محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

1091

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

منع كند از انصباب و منافذ و مجارى را ضيق كرداند صنعت آن صندل سرخ صندل سفيد اقاقيا ورق كل سرخ كلنار فارسى شياف ماميثا رامك حضض مكى اجزا مساوى كوفته و بيخته كلولها به شكل مهرهاى نرد سازند و در وقت حاجت بكلاب و آب كاسنى تازه و آب كشنيز تازه سائيده بر موضع حاجت طلا نمايند طلائى كه ورم حارّ جكر را نافع بود صنعت آن بنفشه خطمى آرد جو از هريك هفت درم كل سرخ چهار درم صندلين بابونه اكليل الملك تخم كاسنى تخم كشوث نيلوفر از هريك دو درم شياف ماميثا سه درم ريوند چينى يك درم سنبل الطيب پنج درم كوفته و بيخته بكلاب و آب كاسنى تازه طلا نمايند طلائى كه ورم حارّ خصيه را نافع بود صنعت آن اكليل الملك خطمى شياف ماميثا بوش دربندى از هريك هفت درم صندل سفيد صندل سرخ از هريك سه درم بنفشه دو درم كوفته و بيخته بكلاب و آب كاسنى تازه طلا نمايند طلائى كه چون بر خصيه بمالند نكذارند كه كلان شود صنعت آن طين قيموليا سفيداب ارزيز از هريك دو درم شب يمانى مازو از هريك يك درم و نيم كوفته و بيخته بعسل و روغن مورد چند نوبت طلا كنند طلائى كه بجهة ورم بيضتين نافع است صنعت آن صندل سرخ كل ارمنى شياف ماميثا حضض مكى بوش دربندى طين قيموليا طين شاموس بيضهء سنك پشت آرد باقلا با آب كاسنى تازه و آب عنب الثعلب و آب كاهو و سركهء كهنه سائيده طلا نمايند طلاء كه نافعست مر و ورم خصيه را صنعت آن اكليل الملك بابونه خطمى مقل اليهود بزر المرو حلبه آرد نخود زيره از هريك جزوى مجموع را كوفته بلعاب بزر كتان سرشته طلا نمايند طلائى كه ورم خصيه را سودمند است صنعت آن آرد باقلا آرد عدس خطمى كل بنفشه كوفته باب عنب الثعلب و كلاب سرشته طلا نمايند طلاء كه ورم خصيه را كه از كرمى بوده باشد نافعست صنعت آن آرد جو آرد باقلا آرد كرسنه آرد عدس خطمى كل بنفشه كوفته با آب عنب الثعلب و آب كشنيز تازه و آب ماميثا و كلاب سرشته بر خصيه طلا نمايند طلاء لورم الخصيه صنعت آن زهرهء كاو كندش صبر سقوطرى طلا كنند طلائى كه ورم كوش را نافع بود صنعت آن صندل سرخ كل ارمنى شياف ماميثا فوفل عدس مقشّر حضض مكى از هريك جزوى باب كشنيز تر و آب بستان افروز بسايند و بر ورم طلا كنند طلاء ديكر كه همين نفع دارد صنعت آن صندل سرخ فوفل شياف ماميثا زعفران صبر سقوطرى مرمكّى مساوى بكلاب سوده طلا نمايند طلايي ديكر كه ورم و حرارت جكر را نافع باشد صنعت آن صندل سفيد كلاب آب برك حى العالم مجموع را باهم اميخته بر جكر طلا نمايند طلايي ديكر كه همين منفعت دارد صنعت آن صندل ريوند چينى تخم كشوث كوفته و بيخته باب عنب الثعلب اميخته بر جكر طلا كنند طلائي ديكر كه ورم جكر را كه از حرارت باشد سود دارد صنعت آن صندلين آب عنب الثعلب آب برك حى العالم كلاب بنفشه آرد جو چنانچه رسم است درهم اميخته بر جكر طلا كنند طلائي كه بجهة هيضه نافع است صنعت آن اقاقيا كلنار كمون طين ارمنى صندل سرخ قشور الرمان سويق الشعير اجزا مساوى با آب مورد و آب سفرجل و آب تفاح سرشته طلا كنند و طلاى حب الاس و اسفيداج و افيونى و خشخاش افيون دار و چوب چينى و رمان و زيبق و صبر هريك در رسوم خود مذكور شدند طلق بفتح طاى مهمله و سكون لام و قاف آن را كوكب الارض و عرق العروس نيز نامند و به فارسى ابرق بقاف و بهندى ابرك بكاف كويند معروفست و آن سفيد نقره مانند و زرد طلائى و يمانى و هندى و مغربى مىباشد و بهترين آن يمانى است كه صفايح آن بزرك و بسيار رقيق جدا شود و براق و صدفى رنك باشد و مايل بسياهى نباشد در دويّم سرد و در اخر سيّم خشك و مستعمل محلول و محلوب آنست و طريق حلب و اقسام حل او مذكور مىشود و چون به تنهائى نميسوزد احراق آن را با نوشادر و كلس البيض ممكن دانسته‌اند و شرب آن جهت اسهال دموى و كبدى و نزف الدم اعضا و تبهاى حاره و ريزانيدن سنك كرده و مثانه و يا عسل جهة سرفهء حار و باب بارتنك جهة نفث الدم سينه و رحم و بواسير بىعديل و طلاى آن جهت قروح رطبهء قضيب و اعضاى عصبانى و حكه و جرب و جذام متقرح و اثار سياهى جلد و اورام حاره و بواسير بغايت مفيد و مضرّ سپرز و كرده و مصلحش كثيرا و تخم كرفس و شربتش تا نيم مثقال است و سكر رفع تشبث او به اعضاى باطنى مىكند و چون محلوب آن را مانند غبار سائيده و رفع نمك آن را بشستن مكرر نموده با صمغ عربى و آب حل كنند در اعمال نقّاشى و مانند آن بهتر از ورق نقره است و چون زعفران اضافه نمايند مثل رنك ورق طلا محلول و با زنكار زمردى و با عصفر فستقى مىشود و چون با شب يمانى و خطمى و مغره و سركه و سفيدهء تخم مرغ بر اعضا طلا كنند مانع سوزانيدن آتش است و اهل صناعة طلق را مطهر قلعى ميدانند هرگاه بان كداخته شود دستور محلوب كردن طلق آنست كه طلق را باتش سرخ نموده در آب سرد نمايند و بكوبند تا ريزه كردد و اكر دو مرتبه باتش سرخ نموده در آب مصفى نمايند بهتر است پس طلق را در كيسهء كرباس مستحكمى نموده سنكريزها به قدر فندقى در آن انداخته كيسه را به قوت تمام بمالند و در آب كرم يا آب طبيخ باقلا بفشارند تا مثل شيره از كيسه تراوش كند پس بكذارند تا ته‌نشين شود آب بالاى آن را ريخته ته‌نشين را خشك نموده استعمال نمايند طريق سوختن طلق بطور هنديان آنست كه طلق را بمطرقه نرم سازند پس سه روز در سركهء انكور كهنهء بسيار تند بخيسانند و پس از سه روز به همان سركه چند جوشى بدهند و از سركه براورند و پارهاى سنك‌ريزه سخت در آن اميخته در كيسه كرده در ظرفى بكذارند و ظرف را از سركه مملو سازند و بتدريج كيسه را از دست بمالند كه همكى طلق مضمحل كردد پس از كيسه براورند و بر روى سنك نرم بسايند و قرصها ساخته در ظرف كلى كنند و ظرفى ديكر بر سر آن ظرف محكم نمايند و تمام ظرف را بكل حكمت كيرند و در ميان آتش سركين كاو صحرائى بنوعى كه در صفة قتل آهن مذكور شد بكذارند كه خاكستر كردد هربار كه از آتش برمىآورند باب بهنكره و آب برك تاتوره و آب هليله و بليله و امله هريك جداجدا مكرر بسايند و قرصها نموده خشك ساخته باز در سفالى كرده به همان طريق آتش دهند و بتكرار به‌طورىكه مذكور شد آتش كنند و كفته‌اند كه تا سه صد بار بلكه زياده آتش بايد داد و نهايت سوختن طلق آنست كه هرگاه در برابر افتاب بدارند درخشندكى نداشته باشد و براقى از خاكستر آن محسوس نشود آن كاه استعمال نمايند تكليس طلق آنست كه طلق را مقرض نموده در كيسهء كرباس محكم دولايى كرده چند عدد استهء خرما در ميان آن كيسه اندازند و در ميان طشتى باب كرم بدست بمالند تا از كيسه بيرون آيد پس ابرا بجرّ و علقه از او بكيرند و خشك كرده با شهد و عقاب مساوى الوزن سحق بليغ نموده در كوزهء مطين محكم كرده سر آن را مسدود كنند و آتش شديد سه شبانه روز بدهند آن كاه براورده سرد نموده وزن نمايند اكر عقاب بالتمام رفته باشد و الّا باز آتش دهند تا بالتمام برود پس با مساوى آن شورهء قلمى صلايهء بليغ نموده بدستور اول در كوزهء مطين نموده آتش دهند بسيار سفيد و مكلس خواهد شد پس در امراض مذكوره و جهة فالج و بواسير به كار برند مفيد و مجرّب است منافع آن اطباى هند را عقيده آنست كه طلق كشته صرع و علتهاى بادى را دفع مىكند و فربهى مىآورد و منى را مىافزايد و طعام هضم مىكند و سنك و ريك كرده و مثانه ميريزاند و انواع اسهال را مفيد باشد و حرارت غريزى مىافزايد و مقدار شربتى از آن دو دانكست تا نيم مثقال همراه بعضى از ادويه كه مناسبت بامراض مذكوره داشته باشد دستور حل طلق چنانست كه طلق را شكافته ورق ورق از هم جدا سازند و ريزه ريزه نموده در ظرفى از ابكينه كه ضخيم باشد كرده بول انسان بر بالاى آن كنند و ظرف را از بول انسان مملو سازند و مدت چهل روز طلق را در ميان بول بكذارند و پس از چهل روز از ميان بول براورند و خشك سازند و در مثانه كاو كرده مثانه را در ميان ظرف ابكينهء ضخيم بكنجانند و ظرف ابكينه را در خمى كه از سركهء كهنه مملو باشد اويخته دارند بنوعى كه سركه داخل ظرف