقق و مقطع و معرق و مدر است و در آن جزو لطيف موافق روح حيوانى و مقوى حرارت غريزيه و دافع عفونت و نيز در آن فادزهريتى است كه مقاومت با سموم مينمايد و زايل‌كنندهء سميت اخلاط و غير آنست و نيز در آن نوعى ارخاى است كه بسبب آن ساكن ميكرداند اوجاع را و نضج ميدهد اورام را و تحليل ميدهد انها را و براى رفع ضرر ارخا و او از معده ضمّ ميكنند بسوى او نزد طبخ اندكى مقويات معده مثل نعناع و مصطكى و غير آن از ادويهء مقويه معده و فضيلت و ترجيح داده‌اند اين دوا را بر غير آن باينكه فادزهريتى كه در اين دوا است زياده است از ادويهء فادزهريهء ديكر و طريق استعمال آن به چند وجه است اشهر انها استعمال آب مطبوخ آنست كه قوت آن تمام در آب بازداده شده باشد به اين نحو كه بكيرند سى درهم از عشبهء جيد تازهء نو موصوف باوصاف مذكوره را و به طول بشكافند و از عرض قطعات صغير نمايند و در شش رطل آب شيرين خالص كرم يك شبانه روز در ظرف چينى بخيسانند پس در ديك سفالى كه اندرون آن لعاب شسته داشته باشد كرده سر آن را بخمير محكم نموده كه اصلا و مطلقا بخار آن بيرون نرود و سوراخ تنكى بسرپوش آن براى كرفتن قباس رسيدن آب بثلث بكذارند آن سوراخ را بفتيلهء كرباس پاكى مسدود نموده باتش بسيار ملايم بجوشانند تا بثلث رسد يعنى دو رطل و بنوشند از آن پنجاه درم شير كرم و با شكر و برسانند بخار آن را بدماغ و بدن خود صبح و اول شب و عرق نمايند بايندوا اكر بدن را قوت و احتمال آن باشد و الا در شبانه روزى يك مرتبه كافى است و باقى آن آب را در ايام ديكر به همين دستور بياشامند و بدن خود را از هواى سرد محفوظ دارند و از نمك و ترشيها اجتناب نمايند و ثفل آن را با دوازده رطل آب خالص طبخ نمايند تا آنكه هشت رطل باشد آن را به صرف طعام و شراب و قهوه اورند و به همين منوال تا مدت تمام تدبير چهل روز يا سى روز يا بيست روز بحسب اقتضاى مرض و قوت و حال به عمل اورند و هرگاه تمام شود آب عرق اول طبخ دهند مرتبهء دويم و سيم تا اينكه تمام شود مدت مذكور و هرگاه اراده كنند شرب آن را يعنى شرب آن باقى ماندهء طبخ اول بجوشانند پنجاه درم آن را در ظرف سفالى كه سران را بسته باشند تا آنكه متبخر شود و بخار اورد پس باز كنند سران را نزد مريض تا بخار آن بسر و دماغ او برسد و بنوشد از آن آب قدرى شير كرم و پارچه بر خود كرفته بخوابد تا عرق نمايد پس تبديل نمايد لباس خود را يعنى لباس خشك بپوشد و طعام بخورد و در اين دوا مراعات شرط تنقيه قبل از شروع و در اثناى آن در هر هفتهء يك مرتبه ضرور است و در روز مسهل بايد كه تعريق نفرمايند و اكتفا بشربت آب فقط نمايند و بايد كه استعمال اين دوا و ادويهء ديكر اعم از آنكه از ادويهء جديده باشد يا از ادويه قديمه از پيش خود ننمايد و بر راى طبيب حاذق و تدبير او عمل نمايد و بدرستى كه معالجه نموده‌اند بان اطبّاى حاذق جراحات و اورامى كه عاجز بوده‌اند از علاج آن پس مؤثر يافته‌اند و دفع كرديد آن امراض باذن اللّه تعالى باب العين مع الصّاد المهملة [ عصيده ] عصيده كه مسمن بدن و مقوى باه است صنعت آن خرماى فربه بيدانه دو من در دو من آب بجوشانند تا مهرا شود پس عسل و قند از هريك يك رطل زعفران دو درم كعك خشك كوفته و بيخته نيمن مغز بادام مغز كردكان مغز فستق از هريك بيست درم كوفته و بيخته مجموع را با شيرهء خرما بجوشانند و با يكمن روغن چنان كه رسم است طبخ نمايند و به قدر حاجت تناول نمايند [ عصيده متعارف حبشه و عربستان ] عصيده كه بالفعل متعارف حبشه و عربستان از مخا و جده و يمن و غيرهاست كه بحبوش در روز مسهل كه از براى حبّ القرع ميدهند از كيسو و رنك كابلى مقشر سنا مكى و غيرها و بعد انفراغ عمل اخر روز آنست كه آرد كندم را در آب بسيارى بپزند چون خوب پخته شد و بقوام غليظ آمد روغن بسيارى داغ كرده بران ميريزند و ميخورند و بعضى در آب و نيز خرما و يا شيرينى ديكر داخل ميكنند [ باب العين مع الطاء المهملة ] [ عطر ] فصل در بيان عطرهاى مركبّه بدانكه عطر بكسر طاى مهمله بمعنى خشبوئى است و بفتح خشبو و خشبو شدن [ عطر اركجه بنسخهء عطاران هند ] عطر اركجه بنسخهء عطاران هند و اركجه بلغت هندى غاليه را كويند و اركجه در حرف الالف