محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
1013
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
تخم كرفس نانخواه عاقرقرحا نمك طبرزد از هريك شش درم كوفته و بيخته بعسل بسرشند [ جوارش سقمونيا شكم را نرم كند و بادها بشكند و بلغم خام را دفع كند ] جوارش سقمونيا شكم را نرم كند و بادها بشكند و بلغم خام را دفع كند و درد تهىكاه و بن ران و قولنج را نافع باشد و باد بواسير دور كند و برودت رطوبت آن را ببرد صنعت آن تربد سفيد مجوّف مصمّغ مدبّر پنج درم سقمونياى انطاكى مشوى فلفل قاقله از هريك سه درم زنجبيل دارچينى املهء منقّى بسباسه قرنفل جوزبوا از هريك يك درم قند سفيد يكصد درم اجزا كوفته و بيخته با عسل به قدر كفايت بسرشند شربتى چهار مثقال حبّ سقمونيا مسهل صفرا است صنعت آن بنسخهء حكيم محمّد صالح خان سقمونياى مشوى كل بنفشه از هريك دو مثقال صمغ عربى نيم مثقال صمغ را با آب حل كرده ادويه را كوفته و بيخته بان سرشته حبّها سازند شربتى يك درم تا يك مثقال [ دواء السّقمونيا مشهور بدواء البلغم ] دواء السّقمونيا مشهور بدواء البلغم حبس بلغمهاى لزج و بلغم مخلوط بصفراى محى و رطوبات فاسده را از تن فرود اورد و مجرّبست صنعت آن سقمونياى مشوى نمك هندى دارچينى از هريك دو درم قاقله انيسون از هريك دو درم و نيم دارفلفل يك دانك و نيم شكر سفيد چهار درم مجموع را كوفته و بيخته شربتى چهار درم مجموع را كوفته و بيخته با آب كرم و قوة اين دوا تا دو سال باقى ميماند سكنجبين سقمونيا مسهل صفرا تاليف شيخ رئيس صنعت آن بكيرند عسل مصفّى و با شكر و سركهء انكورى كهنه چنانچه در سكنجبين ساذج جالينوس و سكنجبين ساذج شيخ رئيس ذكر كرده شد و بهپزند چنانچه وصف كرده شد و در حين طبخ بكيرند عصارهء قثاء الحمار و سقمونياى انطاكى از هريك يك اوقيه و يا زياده و يا كمتر به مقدار حاجتى كه اراده شده و بسايند و در كيسه كرده چنانچه نصف كيسه خالى باشد و سر كيسه را محكم بندند و كيسه را در ديك اندازند و ساعت بساعت كيسه را بمالند و بفشارند و شيرهء آن را بكشند تا تمام كداخته شود و چيزى در كيسه نماند و چون بقوام آيد از آتش بركرفته سرد كرده در شيشه نكاه دارند و اكر بجاى سقمونيا و عصارهء قثاء الحمار بريزند در آن اصل سقمونيا يا بيخ كرفس و بيخ باديان در طبخ اوّل روا باشد و سيّد اسمعيل كفته كه در صورت اول مثلا در يكمن شكر يا عسل از هريك از سقمونيا و قثاء الحمار چهار درم باشد و اين دو جزو را در خرقهء كتانى بسته در ديك اندازند و خرقه را بمالند تا تهى شود و در صورت ثانى بيخ باديان ده درم و بيخ كرفس يك درم و سقمونيا قريب دانكى و عصارهء قثاء الحمار دانكى در هر شربتى كه يك اوقيه است بايد كه افتد و اكر عصارهء قثاء الحمار يافت نشود بدلش ربّ هليله كنند يا ربّ تربد وصف اين هر دو ربّ در باب هليله ذكر شد و شربتى از اين سكنجبين يك اوقيه با كلاب يا جلاب سكرى دهند ميفرمايند كه مرا معلوم نيست كه اين فاضل از كلام شيخ چه فهميده كه تفسير متن را به اين عبارت نموده و بر صاحب ادنى ظاهر است كه اين تفسير كلام شيخ نيست و صورت ثانى كه پيش خود فرود اورد آن را هيچ نسبتى به قسم ثانى كه شيخ قرار داده نيست [ معجون سقمونياى صفرا و بلغم براند ] معجون سقمونياى صفرا و بلغم براند و كسانى را كه از خوردن مسهلات كراهيت كنند موافق بود صنعت آن سقمونياى مشوى مغز بادام مقشر مغز حبّ القرطم كنجد مقشر از هريك سه درم مرّمكى شكر طبرزد از هريك بيست درم شربتى دو درم با كلاب كرم [ معجون سقمونياى محرور المزاج را نافع باشد ] معجون سقمونياى محرور المزاج را نافع باشد و در فصل تابستان موافق بود و شكم را نرم دارد و صداع صفراوى را سود دهد و بدن را از اخلاط پاك سازد صنعت آن سقمونياى مشوى بنفشه سناء مكى پوست هليلهء زرد كل نيلوفر كل سرخ از هريك دو درم اجزا كوفته و بيخته بروغن بنفشه بادام يا بادام صرف چرب كنند و با سه چندان قند و عسل بسرشند شربتى سه درم با كلاب بنوشند [ معجون سقمونياى مشهور بمعجون راحت ] معجون سقمونياى مشهور بمعجون راحت قولنج بكشايد و باد پهن كنند و نافعست از براى درد پشت صنعت آن بنسخهء حاوى صغير سقمونياى مشوى قرنفل زنجبيل مصطكى فلفل دارفلفل از هريك دو درم كوفته و بيخته بجلاب بسرشند شربتى يك مثقال معجون راحت بنسخهء شفائى صنعت آن سقمونيا يك درم فلفل دارفلفل زيرهء كرمانى سداب خولنجان قرفه از هريك ده درم عسل صاف يكصد و چهل درم بدستور مقرر معجون سازند شربتى يك مثقال معجون راحت قولنج را در ساعت بكشايد صنعت آن سقمونيا هفتاد درم فلفل دارفلفل زنجبيل زيرهء كرمانى سداب خولنجان قرفه از هريك ده درم عسل مصفّى صد و چهل درم شربتى يك مثقال معجون سقمونياى ديكر صفرا و بلغم دفع كند صنعت آن سقمونيا مغز كافشه مغز بادام از هريك ده درم زعفران يك درم نبات سفيد بيست و پنج درم در كلاب بكدازند و داروها را كوفته و بيخته بدان بسرشند شربتى يك مثقال باب السّين مع الكاف [ سكّ ] فصل در ذكر نسخ سكّ سكّ اصلى بدانكه ابن جزله در منهاج كفته كه سك اصلى بضمّ سين مهمله و كاف مشدّده متّخذ از عصارهء امله رطب است و آن را سكّ چينى نيز كويند و چون در اين بلاد بسبب آنكه املهء رطب بهم نميرسد و ممكن نيست اتخاذ آن عوض نموده شده بعفص و آب غورهء خرما كه بلح نامند و كاه اضافه كرده مىشود بسوى وى مشك و غير آن بحسب حوايج و آن زمان ميكردد سكّ المسك و حكيم مومن در تحفه كفته كه آن نوعى است از رامك در دويم سرد و خشك و حابس قى و طبع و مقوى ماسكهء اعضا و قاطع عرق و رائحهء نوره و بدبوئى بدن و قدر شربتش تا دو مثقال و بدلش رامك است سكّ المسك صنعت آن سنبل الطيب فرنجمشك قرنفل و كبابهء چينى ساذج هندى از هريك دو مثقال قرفة الطيب بسباسه از هريك سه مثقال نارمشك يك مثقال فوفل خولنجان سعد كوفى فاغره صندل سفيد صمغ عربى از هريك پنج مثقال عفص سبز غير مثقوب هفت مثقال كوفته و بيخته اقراص سازند هريك قدر فندقى و در سايه خشك نمايند و اكر سكّ المسك خواسته باشند يك مثقال مشك تبتى خالص اضافه نمايند صنعت آن سك المسك به نسخهء استاد بكيرند آب بلح يعنى غورهء خرما قابض كه مايل بسفيدى شده باشد ده رطل و بجوشانند و كف آن را بكيرند پس داخل كنند در آن سه رطل عفص سبز كه سوراخدار نباشد كه آن را نرم سحق نموده بيخته باشند و باتش نرم در ديك سنكى بپزند تا اندكى منعقد شود پس از آتش بركرفته بكيرند زر ورد فارسى يك رطل سنبل عصفور لسان العصافير بسباسه جوزبوا قرنفل هيلبوا قاقله عود هندى از هريك ربع يكمن طبى دارچينى سه اوقيه صندل سفيد نيم رطل زعفران پنج درم صمغ عربى يك رطل همه را كوفته و بيخته بان آب بلح و عفص مطبوخ بسرشند و آن را قرص سازند و بكذارند و كفته يلاط بدهن اللوز و در نسخهء ديكر و يدهن بدهن البانست و آن اقراص را خشك سازند پس از آن اقراص را طحن نموده داخل نمايند در آن ده مثقال مشك تبتى سوده به ميپنحتج خمير كنند و ده روز عجين را و بكذارند تا متخمر كردد پس خشك نموده باز بسايند و به ميپنحتج سرشته اقراص سازند در كفهء ميزان و در سايه خشك نمايند كه بعون اللّه تعالى نافعست و كفتهاند آب بلح مطبوخ يا عفص را هرگاه بكيرند و اقراص سازند و خشك نمايند آن را سكّ نامند و چون اضافه نمايند بان ادويهء مسك آن را سكّ المسك كويند سكباج بكسر سين مهمله و سكون كاف و فتح باى موحده و الف و جيم معرب سركه باست و آن غذائى است كه با سركه ترتيب ميدهند ملطف و مقطع و مبرد و قاطع صفرا و مسكن غليان خون و مضر نحيف البدن و علل عصبانى و سوداوى و سرفه و سحج و ضعف معده و مثانه و رحم و قولنج و درد مفاصل و مضرّ بشارب او در مسهلات است و مصلحش حلويات و پالوده است [ طريق ترتيب او ] و طريق ترتيب او آنست كه كوشت را به حد وسط