محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
1086
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
صنعت آن توتياى شسته سفيداب شسته دمالاخوين مرداسنك از هريك سه درم زنكار يك درم مغز دانهء شفتالو پنج درم مجموع را نرم بسايند و بروغن كل بياميزند و طلا نمايند طلائى كه اسهال بان دارد و شكم ببندد صنعت آن اقاقيا سعد كوفى مرمكى كندر كعل جوز السرو مازو كل سرخ امله كل ارمنى چاورس برنج عدس بلوط كلنار بزر البنج صندل باب مورد يا باب سائيده بر شكم بمالند طلائى كه بر ابستنى معيّن باشد صنعت آن حبّ بلسان جاوشير مقل ازرق باد اورد مساوى كوفته و بيخته بزهرهء كاو بر قضيب طلا كنند و بكذارند تا خشك شود بعد از آن مباشرت نمايند زن ابستن شود طلائى كه اورام حارّه را نافع است صنعت آن صندل سرخ شياف ماميثا از هريك سه درم كل ارمنى ده درم فوفل اقاقيا حضض مكى از هريك دو درم سفيداب ارزيز مرداسنك از هريك يك درم طين قيموليا پنج درم كوفته و بيخته با آب كاسنى تازه بسرشند و كلولها سازند و در وقت احتياج يكى از آن را با آب كشنيز تازه سائيده طلا نمايند طلائى كه اماس خصيه را كه بزرك شده باشد و سخت كشته و برنك سرخ بود و ركها كبود داشته باشد به حال اورد صنعت آن بابونه اكليل الملك خطمى شياف ماميثا پوش دربندى از هريك سه درم بنفشه دو درم كوفته و بيخته باب كاسنى تازه و كلاب سرشته طلا كنند طلائى كه اماس خصيه و درد و سوزش قضيب را سود دارد صنعت آن كل بنفشه كل خطمى سفيد از هريك پنج درم حسك قيصوم از هريك دو درم بابونه اكليل الملك از هريك چهار درم كل نيلوفر يك درم و نيم كوفته و بيخته باب كاسنى تازه سرشته طلا نمايند طلائى كه اماس خصيه و سختى كه از رطوبت و سودا باشد سود دارد صنعت آن بابونه اكليل الملك قيصوم از هريك هفت درم كل خطمى سفيد چهار درم كل سرخ دو مثقال و نيم كوفته و بيخته بلعاب بزر كتان و بلعاب تخم مرو سرشته طلا نمايند طلائى كه برص را ببرد صنعت آن سفندان سفيد زرنيخ سرخ مساوى با شير تازه سائيده طلا نمايند طلائى كه برص و بهق را زايل كند صنعت آن فوه كندش شيطرج هندى خردل تخم طرب مازريون شحم حنظل خربق سياه و سفيد مويزج سقمونيا از هريك يك جزو كوفته در سركه خيسانيده يك شبانه روز طلا كنند طلائى كه همين خاصيت دارد و مجرب است صنعت آن بابچى كه بكچى نامند يك وزن كير و شش وزن اولا بابچى را باب ادرك كه زنجبيل تر است خوب سائيده كه مثل مرهم شود بعد از آن گيرو را خوب سائيده داخل نمايند و باز باهم نيكو بسايند و سحق كنند و حبوب بسته نكاه دارند و وقت حاجت با آب ادرك سائيده بر موضع برص طلا نمايند و در نسخهء ديكر يك وزن كبريت زرد صافى كه بهندى كندهك امله سار نامند داخل است و اين اقوى است و اصح و در نسخهء ديكر وزن هر سه مساوى است طلائى ديكر كه همان خاصيّت دارد صنعت آن ايرسا خربق سفيد مساوى الوزن با سركهء انكورى تند سائيده مكرر استعمال نمايند تا زائل كردد و همچنين اطليهء ديكر را و بدون خربق نيز مفيد است طلائى ديكر كه نيز همين منفعت دارد صنعت آن تخم پوار كير و از هريك پاوسير پوست بيخ خرزهرهء سفيد كه بهندى كنير سفيد كويند چهار توله باب زنجبيل تر كه بهندى ادرك كويند سحق بليغ نموده حبوب بندند و وقت حاجت باب زنجبيل تر سائيده بمالند بر موضع برص بعد از آنكه آن را با سركه يا سركين خشك كاو صحرائى يا پارچهء خشنى خاريده باشند طلاء للبرص صنعت آن پوست بيخ كبر شيطرج هندى تخم ترب از هريك سه مثقال بورهء ارمنى قسط تلخ از هريك پنج مثقال خردل سرخ دو مثقال اجزا كوفته و بيخته به سركه اميخته طلا نمايند طلائى كه برص را نافع بود صنعت آن شيطرج هندى عاقرقرحا حضض خردل سرخ شونيز كل شقائق زرنيخ زرد مرمكى فوه اجزا مساوى كوفته و نرم بيخته با خون بز طلا نمايند طلائى كه بهق سياه و سفيد را بر طرف كند صنعت آن مرواريد ريزه دانه با سركهء كهنه سحق كنند و بر محل بهق بمالند كه مجرب است طلائى كه همان نفع بخشد صنعت آن عسل بلادر هفت درم عاقرقرحا سداب فرفيون شيطرج هندى شقائق النعمان از هريك يك درم اجزا نرم كوفته و بيخته با سركه طلا كنند طلاي ديكر كه برص را بغايت نافع بود و مجرب است صنعت آن كبريت سوخته چهار درم فرفيون سوخته بلادر سوخته از هريك دو درم خربق سياه شيطرج هندى شقايق النعمان از هريك يك درم اجزا را نرم كوفته و بيخته با سركه طلا كنند طلايي ديكر كه همان نفع دهد صنعت آن مغز بادام ترمس تخم ترب خردل تخم جرجير تخم كرنب حرف زراوند طويل خربق سياه شيطرج هندى جنطيانا فرفيون اجزا همه را برابر بكوبند و با طبيخ مازو بسرشند و طلا كنند طلائى كه بهق ابيض و اسود را سود دارد صنعت آن كل شقايق سقمونيا شيطرج تخم خردل تخم ترب صمغ الو از هريك يك مثقال كوفته و بيخته در سركه خيسانيده يك شبانه روز بعد از آنكه در حمام كيسه بران ماليده باشند بمالند طلاء للبهق يعنى رنكها كه بر بدن حادث ميكردد صنعت آن پوست تخم مرغ را در سركهء كهنه سه روز بخيسانند كه مضمحل شود بعد از آن نوشادر و نمك كوفته با يكديكر ممزوج سازند و سه روز متوالى بمالند اكر بر طرف شود بهتر و الا بار ديكر كل ارمنى داخل نمايند كه ان شاء اللّه تعالى زايل مىشود طلايي ديكر كه همين منفعت دارد صنعت آن مورچه با شير دختر حل كرده طلا نمايند و طلاى آب كياه بهنكره كه كياه هندى است نيز مفيد است و آب برك پالكجوهى سبز بدستور ايضا خون موش را با زاج سياه طلا نمايند ايضا ريوند چينى با سركه طلا نمايند طلائى كه برص و بهق را نافع باشد صنعت آن تخم ترب مرّمكى كثيرا قسط تلخ قطران زاج كبريت زرد اجزا مساوى كوفته و بيخته به سركه بسرشند و بعد از آنكه محل برص را از پارچهء خش درشت ماليده چندانكه سرخ شود طلا نمايند و شش ساعت بكذارند پس باب كرم بشويند و بعد از آن بروغن زردهء تخم مرغ چرب كنند و چهار پنج بار مكرر به همين طريق عمل كنند كه نافع است بدانكه نفع اكثر اطليه بلكه كل انها وقتى ظاهر ميكردد كه بدن خالى از اخلاط فاسده باشد و تنقيه شده قليلى تحت جلد و مواضع بعيده مانده باشد كه اطليه آن را تحليل دهد و همچنين اضمده و كمادات و امثال اينها طلائى كه بواسير خونى و بادى را نافع است صنعت آن عناب را بسوزانند و با طباشير صلايه نموده بر موضع بواسير بمالند طلائى كه بوى بغل را بر طرف كند صنعت آن شب يمانى مرّمكى كل سرخ برك مورد مورداسنك از هريك قدرى كوفته و بيخته بكلاب سرشته اول بغل را با آب اشنان بشويند و بعد از آن طلا كنند طلائى كه بوى بغل را بر طرف كند صنعت آن راسن زراوند طويل برك حنا زعفران ابكينهء سوخته كاغذ سوخته از هريك جزوى كوفته و بيخته با آب مورد بسرشند و شياف ساخته خشك سازند و هنكام حاجت بغل را بكيسهء حمام چندان بمالند كه خون الوده شود پس شيافى از اين را با كلاب سوده بمالند و يك شب بكذارند و روز ديكر پاك سازند طلائي ديكر كه بوى بغل را زايل سازد صنعت آن صندل سعد قصب الذريره پوست بيرون ترنج مرمكى توتيا مرداسنك مرزنجوش اظفار الطيب كل سرخ برك مورد از هريك جزوى كوفته و بيخته با آب سائيده در بغل طلا كنند طلائى كه بشره را صاف كند و كلف و سبوسه را زايل نمايد صنعت آن ايرسا بوره ارمنى اشق نشاسته مغز تخم خربزه استخوان پوسيده بيخ نى مغز حب البان آرد حلبه آرد باقلا آرد جو ترمس مقشر از هريك جزوى كوفته و بيخته باب ترنج بسرشند و طلا كنند و بعد از دو ساعت بشويند و بعد از شستن بروغن بادام تدهين كنند طلائى كه رنك بشره را صاف كند صنعت آن برك حنا خشك كرده سفوف نمايند و با قدرى آرد كندم مخلوط كرده باب خمير نموده بر رو ماليده بشويند طلائى كه برش و نمش و خالهاى سياه كه بر رو پيدا شود بر طرف سازد و رنك رو را صاف كرداند صنعت آن زرنيخ كندش بورهء ارمنى تخم كرنب تخم ترب كوفته و بيخته بلعاب حلبه سرشته بر رو طلا كنند طلائى بواسير را خشك سازد و سيلان خون بازدارد صنعت آن عصارهء لحية التيس جفت بلوط ابهل