محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
862
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
قدس اللّه تعالى سره است معده را قوت دهد و اخلاط فاسده را دفع كند جكر را قوّت دهد و بادهاى غليظ و خفقان را دفع كند صنعت آن نارمشك شيطرج هندى زنجبيل فلفل دارفلفل دارچينى قاقله صغار قاقله كبار قرنفل ساذج هندى بسباسه خولنجان مصطكى رومى كبابه چينى سنبل الطيب سليخه تخم كرفس نانخواه باديان بوزيدان انيسون افتيمون از هريك شش مثقال ريوند زعفران از هريك يك مثقال تربد سفيد دوازده مثقال اجزا را كوفته با دو وزن ادويه عسل مصفى سرشته بطريق معمول جوارش سازند شربتى از چهار مثقال تا شش مثقال [ ساير جوارشات ] بدانكه جوارش مسهل اهليلجى تربدى و تمر هندى هريك در جاى خود ذكر يافتند و جوارش سفرجلى مسهل و جوارش سقمونيا و جوارش طباشير و مسهل و جوارش عود مسهل اهليلجى و جوارش عود مليّن و جوارش قرطم و جوارش كمونى مسهل و جوارش مازريون ان شاء اللّه تعالى در اماكن خود مذكور خواهد شد [ جواهر مهرهء اعلا ] نسخه جواهر مهرهء اعلا كه از فرنك ساخته مىآورند جهت تقويت قلب و رفع خفقان و توحش و ديكر امراض و خواص بسيارى براى آن بيان ميكنند مختصر نموده شد صنعت آن لعل ياقوت سرخ ياقوت زرد ياقوت كبود ورق طلا از هريك چهار سرخ عقيق يمنى يشب بسد فيروزه جدوار از هريك يك ماشه و پنج سرخ كهربا دو ماشه مرواريد يك ماشه چهار سرخ نارجيل بحرى لاجورد از هريك سه ماشه فادزهر مشك و عنبر ورق نقره از هريك شش سرخ كافور چهار جو موميائى دو سرخ افيون يك سرخ قرص افعى شش ماشه زمرد چهار ماشه همه اجزا را بر سنك سماق سحق بليغ نموده باب صمغ عربى مهر بندند و به ورق طلا پيچيده خشك نمايند شربتى دو سرخ تا چهار سرخ [ چوب چينى ، چينى و خطائى و سلهتى و بنكالى ] فصل در بيان چوب چينى ، چينى و خطائى و سلهتى و بنكالى و ماهيت و كيفيت به دو و اطلاع بر آن و جيد مختار مزاج و خواص و منافع و طرق استعمال آن اما بيان ماهيت آن بدانكه اكثر چوب چينى را پنج چينى نيز نامند و آن بيخى است سرخ رنك و كلابى و بعضى سفيد و بعضى مائل بسياهى براق كه آن را مصمغ مىنامند كه كويا در اندرون آن صمغ جا كرده و قطعات آن بزرك طولانى به قدر يك شبر و زياده و كمتر و قوى ضعيف و كم كره و پر كره و راست و كج و متشعب و املس و خشن و سنكين و سبك صلب و رخو مىباشد و كياه آن از قبيل نجم و بياره و مفروش بر زمين و برك آن باريك بلند مثل برك ساذج هندى و از آن اندك كوتاهتر و نازكتر و ساق آن با اندك صلابت و غير مجوف و تازه آن بيخ با رطوبت و شيرين و چون خشك شود شيرين آن كم ميكردد و كهنه آن تفه مىباشد و در كوهستان بلاد چين و كوهستان سلهت از از بلاد بنكاله يافت مىشود و در جاى ديكر تا حال شنيده نشده اما سبب به دو اطلاع بر چينى آن بدانكه حكيم مير عماد الدّين محمود شيرازى رحمة اللّه عليه در رساله چوب چينى خود كه در زمان سلطنت شاه طهماسب ماضى بن شاه اسمعيل صفوى موسوى كه تقريبا سنه نهصد و پنجاه هجرى حضرت ختمى پناهى صلوات اللّه و سلامه عليه و إله تاليف نموده بنا بر آنكه در آن اوان چوب چينى از چين بتوسط فرنكان كه دايم در تجسس و تفحص امور غريبهاند و براى همين دايم در سير دريا و جزاير و سواحل آن شرقا و غربا و جنوبا و شمالا و فوق الارض و تحتالارضاند و هر جا امر غريبى و چيز تازه مييابند در صدد تحقيق و تبيين و تجربه و تحرير آن در مىآيند و به اطراف و اكناف مىبرند و باعث شهرت و انتشار آن ميكردند چنين نوشتهاند و پوشيده و پنهان نيست كه اين بيخ كه درين تاريخ كه مردم بر آن اطلاع از استعمال آن و انتفاع يافتهاند چنين مسموع شده كه وقتى از اوقات در آن بلاد كه اين بيخ از آنجا مىآورند قحطى در آن شهر پيدا شده بود و مردم بصحراى متوجه شده اغتذا باصول و اوراق نباتات مينمودهاند و چون اين بيخ عذوبتى دارد و طعم و رايحه كه موجب تنفر طبع باشد ندارد مردم به اين بيشتر رغبت نمودند و اتفاقا در ميان ايشان صاحبان امراض مزمنه بودهاند خاصهء سوداويه و قروح عفنه خبيثه و نواصير و نار فارسى و مانند اينها و از خوردن اين بيخ شفاى كامل مييافتند و چون اين حال مشاهده ايشان شده از آن زمين استخراج مينمودند و بديكر مواضع مىبردند و مثمر شفا مىشد اما چون در آن صحرا بواسطهء اضطرار قحطى نمك بهم نميرسيد و اكل آن بيخ بىنمك بوده است بهرجا كه مىبردند بىنمك ميدارند و بتلاحق افكار و تجارب بسيار قرار بر آن دادهاند و بطريقى كه حالا معمول است مىخوردهاند و بعد از آنكه باينجا آوردند تميز نميكردند و بعضى مفيد مىبود و در بعضى فايده نميداد بلكه مضرت ميرسانيد از جملهء بيكم را كه حرم شاه جنت مكان مغفور مبرور شاه اسمعيل بود فالجى طارى كشت و نصف اعضاى او از حركت ماند بعد از معالجات بسيار او را حركت پيدا شد و دست ايشان همچنان از حركت ماند و چون اول اشتهار آن بيخ بود كه در بلاد ايران تازه آورده بودند در دادن انديشه كردند كه مبادا مودى بهلاك شود صلاح در آن ديدند كه اول مرتبه در ديكرى تجربه كنند بعورتى كه قريب به او در سن بود دادند مفيد نيفتاد بنا بر آن به او ندادند و اما در ريشها و زخم قروح خبيثه و عفنه وجع مفاصل و بادهاى اتشك مدّتهاى مديد مزمن شده بود و هيچ تنقيه و تطليه دران مفيد نمىافتاد و بكم مرضى از اين امراض دادند كه شفا نيافته باشند و حكيم ميرزا قاضى يزدى حكيم هاشم طهرانى در رساله چوب چينى خود چنين نوشتهاند كه در رساله ديكر از آن جماعت مسطور است كه مردم آن بلاد هر ساله چارواها و حيوانات خود را بيلاق مقرر كه داشته بودند مىفرستادند در سالى به علت خشكى و كمى باران در آن ييلاقات علف خوب سبز نشده بود بموضعى ديكر كه در آنجا علف و كياه تازه بود فرستادند بعد از مراجعت بعضى از آن حيوانات كه بغايت لاغر و ضعف و لنك و زخمهاى ناصور داشتند تمامى چاق شدند و فربه كرديده و زخمهاى و لنكها انها باصلاح آمده بود حكماى آن ديار متفطن بان شدند كه درين ييلاق البته علفى بايد يافت شود كه در ييلاق ديكر نباشد و آن را اين خاصيت باشد بعد از تفحص و تجسس ظاهر كرديد كه اين بيخ در ييلاق مىباشد و در ييلاق ديكر نباشد و آن را اين خاصيت باشد بعد از يافت نمىشود و سبب و جهت و دفع اين علتها و فربهى و چاقى حيوانات همين بيخ است بتدريج در امراض و علل انسانى تجربه نمودند و آن آثار و منافع را مشاهده كردند بمرور ايام به اين دستور كه حال معمول است قرار يافت و اين كلام دلالت تمام دارد بر آنكه در امراض حيوانات نيز بغايت نافع است و اما آنچه فخر الدّين نام حكيمى كه شايد از حكماى هند يا توران باشد در رساله چوب چينى خود نوشته چنين است كه وقتى جماعتى بر كشتى نشسته به سفر دريا بجانب تحت الريح ميرفتند شخصى در ميان آن جماعت ابله فرنك داشت و بغايت ضعيف و ناتوان بدن وى مرتبه مجروح و ريم و چرك بسيارى از آن جارى بود اهل كشتى تمام از او متاذى و متنفر بودند اتفاق بعد از چند روز بجزيرهء رسيدند كه محل برداشتن آب بود سرداران