محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

1016

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

بايد كه سركهء آن را زياده كنند و اين بسبب آنست كه نيست محمود استعمال آن با مقدار واحدى از آب شيخ رئيس كفته كه راى من آنست كه اين شبيه است بانچه بجا مىآورند بعضى ناس كه امر ميكنند جمعى از كسانى كه خمر مىآشامند آن كاه ممزوج ميكنند خمر را با آب از غير علم يا آنكه در انها كسى است كه معتاد است باشاميدن خمرى كه كثير المزاج و تفه الطعم باشد پس اكر بياشامد خمر صرف غير ممزوج متالّم ميكردد سر آن در ساعت و در مردمان كسى است كه معتاد است باشاميدن خمر قوى پس اكر بياشامد خمر كثير المزاج تهوع و غثيان عارض مىكردد آن را پس هرگاه مثل اين عارض شود از شرب خمر و حال آنكه از عادت مردم است كه هميشه از آن بسيار بياشامند پس چكونه عارض نشود از شربت سكنجبين زياده و حال آنكه عادت مردم باشاميدن سكنجبين اقل است از آشاميدن خمر بسيار و سكنجبين از خمر اقوى است پس سزاوار آنست كه بكردانند اعتدال را حاكم بحسب كسى كه مىآشامد نه بحسب انسان معتدل و واجب است كه بدانى كه اوفق از براى كسى كه مىآشامد آن را آنست كه بوده باشد الذّ نزد او و از اين جهت مىباشد نفع آن از براى او اكثر كسى كه متاذى مىشود از آن كسى است كه نفس انعاق باشد از خوردن آن و خوش نيايد او را خوردن آن و اعدل انواع سكنجبين آنست كه ساخته شده باشد از اجزائى كه موافق اكثر مردم باشد و آن اينست كه داخل نمايند يك جزو سركهء انكورى و سركهء انكورى را در دو جزو عسل كف كرفته و باتش ملايم بپزند تا مخلوط شود طعم سركه با طعم عسل و همچنين طعم عسل با طعم سركه و نيز نماند سركه خام و بايد كه بجوشانند سكنجبين را با آب در اول طبخ آن و از اين جهت است كه واجب است كه در هر جزوى از عسل چهار جزو آب صافى داخل نمايند پس باتش ملايم بپزند تا آنكه كف آن بالا آيد و عسل ردى كف بسيارى بالا مىآورد پس از اين جهت محتاج اينست به طبخى زياده و مقدارى اكثر از آب به آن مقدار پاك ميكردد و چون آن مقدار آب كه ممزوج بان نموده باشند در صورت ثانى نصف آن بوده باشد پس داخل كنند در آن سركه مثل نصف وزن عسل و باز بجوشانند آن را تا بكردد سركه مخلوط بعسل خلطى نيكو و باقى نماند سركه خام و كاهى ساخته مىشود اين سكنجبين بدل بدستور كه اول مرتبه انواع ثلثه يعنى عسل و آب و سركه كه سركه يك جزو عسل دو جزو و آب چهار جزو اوّل مرتبه همه را يك جا كرده بجوشانند و كف آن را بكيرند تا بربع رسد و بقوام آيد و بعضى كفته‌اند كه تا به خمس رسد يعنى يك خمس آن باقى ماند و اكر خواسته باشند كه اقوى كردد بكردانند سركه را مثل عسل در وزن و بياشامند و آشاميده مىشود خمر ممزوج باب و هر روز نياشامند بلكه يك روز بياشامند و يك روز نياشامند كه مبادا ضرر رساند بفم معده پس بدرستى كه اين سكنجبين غوص مىكند در مفاصل و منحدر ميسازد كيموس را از امعاى سفلى و محلّل رطوباتست از بدن و بعضى مردم آن را بدون آب مىآشامند و آن كسى است كه اراده داشته باشد كه جلا دهد رطوبت را از فم معده و منحدر سازد بسوى اسفل و كسى كه صبح بياشامد آن را يا ميان روز بايد كه بر آن صبر كند پس استعمال كند كوشت جوان‌مرغ و زيرباج اينست نسخهء سكنجبين جالينوس مشهور بنزد جمهور سكنجبين سادهء جالينوس به نسخهء جيش بن الحسن در كفاية الطبّ صنعت آن سركهء مى كهن دو رطل انكبين جيّد صافى پنج رطل و آب چندانكه ضرور باشد جمله را در ديك سنكى به‌پزند و كف آن را بكيرند تا بقوام آيد و به كار دارند و در نسخه ديكر وزن سركه ده رطل است و نسخهء اول صحيح است سكنجبين ساذج سكرى تاليف شيخ رئيس صنعت آن بكيرند شكر سفيد فائق و در ديك سنكى كنند و سطح آن را مستوى نمايند پس بريزند بران سركهء خمر تند كهنه آن مقدار كه به رنك آن غالب آيد و بپوشاند روى آن شكر را و اكر خواسته باشند كه بسيار ترش نكردد سركه را از اين مقدار كمتر كنند پس ديك را بر آتش اخكر كذارند يا بر آتش شعلهء ضعيف تا شكر كداخته شود و كف آن را بته طاس بكيرند و بپارچهء صافى ته طاس را پاك كنند و دايم چنين كنند تا ديكر كف بر سر نياورد و بايد دانست كه اين وضع كرفتن شكر كه شيخ رئيس در آنجا اورد غير وضع معروف است و بسيار خوبست پس چون ديكر كف بر سر نياورد آن را بپارچهء صفيقى صافى نمايند كه در دو رملى كه در ته آن باشد جدا كردد پس آب صافى بران ريزند كه رقيق شود بپزند تا بقوام آيد و بعضى كفته‌اند كه در هريك من شكر هفت اوقيه كلاب داخل نمايند و بعضى در وقت طبخ دو سه طاقه نعناع تازه در آن فرو برند يك‌دو جوش داده نعناع را براورده دور ميكنند و سكنجبين را سرد كرده در شيشه نكاه ميدارند [ سكنجبين ساذج سكرى تاليف محمد بن زكريا ] سكنجبين ساذج سكرى تاليف محمد بن زكريا كفته كه اين سكنجبين حفظ صحّت كند و موافق جميع امزجه است و صفرا زايل كند و جمله بيماريها را كه از كرمى باشد سود دارد و مفتح سدّها و مزيل بلغم از معده است امّا باه را نقصان دارند چون بسيار خورند و سرفه را زيان دارد و اصلاحش آن بود كه بعد از وى جلاب خورند صنعت آن سركهء مى كهنه دو رطل بستانند و آب در آن داخل كنند آن مقدار كه حدت سركه را بشكند پس در هر رطلى از سركه يكمن نبات سفيد بياميزند و در ديك سنكى باتش نرم بجوشانند و كف آن را بكيرند تا بقوام آيد آن كاه از آتش بر كرفته سرد نموده در ظرف چينى يا شيشه نكاه دارند و به كار برند و بعضى كفته كه قند سفيد مصفى بكيرند و سركه به قدر كفايت بر سر آن ريزند و قدرى كلاب داخل كرده بجوشانند تا بقوام آيد و سركه خام نماند پس نكاه داشته استعمال نمايند سكنجبين ساذج سكرى محمد بن زكريّا بنسخهء قلانسى صنعت آن بكيرند خل خمر يك جزو و آب شيرين دو جزو و شكر طبرزد سه جزو همه را يك جا كرده بجوشانند و بقوام اورند بسا باشد كه بخيسانند در سركه آن تخم كاسنى و پوست بيخ كاسنى پس ميكردد تبريد و تفتيح آن زياده [ سكنجبين ساذج سكرى بنسخهء محمد بن الياس شيرازى ] سكنجبين ساذج سكرى بنسخهء محمد بن الياس شيرازى كفته كه اين سكنجبين حافظ صحّت محرورين و مبرد كبد و مدرّ بول و فضول و قامع صفرا است و نافعست از براى حميّات حادّه و عطش و سدّها و جلاى معده از صفراى رقيق و بلغم موافق جميع امزجه است و مفيد است از براى جميع امراض حادث از صفراى رقيق و بلغم موافق جميع امزجه است و مفيد است از براى جميع امراض حادث از صفرا هرگاه بانها سرفه نباشد صنعت آن سركهء انكورى كهنه پنج من آب شيرين صافى قدرى كه حموضت سركه را بشكند پس در هر نيم رطل سركه يكمن شكر سفيد داخل كرده باتش ملايم بجوشانند و كف آن را بكيرند تا بقوام آيد و از آتش بركرفته بكذارند تا سرد شود و در ظرف چينى يا شيشه نكاه دارند سكنجبين ساذج بنسخهء سيد مظفّر الدين شفائى [ صنعت آن ] قند سفيد يا عسل مصفّى هركدام كه باشد يكمن در ديك سنكى يا كلى كرده يك چهار يك سركهء انكورى بر روى وى كنند و بجوشانند تا بقوام آيد و يك اوقيه كلاب در آن ريخته دو جوش ديكر داده فرود اورند سكنجبين ساذج دوشابى و سكنجبين ساده متخذ از سيلان خرما و سكنجبين ساده ميپنحتجى [ صنعت هر سه ] صنعت آن هر سه آن است كه بكيرند سركه و دوشاب يا سيلان خرما يا ميپنحتج هر دو مساوى و مساوى هر دو آب بكنند و آن مقدار بجوشانند كه ثلث بماند و كف آن را دايم بكيرند تا ديكر كف بر سر نياورد پس قدرى كلاب در آن داخل كنند و دو جوش ديكر داده فرود اورند و بكذارند تا سرد شود و نكاه دارند و بايد دانست كه بزعم قومى سركه اصل و عمود است در سكنجبين و آن را در اين مركبّ بدل ترشى ديكر نميتواند نمود و ليكن زعم فرقهء آنست كه ميتوان در سكنجبين بدل سركه ترشى ديكر داخل نمود و بنا بر زعم اين فقير سكنجبين را از مياه فواكه حامضهء به غير سركه ميتوان ساختن پس بايد كه بنا بر زعم اين فريق